شايد تير به سمت تير انداز كمانه كند
گفت و گوي عيسي سحرخيز با" روز" - جمعه 10 فروردین 1386 [2007.03.30]

دانا شهسواري
dana.shahsavari@gmail.com
وضعيت مطبوعات و رسانه ها و نيز آزادي بيان در سال 85 با چند بحران مواجه شد.اين بحرانها از توقيف روزنامه ها تا تهديد و نيز دستگيري روزنامه نگاران بود و از همه مهمتر اينكه برخي از روزنامه نگاران بازداشت شده و به جاسوسي متهم شدند و برخي نيز در پي سفر اموزشي در مواجهه با اين اتهام قرار گرفتند. با عيسي سحرخيز صاحب امتياز نشريات توقيف شده ي "آفتاب"واخبار اقتصاد" و نيز مدير كل مطبوعات داخلي وزارت ارشاد در دولت اصلاحات در همين زمينه ها گفت و گو كرده ايم كه در ادامه مي خوانيد.
اگر بخواهيم نگاهي به روندکلي آزادي بيان و مطبوعات در سال 85 بکنیم، تحليل شما از اين که روند عملکردها در دولت نهم چيست؟
به باورمن تيمي كه پيش ازدوران اصلاحات عهده دار وظيفه ي برخورد با مطبوعات، نويسندگان و روزنامه نگاران بود، و رهبري آن هم در ظاهر به عهده سعيد امامي بود، اكنون به گونه اي سازمان یافته و حساب شده اقدام به بازسازي خود كرده است. اين تيم اكنون به صورت بسيارآشكارترو شفاف تري وظيفه ي برخورد با مطبوعات ، روزنامه نگاران، وب لاگ نویسان و ... راعهده دارشده است.
اگربه دقت به روند تحولات حوزه ی مطبوعات ایران نگاه كنيم، مشاهده مي کنيم كه از دوران پيش ازاصلاحات، يعني ازابتداي پروسه اي كه به قتل هاي زنجيره اي ختم شد، روند كاربه اين صورت انجام مي گرفت كه یک مرکزیت واحد و ویژه موسوم به ستاد "ضد اصلاحات" وظيفه ي برخورد با مطبوعات، روزنامه نگاران و نويسندگان را برعهده داشت وبه گونه ای دیگر مسئولیت و مشغولیت تئوري مبارزه با "تهاجم فرهنگي" را پياده مي كرد.
اين تيم در واقع طي آن پروسه آن وظیفه ای را كه پیش از دوران اصلاحات در درون وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد عهده دار بود، هدايت مي كرد.
درآن دوران خاص، نقش اصلي به عهده ي قوه ي قضائيه نبود و دادگاه ها و قضات دادگاه مطبوعات نقش حاشیه ای و فرعی بازی می کردند و فارغ از بازی پنهان عوامل اطلاعاتی و امنیتی، نقش آشکار را مقام های وزارت ارشاد که بسیاری از آنها از میان نیروهای نظامی برگزیده شده بودند – و به تبع آن هيات نظارت بر مطبوعات – ایفا می کردند. در این جایگاه شاهد بودیم که هيات نظارت با گزینش های ویژه و انتخاب های حساب شده به صورت به اصطلاح "قطره چکانی" مجوز انتشار نشریه صادر مي كرد و در مرحله بعد از انتشار نیز خودش ماموريت كنترل، برخورد و توقیف مطبوعات را دنبال مي كرد.
در کنار آن مسئولان وزارت ارشاد در جایگاه متولیان مطبوعات از طریق بکارگیری ابزارهای حمایتی چون دادن ارز، کاغذ و فیلم و زینک رایگان و یا ارزان قیمت نقش هدایت و تقویت روزنامه ها و نشریات خاص را به عهده داشتند و در مورد معدود مطبوعات چپ و یا دگراندیش به صورت رسمی – به بهانه دادن اعلام وصول- اقدام به ممیزی مطالب آن ها می کردند و یا در مواردی جلوی توزیع و انتشار شماره های خاص و یا مطالبی را می گرفتند.
