مرا چه کار؟
مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - پنجشنبه 3 اسفند 1385 [2007.02.22]

در خبرست که در شهرقدس در محلی که ناودان با دیوار خانه ای برخورد دارد، تصوير انسانی شکل گرفته و فردای يک شب بارانی در ايام عزاداری محرم خود را نشان داده، از آن روز گروه گروه مردم با ذکر يا حضرت عباس برای زيارت بدان محل می روند. عکس نشان می دهد که دویست سیصد نفری هم آمده اند و دست بر ديوار می کشند.
عکسی از اين ماجرا در سيستم گردشی "فورواردی" که خودش دارد رسانه ای می شود، با تیتر نشانه عقب افتادگی فرهنگی ايرانيان وارد شده و هزاران نفر آن را دیده اند و لابد می بينند.
در نظرم بود که آيا اين درست است و اين نشانه ای از "عقب افتادگی فرهنگی" است يا چیز دیگری است.
اول به يادآورم که پارسال در لندن کنار ديوار یکی از پل های متعددی که برای گذر قطارهای شهری ساخته شده و معمولا يادگار صد و دویست سال پيش است درست حادثه ای به همين شکل رخ داد. بعد از باران ها تصويری ظاهر شد روی ديواره پل که بی شباهت به شمايل مسيح نبود. صبح فردايش چند روزنامه از جمله گاردين عکس بزرگی از اين دیوار نقش بر آن را چاپ کرده بودند. ندیدم که کسی اين را عقب افتادگی خوانده باشد چه فرهنگی و چه غير فرهنگی. واقعه ای است گزارش می شود.
اگر قرار به یادآوری باشد هر روزه هست. دو ماه پيش ليوان کاپوچینوئی در يک مغازه در اروگان آمريکا که بر آن پودر شکلات نقش حضرت مسيح ساخته بود، هفت هشت ماه پيش نانی که در تنور همين تصوير بر آن نقش شده بود در خبرها آمد و اولی را می دانم که چهارصد دلار خريداری شد.
در گوشه و کنار اروپا فراوانند کلیساها و مراکزی که هر سال زایرانی یه آن جا می روند و نذرها می کنند. جهانگردها جلب می شوند چرا که در زمانی مانند همان درخت در ناپل که ضمغش صورت مریم را ساخت، یا مجسمه ای از مسيح که که از کنار چشمانش اشک جاری شده است.
بعض از اين ها مانند توپ مرواری و يا چنار حاج عباس علی در پامنار نماندند، روزگار نگذاشت نه که چون نازایان را بچه دار نمی کردند. به طريقی ديگر از یادها می روند، اما برخی مانده اند به سالیان و قرون. چنار داخل ارگ سلطنتی که شبی یکی از خدمه خواب نما شد و از آن پس تقدس گرفت و محل بست حرم شد و هر که با غضب شاه روبرو می شد بدان پناه می برد، در تحولات دوره رضاشاه بريده شد. آن گاه بود که آشکار گرديد وقتی یکی از خدمتکاران حرم و يا یکی از زنان شاه به يکی از مراجع روحانی پناه برد و عریضه نوشت، اين تدبير شاه بود که به اين ترتيب در داخل حرم محملی ساخت تا اهل حرم به خارج از ارگ نروند و مسائل در همان جا مدفون شود.
اين که صفتی مانند "عقب افتادگی فرهنگی" به اين گونه اعمال بدهیم نه که چیزی را حل نمی کند بلکه باورم هست که خلاف نظر گوینده مشکلی می افزايد. اين که کسی یا کسانی هنجارهای میلیون انسان را عقب افتادگی بدانند، و لابد گوینده تصور کند که خود در نقطه مقابل نشسته و از افتخار پیشرفتگی فرهنگی برخوردارست، جای تامل دارد. در حالی که می دانيم بسیارند کسانی که چنین تعارفی با خود می کنند، اما در عمل و به هنجار عقب افتادگی های وسيع و مزمن دارند.
به قول کازانتزاکیس - از زبان آن دانای یونانی – "هر قومی را قيژی هست". وقتی کشيش معترض به عدالت الهی کفر گفت و به اعتراض به سوی کلیسا دوید، باد شدید می وزید، و کلیسای چوبی قدیمی وی تکانی خورد و قیژی کرد. کشیش در میدان جلوی کلیسا آن صدا شنید. فریادی کرد و از هوش رفت. می گفت غلط کردم غلط کردم. آری هر قومی را قيژی هست که به آن قيژ از تنهائی به در می آیند، و گاه از گمراهی.
زيباتر از آن همان است که شيخ باخرزی نوشت هنگامی که از شیطان پرستان آفریقا، گاو پرستان شبه قاره، آفتاب پرستان، و... گفت نتيجه گرفت تا بدانی که خارخار هیچ سینه ای از عشق به محبت خالی نیست.
و من مانده ام که اگر این گونه هنجارها را از انسانی بگیریم که دارد در هیچان موبایل و ماهواره، دوربين های مخفی، کد و کارت، که ما را در ميانه میلیون ها صفر و یک قرار داده است، نکند سرمایه مهمی را از وی گرفته باشیم. تازه این مشروط است که نیروئی بتواند چنین کند. که نمی تواند.
روزگاری دور از زبان استادی فرزانه شنیدم که گفت از میان همه آن ها که هنجارها و سنت های ما را می سازد، اگر آن ها را که مضرست و بدست دور بریزيم هنر کرده ایم، وگرنه با آن ها که هيچ زيانی از آن به جمع و جامعه وارد نمی آید چکار داریم مقابله کنیم. وقتی که در جوامع راقيه غربی خبر می رسد که جن گیری، آینه بینی، آینده نگری و رمالی و اسطرلاب همه گیرست و پرمشتری، مرا چه کار به همسايه کويری دلشکسته ام که سينه را به روی نقشی از دیوار می گشاید و از آن نفخه ای می شنود که آرامش می کند.
