گفت وگو♦ سينماي ايران
مرضيه حسيني - پنجشنبه 3 اسفند 1385 [2007.02.22]
فيلم "مثل يک قصه" به کارگرداني خسروسينائي و "ميناي شهرخاموش" ساخته امير شهاب رضويان در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد. همکاران ما در تهران اين دو فيلم را مورد بررسي قرار داده اند.
حرف هاي خسروسينائي
جنگ، نفرت مي زايد

خسروسينايي کارگرداني که خود رادرژانرهاي متفاوتي محک زده، هميشه فيلم هايي راخلق کرده که لحظات ناب آنها درخاطره جمعي مخاطبانش باقي مانده است، همين تجربه ژانرهاي متفاوت اوراازافتادن به ورطه تکراردورنگه داشته است. گفت و گوئي داريم با او به بهانه نمايش " مثل يک قصه" در جشنواره فيلم فجر.
" مثل يک قصه" چگونه شکل گرفت؟
اوايل جنگ ايران وعراق يکي ازآقايان مسئوول ازمن پرسيد که آيا قصد ندارم اين اتفاق راکه به لحاظ تاريخي ازاهميت خاصي برخورداراست تصويرکنم وفيلمي درباره آن بسازم. پاسخ من اين بود که به نظرمن اين امرلازم وضروري است ولي من نگاه خاص خودم رابه جنگ واين اتفاق دارم واگرارائه اين نگاه امکان پذيرباشد اين فيلم راخواهم ساخت. درآن زمان داستاني به نام "کويرخون" رادراين قالب نوشتم. داستان درصحنه جنگ اتفاق نمي افتد بلکه درکلبه اي که پشت صحنه جنگ به حساب مي آمد، جريان داشت. درآن زمان بدليل آنکه جنگ تمام نشده بود ونگاه فيلم نگاهي مسالمت آميزبود وتم داستان براين تفکراستواربود که انسانها درهرشرايطي مي توانند باهم دوست باشند واين شرايط جنگ است که آنها رادرمقابل هم قرارمي دهد وايجاد نفرت وکشتارمي کند داستان درآن شرايط وبرهه زماني مناسب ساخت تشخيص داده نشد. پس ازگذشت 24 سال آقاي احمد زاده نويسنده- ازمن پرسيدند درباره جنگ داستاني داريد ومن اين داستان رامطرح کردم وايشان پس ازخواندن آن توصيه کردند که اين داستان به فيلمنامه تبديل شود.
ابتدا نام کويرخون يعني همان نامي که سالها پيش هنگامي که داستان به نگارش درآمد رابراي کارانتخاب کرديد، چه شد که نامش رابه "مثل يک قصه" تغييرداديد؟
اتفاقي که هميشه براي فيلم هاي من مي افتد اين است که هنگامي که فيلمبرداري به پايان مي رسد، من نام آنها راپيدا مي کنم. دراين فيلم نيزبرحسب عادت اين اتفاق افتاد وپس ازاتمام فيلم من احساس کردم که "کويرخون" نام مناسبي براي فيلم نيست، داستان تم اصلي اش براين اساس بود که خوبي وبدي دربرابرهم قرارمي گرفت ورفتارانساني ازيک سووجنگ ونفرت وبرخوردهاي خشن زاييده شرايط جنگ ازسوي ديگرودربرابرهم رخ مي نمود. پس ازساخت فيلم هنگامي که فيلم راديدم به ياد داستان هاي کودکي افتادم که خوبي وبدي درمقابل هم قرار مي گرفت ودرنهايت اين خوبي بود که پيروزمي شد احساس کردم که اين فيلم مانند يک قصه کوچک است واين شد که فيلم مثل يک قصه نام گرفت.
يک قصه کوچک چرا؟
به اين خاطرکه چند هنرپيشه بيشترندارد ودريک فضاي محدود کوه و بيابان مي گذرد.
در دنياي واقعي ولي کمترپيش مي آيد که خيروخوبي برشرپيروزشود درفيلم شما آيا اين خيروخوبي است که برشرفائق مي آيد؟
در داستان من مانند ديگرداستان ها تقابل خيروشرمطرح مي شود ولي درنهايت به اين مي رسد که درشرايط جنگ خوبي نيزپيروزنيست ونيک وبد باهم مي سوزند. ولي نام يک قصه به اين دليل انتخاب شده است که فيلم آرزوي اين رادارد که انسان ها بتوانند درشرايط جنگ خصلت -هاي انساني شان راحفظ کنند. ولي درشرايط معمول اينگونه نيست. درفيلم چندان سياه وسفيد به ماجرا نگاه نشده است ووجه هاي خاکستري هم درآن داريم. يعني افرادي که نه پراز تنفرند و نه به انسانيت توجه دارند يک چيزي ميان اين دواند وبيشترفرصت طلبند. درکل خوبي هم برنده نمي شود واين حرف نسل جوان است که حتي خوبي هم پيروزنمي شود.