حتی در این شرایط خاص و تحت کنترل نیز، مواردی وجود داشته است که مسئولان وزارت اطلاعات حتي با نشرياتي كه مجوزخود را دریافت کرده بودند، تماس مي گرفتند و با اعمال سیاست تحبیب و تهدید اعلام می کردند که اگرچه شما مجوز دریافت کرده اید اما ما صلاح می دانیم که نشریه خود را فعلا منتشر نکنید و یا اگر به عنوان مثال هفته نامه است، به صورت ماهنامه منتشر کنید.
طبیعی است که مبنای کار در این دوران بر ارعاب و فشار بر مطبوعات و روزنامه نگاران باشد و شرایط کار در وضعيت سانسور و خودسانسوري رقم بخورد.
اكنون، در دوره جدید شاهد این مسئله هستیم كه اين تيم به گونه اي دوباره بازسازي شده وفعاليت خود را با شیوه های نوسازی شده برنامه های پیش از دوران اصلاحات، به صورت آشکار آغاز کرده است.
در واقع، اين تيم با ارزیابی عواملی که پیامد آن به اصلاحات انجامید به اين نتيجه رسيده است كه مطبوعات و رسانه ها در این تحول نقش مهمی ایفا کرده اند، لذا در شرایط کنونی گویا در پی جلوگیری از تکرار وضعیت گذشته هستند و تصمیم دارند اجازه ندهند باردیگر نطفه ی آزادی مطبوعات وآزادي بيان شكل گيرد. به این دلیل است که اين تيم اكنون بطور مستقيم و شفاف و بدون رودر بايستي - همانند دوران پیش از اصلاحات - با مسئولان نشريات، سردبیران، دبیران گروه ها و حتی روزنامه نگاران تماس مي گيرند و با روش هاي گوناگون از جمله تهدید و یا ایجاد فضای ترس و ارعاب به آنها اعلام مي كنند كه چه چيزي را بنويسند و چه چيزي را ننويسند.
این مساله سبب شده است تا نشرياتي كه قبول مي كنند در چهارچوبي رسمي و از پیش تعیین شده كاركنند، همواره با چالش هاي فراوان و متفاوتی مواجه شوند، چالش های اداری، قانونی و حتی ضد قانون مطبوعات و قانون اساسی. بر اساس این رویکرد است که مدیران نشریات و سردبیران و روزنامه نگاران همواره مواجه با بخشنامه هاي مختلفي هستند كه برخلاف اصل 4 و 5 قانون مطبوعات برای آنها ارسال می شود و آنها را به سانسور و خودسانسوري مجبورمي كند، حتی در مواردی آنها را مجبور می کند که چه بنویسند و چه تیتری را برای صفحه اول خود برگزیند و حتی از چه عکس و طرحی استفاده کنند یا نکنند.
متاسفانه در شرایط کنونی این اعمال فشارها و محدودیت ها به جايي رسيده است كه نه تنها اخبار و گزارش های دولتی و حکومتی، حتی پوشش خبری مرتبط با زندگی افراد عادی هم دستخوش این بخشنامه ها و مقررات می شود و مطبوعات حتی اجازه و اختیار ندارند که در مورد جزئیات سفر، یا گم شدن يك فرمانده ي سپاه هم، بر اساس واقعیت های موجود و یا کشف خبرنگاران خود مطلب بنویسند و مردم را در جریان جزئیات امر قرار دهند. حتی در چنین اموری نیز مقام های رسمی، مسئولان وزارت ارشاد و یا شورای امنیت ملی هستند که حرف خود را به اهالی مطبوعات دیکته می کنند و آنها را در تنگناهای غیرقانونی قرار می دهند. در این ماجرا نه تنها مسائل سیاسی داخلی و خارجی، بلکه امور اجتماعی و اقتصادی مبتلابه ملت نیز در دایره ی تحکم های ااداری و قانونی قرار می گیرد. یک روز نوشتن و نقد سیاست و برنامه های اقتصادی دولت منع می شود، روز دیگر گزارش در مورد کمیابی فلان کالا یا میزان نرخ تورم.