نمايش روز♦ تئاتر ايران
جمشيد کمالي - پنجشنبه 3 اسفند 1385 [2007.02.22]
و اينک يحيي به کارگرداني سياوش طهمورث در تهران بر صحنه است. نگاهي داريم به اين نمايش روز تهران.

نگاهي به نمايش و اينك يحيي
اجرا در عرض زمان
کارگردان: سياوش طهمورث، نويسنده: عظيم موسوي، طراح صحنه: حسين عالمبخش، بازيگران: رسول نجفيان، محمد پورحسن، ناهيد مسلمي، اسماعيل بختياري، اتابك نادري، سياوش تهمورث، رهام مخدومي.
خلاصه داستان: يحيي كه پردهخواني را از پدرش به ارث برده است، اكنون در سن كهولت قصد دارد آخرين پردهخواني را انجام دهد. درگيري او با وجدانش در اين مورد كه آيا پرده را براي يك امر خير بفروشد يه نه، شكل كلي داستان را تحت الشعاع قرار ميدهد.
سياوش طهمورث و عضيم موسوي در نمايش و اينك يحيي نمايش خود را در عرض زمان گسترش مي دهند. در اين نمايش به هيچ عنوان عرض زمان گسترش نمي يابد و آنچه مهم است به تصميمات زندگي خصوصي شخصيت ها مربوط مي شود. شخصيت هاي نمايش و اينك يحيي در زمان كوتاهي خلق مي شوند و در همين زمان كوتاه با دغدغه هاي آنها آشنا مي شويم. گره افكني هاي كه ريشه هاي بروز شخصيتي اين افراد را نيز پديد مي آورد در همين زمان كوتاه رخ مي نمايد. موسوي همانطور كه آمد در نگارش به سمت رمان هاي انگليسي گام برداشته و بسياري از لحظات برش هايي خاطره نگارانه را شامل مي شود. از همين رو نويسنده در برخي فصل ها به جرياني سيال ذهن نزديك مي شود. اما انچه در طراحي صحنه اثر به ذهن متبادر مي شود اين است كه فضاي اين طراحي كاملا رئاليستي است و رويه بسط داستان با اين شيوه پردازش كمي متناقض مي نمايد.
اما با تمامي اين تفسير ها احساسات موجود در اثر به اندازه اي نيست كه بتواند تماشاگر را به راحتي با خود درگير كند.
نمايش از آن چه كه به طور معمول اتفاق ميافتد فراتر نميرود و حتي به جرأت ميتوان گفت كه بيرون از متن و صحنه نمايش وقتي خود مردم در چنين فضايي قرار ميگيرند فداكاريهايشان به مراتب بيشتر از پرسوناژهاي نمايشِ "و اينك يحيي" است؛ ازدواج يك دختر و پسر اولاً به طور يقين نشانه خوشبختي نيست، ازدواج در درجه اول پيشبرد يك امر اخلاقي معمول در جامعه است. ضمناً دختري كه به سن ازدواج رسيده و از او همانند يك عضو خانواده مراقبت شده و قرار هم هست كه همسري داشته باشد، ديگر پرورشگاهي بودنش چندان تأثر برانگيز نيست. او در خانواده "هاشم" از جايگاه عاطفي بالايي برخوردار است. فراموش نكنيم كه "هاشم" اين دختر را در درجه اول براي آن كه فرزندي ندارد از پرورشگاه آورده و بزرگ كرده است، چون در متن هيچ اشارهاي به اين كه او فرزند ديگري داشته باشد، نشده است.
بازيگري در اين نمايش نيز از دو شكل استفاده از فرم هاي تكنيكي و بازي هاي معمول سود مي جويد. طهمورث كه خود نيز يكي از بازيگران نمايش است گاهي فراخور نقش به نقالي مي پردازد و جايي ديگر به گفت و گو هاي معمولي مشغول مي شود. تفاوت و فاصله گذاري بين اين دو بخش در نمايش به نوبه خود قابل توجه و بررسي مي نمايد. شيوه بازيگري در نقالي همانند تعزيه شيوه اي فاصله گذارانه است. تماشاگر مي داند در حال گوش دادن به يك روايت ساده است، اما زمانيكه طهمورث از اين نقش نقال جدا مي شود تماشاگر بايد بداند كه او ديگر در جهان متن اثر قرار گرفته است.
اما از منظر كارگرداني و چينش ميزانسن ها صحنه اول كه در آن پسر و دختر زير نور موضعي در برابر يحيي مينشينند درونمايه نمايش را لو ميدهد. طراحي صحنه بيشتر شبيه گود زورخانه و تا حدي شبستان مسجد است و در معماري داخلي يك خانه نميگنجد، مگر خانههاي اربابي قديم.
تعدادي از وسايل صحنه اضافي هستند. بخشي از صحنه، يعني وسائلي كه جلو يحيي روي ميز چيده شدهاند، تماشاگر را ياد سمساريها مياندازد. شال سبزي كه كوكب ميبافد و در پايان دور گردن يحيي مياندازد، از همه عناصر صحنه دراماتيكتر است. پرده نقاشي تعزيه اگر از جنس پارچه ميبود، ارزش بصري محتواي نمايش را بالا ميبرد و قيمتي بودن آن هم باورپذير ميشد، اما چون از پرده پلاستيكي استفاده شده، قديمي بودن و با ارزش بودن آن زير سوال رفته است و چاپي بودن تصاوير كاملاً توي ذوق ميزند.
نمايش و اينك يحيي مي توانست كاري قابل توجه باشد اما تمركز كافي در نگارش متن و كارگرداني وجود نداشته و همين به كليت كار آسيب زده است. دقت كنيد همانطور كه در ابتدا آمد ما در اين نمايش با عرض زندگي يك شخصيت رو به رو هستيم. شخصيتي كه پيش روي ما زاده مي شود، طول عمر خود را طي مي كند و در نهايت با فاصله گرفتن از روز هاي اوج خود تسليم مرگ مي شود. يعني مرحله تولد، تكامل و پايان مي توانسته به خوبي در اين نمايش جلوه گر شود. اين در حاليست كه در مرحله تكامل نويسنده و كارگردان آنگونه كه بايد نمي توانند به مورد نظر خود نزديك شوند و در اين راستا همذات پنداري تماشاگر را از دست مي دهند.
