صلح مسلح
سعيد حجاريان - سه شنبه 22 اسفند 1385 [2007.03.13]

اكنون در آستانه صدور دومين قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران هستيم و من ناچارم درباره موضوعي اندك متفاوت از سال گذشته يعني "صلح مسلح "سخن بگويم؛ به قول معروف سال به سال دريغ از پارسال.
به لحاظ حقوقي (حقوق بينالملل) رابطه دو كشور يا دو بلوك از كشورها از حالتهاي زير خارج نيست:
1- حالات كامله الوداد، كه در اين حالت دو كشور متحد استراتژيك همديگر محسوب شده و در زمينههاي مختلف نظامي، اقتصادي و ديپلماتيك همموضع و متحابهاند. به ياد دارم كه سفير سابق چين كه به زبان فارسي نيز مسلط بود، روابط ايران و چين را از نوع كامله الوداد تلقي ميكرد اما اكنون كه دولت چين در قطعنامه گذشته عليه ايران در سازمان ملل راي داده است، آيا ميتوان چين را كشوري متحابه با ايران دانست يا نه؟
2- حالت همزيستي مسالمتآميز؛ كه در اين حالت با فرض قبول اختلافات ميان كشورها آنان ميپذيرند كه به صورت صلح و سلام در كنار يكديگر زندگي ميكنند چون عوارض منازعه را خطرناكتر از عوارض مسالمت و مصالحه ميدانند مثلا رابطه ايران و تاجيكستان، تركمنستان، آذربايجان ... از اين نوع است. زماني روسها ادعا كردند كه ما جهانيان در يك قايق به سر ميبريم و سوراخ كردن اين قايق به نفع هيچكس نيست و تز همزيستي مسالمتآميز را جايگزين تز جدال اردوي كار و اردوي سرمايه نمودند.
3- حالت جنگ سرد؛ كه در اين حالت دو كشور با تبليغات و عمليات رواني از طريق رسانهها عليه همديگر سخنپراكني كرده و آسيبپذيري هر يك را به رخ اتباع آن كشور كشيده و از اين طريق با ايجاد بحران مشروعيت سعي ميكنند كه رابطه دولت و مردم يا اقليتها را مخدوش نمايند. اين حالت را ما سالها بين ايران و عراق در زمان حكومت پهلوي دوم قبل از قطعنامه 1975 شاهد بودهايم، بين شوروي و آمريكا و ميان مسكو و پكن كه در تواريخ مذكور است.
4- مخاصمه كه در اين حالت مساله از جنگ لفظي به درآمده و دعاوي ارضي مطرح ميشود و اين مدعيات به سازمانهاي بينالمللي كشيده ميشود. همچنين عمليات پنهان اعم از جاسوسي، ضدجاسوسي، خرابكاري، آدمربايي در داخل دو كشور متخاصم صورت ميگيرد حتي ممكن است كار به گروگانگيري اتباع دو كشور بينجامد يا به صدمه زدن به منافع طرفين در خارج از مرزها منتهي شود. اگر يادمان باشد چند سال پيش در يك دعواي حقوقي بعضي از سياسيون ايران مدعي شدند كه روابط ايران و آمريكا رابطه تخاصم است و كار به آنجا كشيد كه وزارت خارجه در اين باره اظهار نظر نمايد چون موضوع به وضعيت پرونده شرايط متبوعه داخلي مربوط شد.
5- صلح مسلح ARMED PEACE؛ كه وضعيتي است كه در آن تعادلي ناپايدار ميان دو كشور وجود دارد كه به آن حالت «نه جنگ نه صلح» ميگويند. اين وضعيت ممكن است بعد از انجام جنگي صورت گرفته باشد كه طرفين آتشبس داده باشند و خود را آماده عمليات بعدي كنند يا آرامشي قبل از طوفان باشد. در اين باره بيشتر توضيح خواهم داد.
6- جنگ محدود؛ كه جنگي است كه يا به لحاظ جغرافيايي منطقه محدودي را در برميگيرد يا پارتيزاني است يا به لحاظ زماني موقتي است يا به لحاظ ادوات كه در آن طرفين محدوديتها را بر خود هموار ميكنند مانند دارفور و جنگ اخير لبنان.
7- جنگ تمامعيار؛ كه در اين حالت طرفين با تمام قوا به قصد نابودي طرف مقابل وارد صحنه شده و از هيچ حربهاي فروگذار نميكنند تا بالاخره يكي از طرفين از پا درآيد يا قدرتهاي ديگر مداخله نموده و ترك مخاصمه را الزامي مينمايد مانند جنگ جهاني.