اين مشكلات سبب شده است که مدیران مطبوعات نتوانند به رسالت واقعی خود در زمینه اطلاع رسانی و گردش آزاد اخبار و اطلاعات عمل کنند و حقایق سیاسی و اقتصادی و واقعيت های روزمره و یا ماجراهای پس پرده ي حوادث مختلف را در اختيار مردم بگذارند. کافی ست به دو حادثه تقریبا مشابه در این روزها توجه کنید و نوع پوشش خبری آنها را با یکدیگر مقایسه کنید تا متوجه شوید که رسانه های کشور با چه معضلات و مشکلات بنیانی مواجهند؛ فرار شهرام جزايري یا گم شدن سردار عسگری یک سپاهی و نظامی بازنشسته. از زاویه دیگر اگر به این مسئله توجه کنید متوجه می شوید
نمی توان در مورد ماموران بلند پايه ي نظامي – حتی اگر محکوم شده و به زندان افتاده باشند- چیزی نوشت و حتی اخبار و گزارش های حاشیه ای چون امکان پناهندگی آنان و فروختن اطلاعات یا جاسوسی را مطرح کرد، اما از سوی دیگر بدون آنکه واقعیت داشته باشد و حکمی در دادگاه صادر شده باشد اهالی مطبوعات و روزنامه نگاران مستقل و اصلاح طلب دائم با اتهام هایی چون جاسوسی و فعالیت به نفع بیگانگان مواجه هستند و از فرودگاه به بازداشتگاه های بی نام و نشان منتقل می شوند و خانه و محل کار آنان مورد تفتیش غیرقانونی قرار گرفته یا ممنوع السفر می شوند.
بر اساس این شواهد و مدارک است که به راحتی می توان گفت مطبوعات ایران اكنون دچار یکی از شدیدتری و سخت ترین دوران اعمال فشار و ایجاد فضاي سانسور و خود سانسوري هستند و امكان پرداختن به مسائل اساسي كشور و مردم از آنان سلب شده است. آنها اكنون با تعدد مراكز اعمال سانسور و خودسانسوری مواجه هستند که گاهی اوقات حتی نمی توان آنها را برشمرد و یا معرفی کرد؛ مراکزی رسمی چون شوراي امنيت ملي، وزارت ارشاد، قوه ي قضائيه، دادستاني و.. و مراکز اعمال فشار ناشناخته ای مانند...
نظر شما اين بود كه آن تيم تحت هدایت سعيد امامي اكنون در جاهاي ديگري خود را بازتوليد كرده است يعني يك نوعی جابجائی...؟
آن غده ي سرطاني که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی گفته می شد از ریشه کنده شده است، به دلیل عدم برخورد بنیانی با تمامی عوامل و اوامر آن پس از مدتی خود را ترمیم کرد و فعال شد و اكنون، در دوران حاکمیت اقتدارگرایان و باندهای نزدیک به آن خودش را باز سازي كرده و در زمینه های مختلف نقش اساسی ایفا می کند، حتی در شرایط برگزاری انتخابات های غیرآزاد و پیامدهای ناشی از آن، وارد دولت و مجلس نیز شده است.
در دوران اصلاحات امكان اينكه عوامل اصلی و پشت پرده ی اين غده در سطوح مختلف دولت حضور داشته باشند از آنان سلب شد. بنابراين، از وزارتخانه های ارشاد و اطلاعات طرد شدند، ولی اكنون دوباره – حتی با افتخار- باز گشته اند، بخش رسانه اي اين تيم كه در كيهان، صدا و سیما وديگر مراکز مرتبط بانهادهای غیرانتخابی كار مي كردند، اكنون دوباره هدایت بسیاری از امور را به عهده گرفته اند.
درنتیجه، در حال حاضر باز سردمداران آشکار و نهان آن تيم، برنامه ریزی و هدايت برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران را برعهده گرفته اند.
دوران قبل از اصلاحات با دوران اصلاحات و امروز، کاملا تفاوت دارد.
