بهار♦ شعر
ويدا فرهودي - دوشنبه 28 اسفند 1385 [2007.03.19]
از شاعران مطرح امروز ايران است و دفتر ش لبالب از شعرهاي بهاري. يکي را به مناسبت بهار نو هديه خوانندگان روز کرده است.
دو سه جرعه از بهاران
ويدا فرهودي

چه شود اگر گذارم سر خود به دوش باران
و بنوشم از لبانش دو سه جرعه از بهاران
تن تشنه را سپارم، به طراوت جسورش
و چو بيد گيسوان را کنم از شعف پريشان
نفسش مسيح گونه بدمد شفاي مستي
به عروق سرد هستي و رهانـَدم ز حرمان
بشوم چو لاله دربست، ز شراب ژاله سرمست
برسد ندا: "بنوش و به بهاريان بنوشان!"
و بنفشه ها به شبنم، سر و روي خويش شويند
که پرنده اي کـُندشان، به ترانه بوسه باران
چوشکوفه هاي بي تاب و جوانه هاي بي خواب
غزلم به رقص آيد، به ترّنم هـَزاران
چه شود اگر نسيمي بوزد ز سمت البرز
که به بي قرار ِ غربت خبري دهد از ايران؟
خبري به سرخي ِ گل و به لحن سبز بلبل
همه مژده ي رهايي، ز حصار هر چه زندان
خبراز طلوع اميد به مرام گرم خورشيد
که زروزگار جمشيد شده چيره بر زمستان
چه شود که سـِحر نوروز، به غمان کهنه پيروز
ندهد دگر به بيداد، پر و بال ِ فتنه اين سان؟
برسد صداي عاشق، به شفاعت شقايق
به هر آن کجا که شايد، برسد صداي انسان
به چَکاد بي قراري، به خلوص، استواري
به نهايت شکفتن و صعود سرخ عصيان
دگرم مگو چه شايد؟ بگذر ز هر چه "بايد"
بگذار تا گذارم، سر خود به دوش باران