با اين مقدمه بايد ديد ما اكنون در چه وضعيتي به سر ميبريم. از نظر بنده پس از آن كه پرونده هستهاي ما به شوراي امنيت سازمان ملل متحد رفت و اكنون منتظر صدور قطعنامه دوم آن نيز هستيم، در عمل يم. اين وضعيت ويژگيهايي دارد كه بايد به آنها دقت كرد:
الف) در اين وضعيت، ما غنيسازي اورانيوم را ادامه ميدهيم اما كشور در حالت تعليق است. به اين معنا كه در كشور نه امكان سرمايهگذاري وجود دارد، نه وضعيت آينده قابل پيشبيني است، نه پروژههاي فاينانس و بيع متقابل جواب ميدهند و نه دورنمايي براي برونرفت از وضعيت بيكاري، فساد، بيعدالتي و فقر وجود دارد. به اين شرايط غنيسازي در تعليق ميگويند يعني چرخ سانتريفوژها ميچرخد اما چرخ اقتصاد از كار افتاده است. اگر دقت كرده باشيد، كشوري مانند روسيه كه در گذشته با ما همراهي ميكرد نيز اخيرا با ادعاهاي واهي پيشبرد پروژه نيروگاه بوشهر را متوقف ساخته است و منتظر است قطعنامه بعدي عليه ما صادر شود تا قادر به تصميمگيري باشد. ژاپنيها هم كه بنا بود در پروژههاي نفت و گاز ما سرمايهگذاري كنند، عقبنشيني كردهاند حتي بانكهاي چيني نيز اكنون با ما همكاري نميكنند. مالزي هم كه ادعا شده است براي سرمايهگذاري در ايران پا پيش گذاشته است، در حقيقت يك يا دو تفاهمنامه امضا كرده است تا ببيند اوضاع به كدام سو ميرود.
ب ) گاهي گفته ميشود كه غنيسازي و برخورداري از انرژي هستهاي حق مسلم ماست اما بايد توجه داشت كه در كنار اين حق ما داراي حقوق ديگري هم هستيم، در حالي كه برخي افراد انرژي هستهاي را يك حق پايهاي عنوان ميكنند، من ميخواهم بگويم شايد مهمترين حقي كه در اين ميان پايمال ميشود، حق توسعه است چرا كه ما هم حق داريم كشوري توسعهيافته شويم. كشور ايران با برخورداري از منابع سرشار و استعدادهاي درخشان هيچ چيز كمتر از بسياري از كشورهاي توسعهيافته كنوني ندارد اما در اثر سياستهاي گذشته و بهخصوص وضعيت پا در هواي كنوني يعني معلق بودن وضعيت كشور، اوضاع بهگونهاي شده است كه اين حق را از ما سلب كرده است البته مسوولان هم اين را كه اگر 50 سال ديگر هم توسعه كشور به تاخير بيفتد اما چرخ غنيسازي اورانيوم بچرخد به سود است، را كتمان نميكنند آن هم در جهاني كه هر ثانيهاش ممكن است ما را فرسنگها از قافله تمدن به عقب بيندازد. بايد دقت داشت كه توسعه فقط بهبود استانداردهاي زندگي نيست، فقط بالا رفتن سطح درآمد ملي نيست، فقط ايجاد شغل و بهبود تكنولوژي و بهرهوري و گرفتن سهم از بازار جهاني نيست. توسعه، تعالي و تكامل هم هست، اگر ما در جا بزنيم، نيز به عقب رفتهايم كه در اصطلاح به اين «لاغر شدن» ميگويند.
ج) يكي از خطرات «صلح مسلح» آن است كه هر لحظه امكان دارد كه يكي از طرفين خطايي را مرتكب گردد و اين خطا مانند بازي دومينو خطاي ديگري را به دنبال بياورد. وقتي دو نيرو در مقابل يكديگر به طور مسلحانه صفآرايي كردهاند، حتي شليك يك گلوله اشتباهي ممكن است به مغلوبه شدن جنگ منتهي شود. مثلا در مانورهايي كه ما با آمريكاييها در خليج فارس انجام ميدهيم هر لحظه امكان دارد كه خطايي صورت گيرد و آن گاه تبعات آن مشخص نخواهد بود. نكته مهم آن است كه در منطقه اين آمريكا نيست كه ضربه اصلي را تحمل ميكند چون خاك اصلي آمريكا فرسنگها دورتر از منطقه ماست. ضربه اساسي متوجه زيربناهاي اقتصادي ما خواهد بود كه ما را به عصر پيش از صنعتي برميگرداند البته آمريكاييها دقت دارند كه با عمليات ايضايي خود آرام آرام از ما حساسيتزدايي كنند و به اصطلاح با شيوه نمدمال كردن به علاوه ديپلماسي فعال مقاصد خود را پيش ببرند. به هر حال سياست رسمي ما همين حالت «نه جنگ، نه صلح» است و اين حالت دو بحران ايجاد مينمايد؛ هر چه به سمت جنگ برويم، بحران بقاي حاكميت را در پيش داريم و هر چه به سمت صلح برويم، از آنجا كه تعليق را مقولهاي حيثيتي كردهايم، دچار بحران مشروعيت ميشويم البته ميتوان به اين تناقض با دو نگاه قدمايي و مدرن نگريست. نگاه قدمايي ميگويد كه «الموت اولي من ركوب العاري و العار و اولي من دخول ناري» يعني مساله بقا چندان در مقابل آبرويزي و عدم مشروعيت مهم نيست و از آن سو عدم مشروعيت در مقابل فرو رفتن در جهنم مصايب بعدي اهميت چنداني ندارد لذا با تقدم مشروعيت بر بقا ترجيح ميدهد كه وارد جنگ مقطعي و حتي تمامعيار شود چرا كه اگر مشروعيت را از دست بدهد، ممكن است دچار نائره مصيبتهاي بزرگ شود. شايد راهي كه صدام برگزيد را بتوان در اين چارچوب تحليل كرد.