در شرایطی که بسیاری از مسائل با آن دوران متفاوت است.آيا در شیوه برخورد با مطبوعات در نوع نگاه و عملكرد اين تيم تغييري رخ نداده است؟
به طور مسلم تفاوت های درخور تعمقی وجود دارد که برآمده از تحولاتي است كه در كشور، و حتی در خارج از مرزهای ایران رخ داده است. مسلم است که اين تحولات اكنون اجازه نمي دهد که در کوتاه مدت آن نوع برخورد ها توسط اين تيم و یا دیگران صورت گيرد. در واقع، آن دگرگونی هایی که در زمینه های مختلف در دوران هشت ساله ي اصلاحات انجام شد وتحولي كه در جامعه اتفاق افتاد تا آن حد عميق است كه امكان است که امکان بازسازي آنها حداقل در كوتاه مدت، و شاید در میان مدت وجود ندارد. کافی است شما نگاهی بیندازید به تحولات پیش از اصلاحات، به ویژه اوایل دهه ی 1360 تا عمق و وسعت آن را درک کنید. در آن دوران در زندان ها اعدام های خاصی صورت مي گرفت و یا بازداشت ها و دستگيري هایی به صورت رسمی و پنهانی انجام مي شد اما هيچ واكنشي در جامعه و یا در بین مردم به دنبال نداشت و حتی بسیاری از آن مسائل خبردار نمی شدند. فضای رسانه ای و مطبوعاتی کشور به گونه ای بود که در آن زمان ما با مسايلي بسیار حادتر از آنچه كه اكنون با آن روبرو هستيم،مواجه می شدیم و همه چيز در سكوت برگزار می شد و به اصطلاح آب هم از آب تکان نمی خورد. اما اکنون به برکت تحولات داخلی و خارجی و تغییرهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محسوس برآمده از فضای باز و یا نیمه آزاد دوران اصلاحات و جایگاه و نقش مهمی که مطبوعات و روزنامه نگاران ایفا کردند، حتی در شرایط وجود سانسور و خودسانسوری شدید و گسترده نیز نمی توان به راحتی بر همه چیز سرپوش گذاشت. واقعیت این است که رسانه ها ديگر، رسانه هاي مكتوب گذشته نیستند و روزنامه نگاران آن روزنامه نگاران پیشین. هم از لحاظ سخت افزاری و هم از جنبه ی نرم افزاری تحولاتی عمیق در سطح جامعه و فضای روزنامه نگاری روی داده است.
ما اکنون در عصر انقلاب اطلاعاتي و رسانه اي زندگی می کنیم و سال هاست كه دوران راديوهاي تك موج و مرزهای بسته سپری شده است.
امروز دوره ي تلفن همراه و اس ام اس است. اکنون عصر ماهواره هاست، اکنون پیر و جوان در محل زندگی و کار خود، علیرغم مشکلاتی چون فیلترینگ سایت ها، جمع آوری بشقاب های ماهواره ای و ارسال امواج مزاحم و پارازیت به ابزارها و وسايل مخابراتي و ارتباطی پیشرفته دسترسی دارند. به کمک این وسائل آگاهی ملت نسبت به حقوق بنیانی خود به صورت فزاینده ای در حال گسترش است. اطلاعات و آگاهی های آنها به ويژه نسبت به مسايلی چون دموکراسی و حقوق بشر به گونه اي تغيير يافته است كه اكنون ديگربه راحتی گذشته نمی توانند آن كارها را انجام بدهند. از اين رو مجبورهستند كه به رفتار و عملکرد خود شكل و شمايلی ظاهر قانوني بدهند و خلاف های خود را توجيه كنند.
