نگراني از خطر جنگ
گزارشي از نشست ايرانيان در نيويورک - دوشنبه 16 بهمن 1385 [2007.02.05]

سولماز شريف
روز جمعه جلسه اي با حضور و سخنراني مسعود بهنود روزنامه نگار و فرخ نگهدار از چهره هاي سياسي خارج از کشور در شهر نيويورک برگزار شد. اگرچه شهر نيويورک به لحاظ تعداد ايرانيان مهاجر در رتبه هاي پاييني قرار دارد، اما نگراني از اخبار نگران کننده مربوط به وضعيت ايران - و به ويژه اخبار مربوط به احتمال جنگ - باعث شد تا جمعي از ايرانيان مقيم نيويورک دور هم جمع شوند و به گفته هاي سخنرانان با محوريت روابط ايران و آمريکا گوش سپارند.
مسعود بهنود سخنان خود را با اين سوال آغاز کرد که از چه زماني ايران پناه همه مظلومان شد و از چه زماني دشمن بزرگ آمريکا؟
وي ادامه داد: ما هميشه در پاسخ به اين سوال صورت مساله را تعمدي ناديده گرفته ايم.
اين روزنامه نگار مقيم لندن افزود: اين انرژي هسته اي که امروز تبديل به مشکل اصلي دولت جمهوري اسلامي ايران شده است در آغاز انقلاب يکي از اتهامات اصلي خلعتبري وزير وقت خارجه بود که به حکم خلخالي اعدام شد. خلخالي از وي در دادگاه پرسيد آيا تو تفاله هاي اتمي را در ايران دفن کرده اي؟ وي پاسخ منفي داد و خلخالي دوباره پرسيد آيا درباره اش حرف زده اي که خلعتبري جواب داد البته به مقتضاي شغلم. خلخالي در پاسخ به او گفت، همين کار براي اعدام تو کافي است! اما امروز همين انرژي هسته اي تبديل به حق مسلم ما شده است! آن زمان تلاش و صحبت همه اين بود که بايد اين لکه ننگ شاه را از پيشاني پاک کرد.
وي در ادامه به لغو قرارداد ايران با زيمنس اشاره کرد که بر اساس ماده 33 آن قرارداد تنها ايران مي توانست اين قرارداد را لغو کند و در صورت لغو آن، ديگر زيمنس نمي توانست به قرارداد خود ادامه دهد تا آنجا که پس از انقلاب براي انقلابيون پيغام فرستاد که مانع از اين عمل شوند اما پاسخ شنيد که اين ظلم بزرگي است و بايد به دور ريخت!
وي در خصوص احتمال حمله نظامي آمريکا به ايران و نگراني هاي ايرانيان خارج از کشور افزود: هيچ کس نمي تواند بگويد نگران مادرت که در تهران است نباش! اما واقعيت اين است که در داخل مردم چندان هم حالشان بد نيست. حتما شما هم مانند من روزي چند بار با ايران در تماس هستيد و مي بينيد که اينگونه است و اگر کمي هم پافشاري کنيم موضوع تبديل به جک ميان پيغام هاي تلفني بچه ها مي شود. اين همان تجربه اي است که در جنگ ايران و عراق داشتيم. اول جوک ساختيم و بعد سعي کرديم آنرا قابل تحمل سازيم.
بهنود با بازگشتي به دوران انقلاب اسلامي گفت: در آن زمان و در حين آن حرکت ها مشخص شد که مردم ايران بر سر دو چيز توافق دارند. يکي نارضايتي از رژيم شاه و ديگري آمريکا. همه احزاب از جمله چپ، ملي، مذهبي و... در قبل از انقلاب ضد آمريکايي بودند و پس از انقلاب نيز اين موضوع تشديد شد تا آنجا که سفارت آمريکا در تهران آن زمان تبديل به محل تفريح شده بود تا مردم شب ها اطراف آن جمع مي شدند و شام مي خوردند و دست فروش ها بساط گسترانده بودند!
وي در ادامه با اشاره به "زيرکي روحانيت" افزود: همين خصلت روحانيت موجب شد تا متوجه شوند اين اسب، اسب خوبي است و بر آن سوار شد گفت و اسب من است. موسوي خوئيني ها را به عنوان مامور به سفارت فرستادند تا آمريکائي ها را تصفيه کند. بعد ها اين افراد شدند دانشجويان پيرو خط امام و بعدها اصلاح طلب.