نگاه دوم يعني نگاه مدرن معتقد است كه بقا و حفظ نظام اوجب واجبات است. در اين جا نظام به مجموعهاي از عناصر سرزمين، مردم، حاكميت و حكومت اطلاق ميشود لذا ميتوان حتي با مايهگذاري از آبرو نيز نظام را حفظ كرده و به سمت صلح پيش رفت و سپس به بازسازي مشروعيت از كفرفته پرداخت. شايد راهي كه قذافي انتخاب كرد، در اين مقوله بگنجد. او اكنون تلاش دارد كه با حركات نمايشي مختلف به بازسازي خود بپردازد و حتي مجسمه صدام را در پايتخت كشورش به عنوان قهرمان ملي اعراب برپا كند؛ صدامي كه به كلي مشي قذافي را قبول نداشت و برخلاف آن عمل كرد.
اما به هر حال بايد دانست كه تاكنون ظاهرا كه مسوولان ما نگاه اول را پذيرفتهاند، آنها بايد بدانند كه هر جنگي بالاخره روزي به پايان خواهد رسيد بنابراين ضروري است كه قبل از آغاز هر واقعه خطرناكي مانند جنگ، به اين بينديشند كه چگونه آن را خاتمه خواهند داد. آيا اساسا خاتمه آن در دست آنان خواهند بود يا نه؟ آنان كه از هماكنون مانور جنگهاي نامتقارن را انجام ميدهند در پس ذهن خود پذيرفتهاند كه در صورت بروز جنگ طرف مقابل با قدرت به مراتب عظيمتر از قدرت نظامي ما وارد صحنه خواهد شد. اين عدم تقارن فقط در عرصه نظامي نيست و در عرصههاي اطلاعاتي و ديپلماسي نيز وجود دارد و بهتر است كه ما خلاء عدم تقارن در عرصههاي نرمافزاري را كه سادهتر است، حل كنيم تا به سختافزارجنگي هم دست بياييم. متاسفانه در شرايط جنگ ميليتارها دست بالا را در كشورداري خواهند گرفت و امكان تنفس براي بخشهاي نرمافزاري را سلب خواهند كرد چه رسد به امكان بروز و تجلي افكار عمومي از طريق نهادهاي مدني، آزادي بيان، رسانههاي آزاد و احزاب سياسي.
د) چه بايد كرد؟
همانطور كه در مقدمه گفته شد در شرايط فعلي مبرمترين وظيفه ما كاستن از حدت مساله است يعني لااقل اگر بتوانيم خود را از «صلح مسلح» به حالت «تخاصم» بكشانيم يا بهتر از آن به جنگ سرد پايين بياييم، بهترين حالت را محقق ساختهايم. راهكارهايي كه پيشنهاد شدند مانند راهكار البرادعي كه تعليق در برابر تعليق است يا راهكاريشنهاد سوئيس يا راهكار پيشنهادي روسيه و غنيسازي در يك كشور ثالث يا هر راهكار ديگري كه ممكن است موثر باشد، بايد توسط گروه مذاكرهكننده به شدت تعقيب شود. اخيرا شنيدهام آمريكاييها به دنبال راهكار تشكيل سايتهاي منطقهاي غنيسازي بودهاند. شايد اگر ما با همسايگان عرب خود در حوزه خليج فارس مذاكره كنيم، بتوانيم عمليات غنيسازي اورانيوم را به صورت كنسرسيوم تحت نظر آژانس بينالمللي انرژي اتمي در يكي از جزاير ايراني خليج فارس مانند لاوان يا سيري انجام دهيم و فرآوردههاي آن را به نسبت سهامي كه هر كشور دارد، به آن تحويل دهيم يا به كشورهاي ثالث بفروشيم، اين به معني آن است كه از منطقه ما جز نفت و گاز انرژي هستهاي هم صادر شود.