شما سالهاي جنگ راتجربه کرده ايد وازنقطه ديد يک کارگردان تبعات آن راازنظرگذرانده ايد پس ازاين سالها چه ارزيابي ازجنگ داريد؟
يک نکته اي بد نيست من اينجا مطرح کنم. يک فيلسوف لهستاني که جنگ راتجربه کرده است جمله اي دارد که من هيچگاه آنرا فراموش نمي کنم. مي گويد: زماني که جنگ شروع مي شود کسي که آغازگرجنگ است بااين پيش فرض که برنده خواهد بود جنگ را آغازمي کند جنگ که ادامه مي يابد طرف احساس مي کند چندان هم برنده نيست. طرف مقابل هم که مقاومت کرده است اين حس رادارد که توانسته تاحدي ازباختش جلوگيري کند ولي درپايان هردوطرف پي مي برند که هردوبازنده اند. به نظرمن درجنگ برنده برنده وجود ندارد اقلا درمعيارهاي انساني برنده وجود ندارد ممکن اسن ازنظرسياسي، سلطه بريک سرزمين يا انسانها، طرفي فکرکند پيروزشده است ولي به رغم من درجنگ برنده وجود ندارد. جنگ درواقع آدمها رابه نابودي مي کشاند واين آن چيزي است که براي من تاسف برانگيزاست.
شما درفيلمي مثل "عروس آتش" سينماي قصه گو رابکاربرده ايد ولي دراغلب کارهايتان باساختاري ضد قصه روبروهستيم، فيلم "مثل يک قصه" باتوجه به نامي که بارمعنايي قصه داربودن رامنتقل مي کند چه شيوه روايتي دارد؟
اين يکي ديگرقصه، قصه است. درمورد عروس آتش عده اي معتقد بودند که اين فيلم هم برمبناي يکسري تحقيقات مستند ساخته شده است. من يک نکته رالازم است اينجا عنوان کنم که من همه نوع فيلم خوب رادوست دارم. اين خوب جداي ازمعيارهاي من مي تواند مستند، مستند داستاني، فيلم کوتاه، داستان مطلق، اقتباسي و... باشد همه اين نوع فيلم ها اگرخوب ساخته شده باشد خوب است، زيرا که سينما ابزاراست واگراين ابزاربا خلاقيت وتوانايي توام باشد مطمئنا نتيجه خوب خواهد داشت. اما درمثل يک قصه من آگاهانه، مي خواستم قصه اي بگويم که شايد درواقعيت اتفاق نيفتد. حتي من تاکيدي نداشتم که صحنه ها وفضاي فيلم با صحنه هاي دوران جنگ يکي باشد. آن راهم براساس اينکه طبيعت زيباست يا لازم است انتخاب کرده ام. اميد من اين است که فيلم رايک قصه امروزي ببينند. که يکسري ارتباط هاي انساني رامطرح مي کند.
در اغلب کارهايتان باديدي واقعگرايانه پيش رفته ايد، هرچند که گفتيد اين فيلم مابه ازاي واقعي ندارد ولي آيا واقع گرا نيست؟
مي تواند واقعي باشد. قسمتي ازآن، مي تواند آرزوباشد، کما اينکه اين آرزو به نتيجه نميرسد ولي آدم مي تواند آرزومند باشد که آدمها حتي درشرايط جنگ خصلتهاي انساني شان راحفظ کنند. اينجا درشخصيت هايي که ما داريم يکي ازآنها به دليل لطماتي که ازدشمن خورده معتقد است که دشمن رابايد نابود کرد. ولي دوجوان هستند واين براي من جالب است که نسل جوان فارغ ازاين بغضها وپيش داوري هاست وآن کسي که جوان است مي گويد: يک افسرمجروح وسربازعراقي راه گم کرده اند وداخل کلبه شده اند وبه ما پناه آورده اند وسربازجواني که معتقد است بيرون ازکلبه جنگ است.
گفتگو با امير شهاب رضويان
در باره بازگشت

اميرشهاب رضويان با پيشينه اي پرباردرساخت فيلم کوتاه، به سينماي حرفه اي آمد اودرساخته هاي بلندش نيزکوشيد تاهمان روال تجربه گرايي متداول درحوزه فيلم کوتاه را حفظ کند. به بهانه حضورنمايش " ميناي شهرخاموش" درجشنواره با گفتگويي انجام
داده ايم.
اگر موافق باشيد براي شروع دررابطه بافيلم وچگونگي شکل گيري آن توضيح دهيد؟
طرح فيلم اوايل سال 82 درذهنم شکل گرفت. طرح اوليه درمورد پيرمردي بودکه بايد مورد عمل جراحي قرارمي گرفت ولي ازجراحي مي ترسيد ودرطي اين اتفاق باآدم هاي مختلفي مرتبط مي شد. اين مقداري گسترش پيدا کرد ونيازمند پزشکي شد که ازخارج ازکشوربراي جراحي پيرمرد مي آمد که اين پزشک يک راننده جوان دارد ودراين بين يک مجروح جنگي نيزبه طرح اضافه شد که بهانه آمدن پزشک به ايران بود. درنهايت فيلم به روايت بازگشت آدم ها به زادگاهشان تبديل شد. درهمان زمان دردي ماه سال 82 زلزله بم اتفاق افتاد که پس ازاين تم اصلي فيلم تغييرکرد به بازگشت آدم ها به زادگاهشان که يک شهرزلزله زده است. درکناراينها تم يک عشق گمشده بعنوان درد مشترک پيرمرد وپزشک به تم اصلي داستان تبديل شد.