اين اجماع ضدآمريکايي تنها در نخواستن شاه تکرار مي شد اما اين معناي آن نيست که مردم به جاي شاه اين دولت را مي خواستند. خصوصا که خود آقاي خميني نيز تا 8 روز بعد از نوفل شاتو حرفي از رفتن شاه نمي زد و تنها به رعايت قانون اساسي اشاره مي کرد.
بهنود که در سالهاي انقلاب ايران در روزنامه تهران مصور مشغول به کار بود، از دليل نفرت جمعي مردم چنين گفت: در دهه 60 هر کس در دنيا شخص قابل قبولي بود و اسمي داشت اعم از سينماگراني مثل مارلون براندو، ورزشکاران، فيلسوفاني چون سارتر، سياستمداران، نويسنده ها، نقاشان و... همه ضدآمريکايي بودند و دليل آن هم جنگ آمريکا با ويتنام بود. به همين دليل اين امر به مد آن زمان تبديل شده بود و همه ضدآمريکايي بودند. در اين شرايط آمريکا با ايران دچار تناقض مي شد. همان تناقضي که با ايران دوران شاه نيز داشت. چراکه آمريکا خود را يک کدخدا و دنيا را يک روستا مي داند. کدخداي بدي هم براي مردم نيست و منافع آنان را نيز در نظر مي گيرد اما مثلا براي ايران مي خواست تعيين کند که تو مصرف کننده باش. نفت بفروش، کالا بخر. اگر هم کسي حاضر به همکاري نباشد، با کدخدا درگير شده است. در نتيجه بعد از انقلاب مسئولان متوجه شدند که با کدخدا در افتاده اند و حتي در اندازه شاه هم توان مقاومت ندارند. پس اين سوال را مطرح کردند که آيا درگيري در خانه به نفع ما خواهد بود؟ در واقع به قول ناپلئون بدترين جا براي مبارزه داخل اتاق خواب است و اگر اين جنگ به داخل خانه مي آمد، آتش درگيريها دامن قوميت ها را مي گرفت و بحث جداسازي و اعتراضات بلوچ ها، ترک ها، کردها و... مطرح مي شد.
اين تحليلگر سياسي که به قول خود از سياست بيزار بوده، افزود: راه حلي که آنان براي مقابله با اين مشکل در نظر گرفتند اين بود که دعوا را به راه دور بکشانند. جايي مثل فلسطين چون قلب آمريکا به دليل حضور يهوديان و منافع مشترک با آمريکا بهترين جا براي درگيري دور از خانه با آمريکاست چرا که به راستي قلب آمريکا در جدال در آن نقطه درد خواهد گرفت و آسيب خواهد ديد. بعد از آن لبنان و عراق و... حال بعد از 28سال، آمريکا اين سيستم را خوانده و از پشت خنجر مي زند تا نفوذ ايرانيان را از عراق و لبنان قطع کرده و آنها را از آنجا بيرون کند. اگر اين اتفاق بيفتد، ايران مجبور است با آمريکا آشتي کند چون درگيري در درون خانه را تحمل نخواهد کرد. در صورت خروج ايران از اين مناطق نيز هيچ نيرويي در واشنگتن نمي تواند براي ايران دردسري ايجاد کند. مي توان گفت اين سياست براي چنين روزي ساخته شده بود تا مورد معامله قرار گيرد و اين اتفاق خواهد افتاد.
وي در خصوص دوستي ايران و آمريکا افزود: آمريکايي منطقي به هر قضيه اي مي نگرد و ايراني و کليه شرقي ها احساسي. مثل دو عقربه ساعت در دو جهت مخالف هم. تندروي در اين قضيه باعث باخت مي شود.
پس از پايان سخنان مسعود بهنود، فرخ نگهدار ديگر سخنران جلسه بود.
وي سخنان خود را چنين آغاز کرد: امسال من هم مثل بهنود 60 ساله خواهم شد. من تمام مدت عمرم را در ترس گذراندم و اين ترس را از چشم حکومت مي ديدم. براي من و طيف هم نسل من زندگي عجين شده است با امر مخالفت، امر سياست و... خوب يا بد اين واقعيت زندگي من بوده است و نمي توان از واقعيت گريخت. اولين سيگنال هايي که از اين امر با ذهن من درآميخته، شاه و آمريکا بوده که هر دو تجسم شيطان، زورگو و آزاردهنده را داشتند. کساني که ذهنت را مي کاوند و مي گويند چرا اينگونه فکر مي کني و آنرا به دور بايد ريخت. در دوران سالهاي 60 نيز همه دنيا با ما بودند و اين مسئله احساس اعتماد به نفس، درست ديدن و حق به جانب بودن را در ما القا مي کرد و ساواکي ها و مخالفين ما هر روز منزوي تر، سرخورده تر و بي اعتماد تر به خودشان مي شدند. اين حس مشترک در جريان انقلاب شد فرياد. شايد در اعلاميه ها و بيانيه ها آنچنان نشاني از مرگ بر آمريکا نيست اما در واقع از نگاه مردم شاه و آمريکا يکي هستند. اين احساس در 100 سال گذشته ايران در نوسان و تغيير بوده است. از مشروطه تا 50 سال اول اين حس مثبت بود به آمريکا و در يک ربع قرن آخر باز دچار نوسان شد.