اما اين توقيف ها و محدوديت ها سبب گرايش بسيار زياد مردم به رسانه هاي خارجي شده است، این امر در اثرفقدان رسانه هاي معتبرداخلي است.شما ادامه ي اين روند را چگونه ارزيابي مي کنید؟
پیش از این مردم به راحتی به مباحث سیاسی اصلي و اخبار واطلاعات و رسانه ها دسترسي نداشتند، چون اساسا روزنامه ی مستقل و آزاد چندانی وجود نداشت. قبل ازانقلاب، مردم ، به ویژه افراد سیاسی در شرایط وجود رادیو و تلویزیون دولتی و نبودن روزنامه به جز اندک مواردی چون کیهان و اطلاعات و یا اواخر رژیم گذشته، روزنامه رستاخیز، به رادیوهاي خارجي چون راديو "بی بی سی"، "بغداد" یا "پيك" گوش مي كردند. اكنون پس از توقیف فله ای مطبوعات و دستگیری روزنامه نگاران معروف و یا ممنوع القلم یا ممنوع الفعالیت شدن آنها و یا مهاجرتشان از ایران، و اوج گیری فضای سانسور و خودسانسوری، باردیگرداریم به وضعیت گذشته برمی گردیم ؛ بریدن از مطبوعات و همچنین به اصطلاح رسانه ملی، و توجه بیش از اندازه به رسانه های برون پایه؛ چون تلویزیون های ماهواره ای مانند "وی. او. ا" و یا رادیوهایی چون "بی بی سی"، "فرانسه"، "آلمان"، "فردا" و... یا سایت های خبری. با اين تفاوت كه امروز میزان آگاهی و قدرت ارزيابي و تجزیه و تحلیل مردم بسيار بالا رفته است. آنها ضمن اینکه پای رادیو تلویزیون های خارجی یا ماهواره ای می نشینند و اخبار و گزارش های آنها را می بینند و یا می شنوند، اما خودشان به صورت مستقل به ارزیابی امور می پردازند. این کار آنها در واقع به این معنی است که مردم استقلال خبری و اطلاعاتی خود را حفظ می کنند و جایی خط نمي گيرند. در عمل تعدد مراكز خبررسانی سبب شده است که دیگر دولت ها به راحتي نمی توانند مردم را در بي اطلاعي نگاه داشته و در بلند مدت آنها را شستشوی مغزی دهند. درنتیجه، همچون گذشته نمي توان مسايل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را از چشم مردم مخفي و دور داشت. مردم ازهمه ي امور کشور و حتی مسائل پشت پرده به راحتي مطلع مي شوند. همچنين اينترنت يك فضاي بسيار بسيار وسيعي را شکل داده است که هر کسی به راحتی و در اوقات فراغت خود در خانه و یا محل کارش بنشیند- و با تمام تلاش هاي محدود کننده ی حکومت از تمام اخبار و رویدادهای داخلی و خارحی آگاهي يابد. به نظر مي رسد محدود کردن مردم با وجود هزینه های سنگین و گزافی که دولت می پردازد و دردسر و بی آبرویی که برای فیلتر کردن سایت ها و یا پارازیت انداختن بر روی شبکه های ماهواره می کشد، به راحتی سابق امکانپذیر نباشد. به عنوان مثال، پيش از دوران اصلاحات تيم فوق الذکر ماموريت داشت تا با نويسنده ها و روزنامه نگاران منتقد و دگراندیش برخود كند، ازجمله دستور داده بودند که برای آن گروه از نویسندگانی که به خود جرات داده و برای رئیس جمهور نامه سرگشاده نوشته بودند، محدودیت های رسانه ای و خبری اعمال کنند، اما اکنون چنین خواسته ها و اوامری در عمل امکانپذیر نیست. چون از یک سو رسانه ها تنوع قابل توجهی یافته اند و نمی توان آنها را در پوشش سانسور قرار داد و از دیگر سودیگر سو، اکنون بسیاری از روزنامه نگاران و نويسندگان هریک براي خودشان وبلاگ و سایت خبری ايجاد کرده و مي كنند و منتظر نمی مانند که آیا کسی مطلب آنها را پس از سپردن به تیغ سانسور چاپ می کند یا نه. به جز این، اعمال فشارها باعث شده است که بسیاری مرکز فعاليتشان را به خارج منتقل كنند، چه آنهایی که در ایران زندگی می کنند و سایت و وبلاگ دارند و چه آن گروهی که جلای وطن کرده و در رسانه هاي فارسي و غير فارسي زبان خارج از ایران حرفه روزنامه نگاری را پی گرفته اند. در نتيجه، عدو سبب خیر شده است و دایره ی فعالیت روزنامه نگاران ایراني دیگر در حیطه ی پوشش يك رسانه ی مکتوب یا یک روزنامه و مجله ي داخلی نیست، بلکه به سطح منطقه یا جهان کشیده شده و حتی به حوزه هایی وسیعتر و پرمخاطب تر چون رادیووتلویزيون های ماهواره ای فارسی زبان و حتی چند زبانه و رسانه هاي کارا تر گسترش يافته است.