نگارش فيلمنامه گويا زمان زيادي برده است؟
فيلمنامه ازآذر82 تا بهمن 84 نگارش شد که دوستان زيادي چون آقاي انتظامي، اميد روحاني سعيد شاهسواري و شهباز نوژيد دررابطه با فيلمنامه به من مشاوره دادند که آقاي انتظامي خيلي لطف داشت ومشاوره هاي خيلي خوبي دررابطه باکاردادند، سعيد شاهسواري نيزازهمکلاسي هاي قديم من است ودررابطه با همه فيلم ها با او مشورت مي کنم. فيلمبرداري فيلم 20 فروردين 85 درشهربم آغازشد ودر30 خرداد درتهران تمام شد. 10دقيقه فيلم درهامبورگ آلمان مي گذشت که مهرماه سال 85 آن سکانس ها رافيلمبرداري کرديم.
زمان زيادي صرف توليد رازميناي شهرخاموش شد اين امرناشي ازچه بود؟
عجله زيادي ندارم که فيلم راسريع بسازم و3-2 سال روي موضوع فيلمنامه کارکردم. ترجيح مي دهم فيلمي که مي سازم به اندازه کافي روي فيلمنامه ومسائل فني کارکرده باشم ولي علاوه براعتقاد من اين فيلم کارسختي بود. سختي آن نيزناشي از50 درصد فيلمبرداري بود که درشهربم صورت گرفت. شهربم شهري است که امکاناتش به حداقل رسيده وشرايط جوي به لحاظ گرما وبادهاي محلي نامناسب بود که همه اينها درکنارناامني منطقه ومشکلات حاشيه اي فيلمبرداري راسخت مي کرد وايجاد محدوديت مي کند تاکارخوب پيش برود. ولي فيلم درحدود 55 جلسه درتهران وبم فيلمبرداري شد وبه واقع با وسواس زيادي فيلم ساخته شد. ولي آنچه اهميت دارد آن است که مخاطب فيلم راببيند وازنتيجه کارراضي باشد.
بازيگرها راچطورانتخاب کرديد؟
تعدادي ازبازيگرها راازبم انتخاب کرديم که برخي ازبازيگران تئاتربم هستند وبرخي نابازيگر.
بازيگر نقش دکتر پارسا " شهبازنوشير" راچگونه انتخاب کرديد؟
از طريف اعلاميه هاي اينترنتي درسايت هاي فارسي زبان آلمان شهبازنوشيرراپيدا کرديم. درآلمان حدود 100 مردايراني رابراي بازي درنقش دکترپارسا تست زديم که درنهايت اوانتخاب شد.
وعزت الله انتظامي چطور؟
آقاي انتظامي ازاولين انتخاب ها بود. اگرانتظامي دراين فيلم بازي نمي کرد، اين فيلم رانمي ساختم.
پس ازلحظه نوشتن به اين بازيگرفکرکرديد؟
وقتي فيلمنامه رامي نوشتم به اين بازيگرفکر مي کردم. تاوقتي که موافقت نهايي رااعلام نکردند، فيلمبرداري راشروع نکردم.
ارزيابي تان ازجشنواره فيلم فجرچيست؟
جشنواره فجررا تابع سلايق متنوعي مي بينم که درسال هاي مختلف بااشکال متفاوت جشنواره اداره شده است ورويکردهاي متنوعي برجشنواره حاکم است. سياست گذاري جشنواره رانقد نمي کنم به اين لحاظ که اين امردرتخصص من نيست ولي درکل فکر مي کنم وجود يک فضا براي ارائه يک ساله توليدات سينماي ايران مقوله مهمي است وفضايي است که يک رابطه بي واسطه بين فيلمساز، منتقد ومخاطب بوجود بيايد که اين بزرگترين ارزش جشنواره فيلم است.
جايگاه فيلم "ميناي شهرخاموش" را در جشنواره چگونه ارزيابي مي کنيد؟
نمي توانم قضاوت کنم چون فيلم هاي ديگررا نديده ام ولي هدف اصلي ام ديده شدن است وسالهاست که ديگردغدغه ام رقابت وجايزه نيست وفقط مسئله اي که اهميت دارد حضورفيلم دريک فضاي فرهنگي است.
پيش ازاين نام فيلم "رنگ هاي خاطره" بود ازعلت تغييرنام آن بگوييد؟
از ابتدا اسم "رنگ هاي خاطره" را دوست نداشتم ولي اسم جايگزيني براي آن پيدا نمي کردم ولي کم کم در3-2 ماه گذشته به اسم "ميناي شهرخاموش" رسيدم.