نگهدار در ادامه به اين نکته اشاره مي کند که: اگر در دهه 60 ويتنام، چين، هند در زمان نهرو به علاوه کشورهاي سوسياليستي همين روحيه را داشتند اما از آن حس چه باقي مانده و در کجا؟ در مردم و دولت روسيه، در چين، در هند؟ هيچ کدام. اگر ويتنام قهرمان آن زمان بود، امروز آن حس را کنار گذاشته و نه مي خواهد آن را فراموش کند و نه به نسل آينده منتقل کند. امروز در ويتنام همکاري کاملا مسالمت آميزي با آمريکا برقرار است. اما چرا اين حس در ايران جا نيفتد؟ من اين اعتقاد را ندارم که چون در ايران نگراني از جنگ نيست پس ما هم بايد اين واقعيت را ناديده بگيريم و در خصوص آن حرفي به ميان نياوريم. برعکس من معتقدم بايد بگوييم که چه بر سر مردم مملکت ما خواهد آمد اگر اين اتفاق رخ دهد و چه تاثيراتي را بر اين نسل خواهد گذاشت.
وي در ادامه افزود: با اولين حمله نظامي دلهره اي در کشور درست مثل زمان جنگ ايران و عراق به وجود خواهد آمد که اين امر در وهله اول اقتصاد کشور را فلج خواهد کرد و سرمايه گذاري را براي دراز مدت از آنجا به مکان امن تري منتقل خواهد کرد.
نگهدار در تشريح نکته ديگري در اين رابطه گفت: دومين نکته اين است که شکاف هاي قومي را عميق خواهد کرد و بدبيني را نسبت به سني ها و يا اقوام ديگر به وجود خواهد آورد. در درون شيعه نيز يک اکثريت پديد خواهد آمد که با نگاه امنيتي به تفاوت قومي رقم مي زند.
اين فعال سياسي افزود: اتفاق ناگوار بعدي اين خواهد بود که يک شکاف فرهنگي مثل کشور ونزوئلا به وجود مي آيد که بعد از چاوز تمام اهالي بالاي شهر و روزنامه خوان موافق آمريکا شدند و اگر جرج بوش هرکاراشتباهي نيز مرتکب مي شد، آنان تائيدش مي کردند. در وهله آخر نيز تاثير منفي است که بر روي زندگي ايرانيان خارج از کشور مي گذارد همانگونه که اکنون نيز 4 اسم عربي، اسلامي، ايراني و شرقي نامهايي هستند که حساسيت خارجي ها را نسبت به طرف برمي انگيزند.
وي در خصوص ايرانيان داخل کشور گفت: متاسفانه 30 تا 35 درصد جامعه يا نمي دانند يا نمي خواهند بدانند که شعار دموکراسي و حقوق بشر چيز خوبي است و براي آنان فقرزدايي مهم تر است. اين فقرزدايي هم همه را نمي تواند پوشش دهد.
فرخ نگهدار در خصوص امکان مذاکره ايران و آمريکا گفت: زماني که افرادي چون قاضيان و عبدي به نظرسنجي افکار عمومي در خصوص امکان برقراري اين مذاکره پرداختند، هر دو دستگير شده و حبس را تحمل کردند. قبل از آن در اوائل دهه 70 مهاجراني اولين وزيري بود که در اين خصوص صحبت کرد که با او نيز برخورد شد اما از آن به بعد طيف هاي گسترده تري از داخل حکومت به اين نکته اشاره کردند. تا آنجا که امروز مي بينيم، خاتمي با کري وارد بحث مي شود. من نمي توانم بپذيرم اين حرکت بدون اطلاع و علي رغم مخالفت آقاي خامنه اي بوده باشد. البته اپوزسيون خارج از کشور نيز نظير رضا پهلوي و سازمان مجاهدين مخالف اين مذاکره هستند و معتقدند آمريکا بايد فشار بيشتري بياورد.