این موارد همه نشان دهنده ی اشتهاي سيري ناپذير مردم ما در دانستن اخبار و رویدادهاست، چرا؟
این امری طبیعی و نیاز واقعی انسان هاست. در همه جاي دنيا، معمولا مردم دراولين لحظات برخورد با یکدیگر می پرسند "چه خبر؟" طرح چنین سوالی اشتهاي سیري ناپذیر انسان را برای "دانستن" و "کسب آگاهی" نشان می دهد. درايران گویا اشتهای مردم بسیار بیشتر است و به گمان من حساسيت خبري ملت بسياربالاست. مردم دائم در پی آن هستند که از کنه مسائل و پشت پرده اخبار آگاه شوند. در شرایط نبود رسانه های مستقل و آزاد، رسانه ی شفاهی و یا فرهنگ رسانه ای یک کلاغ و چهل کلاغ و یا به عبارتی رسانه ی شایعه حرف اول را در اطلاع رسانی و خبررسانی می زند و این حادثه ای ست که این روزها شاهدش هستیم.
وقتي چنين وضعيتي پیش بیاید در عمل رشته ی امور از دست همه خارج می شود وحاکمان در عمل خود را خلع سلاح می کنند چون نمی دانند که با چه کسی و کدام رسانه برخورد کنند و برای مردم خط و نشان کشیده و یا برای تک تک آحاد ملت خط مشي تعيين كنند و دستور دهند که چه چیزی را بگویند و تکرار کنند و یا به چه چيزي گوش كنند و یا آن را باور کنند یا نکنند. در این شرایط است که شما شاهد این مسئله هستید که طی مدت کوتاهی این شایعه در تمام کشور می پیچد که فلان حادثه اتفاق افتاده یا نیفتاده و به عنوان مثال رهبر کشور فوت کرده است.
در چنین فضایی و در چنین خلا خبری و اطلاع رسانی طبيعتا افرادی كه به حرفه توليد خبر اشتیاق دارند و آگاهی رساندن به ملت را وظیفه ی خود می دانند، کار و حرفه شان از مطلوبیت بالایی برخوردار می شود.اين افراداگرفضای کار و فعالیت در داخل برای آنها فراهم نباشد و یا خطرپذیری شغلشان بالا باشد، به هیچ ملاحظه ای رخت سفر می پوشند و در جایی مطلوبتر کار روزنامه نگاری را دنبال می کنند. آنها اگر امنیت شغلی نداشته باشند و یا مطمئن شوند که نمی توانند كاري انجام دهند به خارج می روند، چرا كه مساله ي اصلی آنان اين است كه گمان مي كنند که در قبال سرنوشت و آينده ي كشورشان مسئولند. به عنوان مثال در شرایط کنونی در ارتباط با انرژی هسته ای ایران هراز چندگاه قطعنامه ای در شورای امنیت سازمان ملل تصویب می شود و در افق آینده خطر درگیری و برخورد نظامی مشاهده می شود و مردم لحظه به لحظه پي گير اخبار و رویدادهای اساسی کشور هستند، طبیعی است که اهالی مطبوعات نمی توانند دست روی دست بگذارند و اجازه دهند در شرایط ناآگاهی ملت هر بلایی سر ملت و منافع ملی آنان بیاورند.
اگر بخواهيم نگاهي مشخصا به وضعیت و تحولات مطبوعاتی دو سال گذشته و به خصوص سال 85 بیندازیم ، به نظر شما آنچه كه بيش از همه آزادي بيان و فضاي رسانه اي را با تهديد مواجه مي كرد، چه بود؟
از دو جايگاه بايد به مطبوعات و شرایط روزنامه نگاری کشور نگاه کنیم يكي در زمينه ي صدور مجوزنشريات و ديگري درزمينه ي تعلیق یا لغومجوزها و پروانه های فعالیت و برخورد با روزنامه نگاران و مطبوعات. اکنون می بینیم که مجوز صادره برای نشریات، عمدتا در دوران اصلاحات، از يك سو باطل مي شود. و از سوی دیگر به راحتي گذشته مجوز جدید صادر نمي شود. با تمام شعارهايي که روزهای اول کار آقای صفارهرندي داده می شد، در کمتر از دو سال، در عمل شاهد اين مساله هستیم كه حتي احزاب و گروه هاي رسمی و قانونی ایران هم ازيك تريبون خبري و رسانه ای محروم هستند؛ احزاب مهمي همچون مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب ارگان خبری آنها به سطح انتشار یک بولتن داخلي وغیرقابل دسترس برای عموم محدود شده است، آن هم در شرایط فضاي سانسور و خودسانسوری که امکان انتشار تمام بیانیه های سیاسی حزبی نیز مهیا نیست.
از ديگرسو، هزینه فعالیت مطبوعاتی به میزان قابل ملاحظه ای بالا رفته است و هیچ آینده روشنی برای یک کار مستمر و طولانی وجود ندارد. بر خلاف معیارها و ضوابط داخلی و بین المللی مدیران مطبوعات را بیکار می کنند و کارکنان آنان را از محل کارشان آواره می سازند. حتی درصورت امکان فعالیت، روزنامه نگاران را تهديد می کنند و دبیران و سردبیرانشان را مجبور به اعمال سانسور و خودسانسوري مي كنند، و امنیت شغلی را از بین می برند. حتي كار را جايي رسانيده اند كه درهيات نظارت بر مطبوعات اقدام به لغو امتياز فله ای نشریات نیز آغاز شده است. براي اولين بار در اسفند ماه 1385 بدون فرستادن پرونده به قوه قضاییه و تشکیل دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه، شاهد لغو مجوز16 هفته نامه و ماهنامه از سوي هيات نظارت بودیم. گفته می شود حدود 20 نشریه ی دیگر نیز در نوبت لغو امتیاز قرار دارند. در همین شرایط وزیر ارشاد بدون رودربایستی و نگرانی از اقدام غیرقانونی خود در مصاحبه ای مطبوعاتی اعلام مي كند كه ما به اين تعداد نشريه نیاز نداریم. این درشرایطی است که یکی از وظايف دولت و وزارت ارشاد باید بسط و گسترش فعالیت های فرهنگی و افزایش کمی و کیفی مطبوعات و حمايت از آنان باشد. همچنين اكنون شاهد برخورد هاي نگران كننده اي با روزنامه نگاران هستیم که در دوران 170-180 ساله ی فعالیت مطبوعاتی کشور، در کمتر زمانی سابقه داشته است. در شرایط وانفسا، روزنامه نگاران ایرانی حتي اجازه رفت و آمد آزاد به خارج از کشور و انجام سفر و شرکت در همایش ها و کارگاه های حرفه ای منطقه ای و بین المللی را ندارند و در بسیاری از موارد چنین کاری هزینه های سنگینی چون بازداشت و زندان و یا ممنوع الخروج شدن و یا اتهام های سنگینی چون جاسوسی و مشارکت در طرح های براندازانه و یا انقلاب های رنگین در پی دارد. ازیک طرف روزنامه نگاران ایران را متهم به چنین مسايلی مي كنند،ازطرف ديگر شاهد رفت و آمد رسمی و غیررسمی روزنامه نگاران خارجی برای بازدید و یا شرکت در همایش ها یا کارگاه های مشابه هستیم. نگاهی به اخبار و گزارش ها نشان می دهد که طی چند ماه گذشته دست کم روزنامه نگاراني از کشورهای تركيه، افغانستان و ... به ایران سفر کرده اند. طبیعی است که ما مخالف چنین رفت و آمدها و تبادل تجاربی نیستیم و برعکس از آن حمایت نیز می کنیم. نقد ما به شیوه ی کار و برخورد هاي دوگانه است. این سوال مطرح است که چرا باید روزنامه نگاران ما که در دوره هاي آموزشي شرکت می کنند، متهم به جاسوسي شوند، در حاليكه رسانه هاي دولتي خبر سفر روزنامه نگاران خارجي به ايران را پوشش ویژه می دهند و چنین رفت و آمدهایی را تبلیغ کرده و آن را دليلي بر وجود آزادي در ايران می دانند.
