Rooz

عريان شدن انقلابيون در برلين

ظهور طبقه جديد - 203 جلال يعقوبي - دوشنبه 2 بهمن 1385 [2007.01.22]

اکنون وقت آن است که به پايان کار مطبوعات در بهار سال 1379 بپردازيم. بي‌ترديد توقيف گسترده مطبوعات در آن زمان که با اشاره مستقيم رهبر ايران انجام شد مهمترين ضربه بنيادگرايان به پروژه رفورميسم درون حکومتي بوده است. حتي سرکوب جنبش دانشجويي يا ترور حجاريان و تضعيف مجلس ششم توسط شوراي نگهبان در سالهاي بعد نيز اهميتي به اندازه توقيف مطبوعات ندارد. براي اثبات اين مدعا بايد به اين مساله توجه شود که پس از توقيف مطبوعات امکان ارتباط رفورميست‌ها با مردم کاملا از بين رفت و با گذشت زمان از اعتماد عمومي به آنان به سرعت کاسته شد. مردم بجز تلوزيون، منبع خبري ديگري نداشتند و آن هم کاملا در اختيار بنيادگرايان بود که به نااميدي مردم از اصلاح‌طلبان بصورتي سازماندهي شده دامن مي‌زد. فراموش نکنيم که پس از ماجراي کوي دانشگاه يا در زمان دستگيري‌ها و محاکمه‌هاي اصلاح‌طلبان و مخالفان سياسي و يا در زمان ترور حجاريان ، مطبوعات شاه‌راه ارتباط رفورميست ها با مردم بودند و موج افکار عمومي کاملا با آنان همراه مي‌شد. حتي اگر اين موج به هيچ کار عملي هم نمي‌آمد حداقل بنيادگرايان را به احتياط بيشتري در اقداماتشان وادار مي‌کرد. اما پس از آن ديگر هيچ حلقه ارتباطي وجود نداشت و حلقه‌هاي قديمي‌تر ارتباطي، مانند دانشگاه؛ نيز با شدت گرفتن راديکاليسم در آن و افزايش انتقاد نسبت به رفورميست‌ها ديگر حاضر به همراهي با آنان نبود و نمي‌خواست باقي مانده اعتبار مرجعيت اجتماعي خود را به پاي اصلاح‌طلباني که ديگر اميدي به آنان نداشت، هزينه کند. طبقه جديد در بحران توقيف مطبوعات کاملا به صحنه آمد و با آفتابي شدن آن، سهم خواهي‌اش هم افزون شد.

از طرفي هم‌آوايي بخشي از اپوزيسيون خارجي با پروژه بنيادگرايان حکومتي رويه ديگر ماجراي توقيف مطبوعات است. آنان حتي در سالهاي بعد و با تماشاي سرنوشت اصلاح‌طلبان نيز حاضر به تجديد نظر در تحليلهاي خود نشدند. اپوزيسيون ايران بنا بر يک تعريف تاريخي که پس از کودتاي 28 مرداد در دهه سي رايج شد، هرگونه نزديکي به حاکميت را نوعي خيانت مي‌داند و حتي در گرماگرم مبارزه‌اي مشترک خواستار محاکمه کساني مي‌شودکه به زعم آنان خيانتکار است. اينکه آيا نمي‌توان براي تضعيف رقيب مشترک کمي دندان بر جگر گذاشت، پرسشي است که در ميان آنها پاسخ منفي دارد. اپوزيسيون راديکال داخلي و خارجي نه تنها هرگز حاضر نشد که با رفورميست‌ها در برابر رقيب مشترک متحد شود، بلکه حتي حداقل حاضر به سکوت هم نبود و در حالي که بنيادگرايان در حال سيطره بر همه ارکان حکومت بودند، آنان مشغول «هو کردن» خاتمي شدند و به زمين خوردن او کمک کرده و لذت بردند!

پيگيري داستان توقيف مطبوعات، درسهاي مهم ديگري هم دارد .اواسط فروردين سال 79 (از 19 تا 21 آن ماه) بنياد هاينريش بول در آلمان که با حزب سبزهاي اين کشور نيز نزديک بود کنفرانسي درباره ايران برگزار کرد. اين کنفرانس که به نام «ايران بعد از انتخابات» و در شهر برلين انجام شد، مهمترين مباحث خود را به پيش بيني تحليل‌گران سياسي ايران از آينده اختصاص داده بود. هفده تن از شخصيتهاي سياسي و فرهنگي ايران در اين کنفرانس شرکت کردند که اسامي آنان چنين بود: عزت الله سحابي – اکبر گنجي – حسن يوسفي اشکوري – کاظم کردواني – عليرضا علوي تبار – حميدرضا جلائي پور – چنگيز پهلوان – فريبرز رئيس دانا – علي افشاري – محمود دولت آبادي – مهرانگيز کار – شهلا شرکت – خديجه مقدم – شهلا لاهيجي – جميله کديور – منيرو رواني پور و محمدعلي سپانلو.

اين کنفرانس از شامگاه روز جمعه 19 فروردين در محل خانه فرهنگهاي جهان در برلين آغاز به کار کرد. از دو ساعت قبل از آغاز به کار اين کنفرانس جمعيتي در حدود دو هزار نفر جمع شده بودند و گروهي نيز در جلوي محل برگزاري سمينار جمع شده و شعارهاي مخالفت آميز مي دادند. با آغاز برنامه نيز چند تن از حاضران سالن با سر دادن شعارهايي در ادامه برنامه اين جلسه اخلال ايجاد کردند. فرضاً وقتي مهندس سحابي با عبارت بسم الله الرحمن الرحيم سخنان خود را آغاز کرد با استهزاء حاضران خيلي مدرن مواجه شد. اين اعتراض‌ها به هنگام سخنراني يوسفي اشکوري به اوج خود رسيد. اکبر گنجي نيز آنگاه که سخنان خود را آغاز کرد، فريادهايي از بين جمعيت به گوش مي رسيد که به او مي گفتند: «قاتل برو گم شو». روز دوم سمينار نيز در چنين فضايي سپري شد. پس از سخنان عليرضا علوي تبار، علي افشاري عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت سخنراني خود را آغاز کرد که هنوز دقايقي سپري نشده بود که خانمي نيمه عريان وارد سالن شده و شروع به رقاصي کرد.

در اين لحظات که جو سالن متشنج شده بود، شهلا لاهيجي و محمود دولت‌آبادي پشت تريبون رفته و از معترضان خواستند که اجازه دهند مراسم ادامه يابد و در صورت داشتن اعتراض به هنگام طرح پرسش و پاسخ ها آن را بيان کنند. ليکن نهايتاً جلسه صبح به تعطيلي کشيده شد. جلسه بعدازظهر نيز همين‌گونه بود.

اين آشوب ها آنگاه به اوج خود رسيد که به هنگام سخنراني يوسفي اشکوري تحت عنوان اسلام اصلاح طلب و جامعه مدرن، مردي که لخت مادرزاد بود به ميانه جمعيت پريده و فرياد مي کشيد. به دنبال آن حادثه، سخنرانان جلسه را ترک کردند و برنامه ها تعطيل شد. البته در سومين روز کنفرانس از ورود افرادي که کارت شناسايي يا دعوتنامه نداشتند به محل اجلاس جلوگيري شد و اين جلسه بدون تشنج برگزار گرديد.

مهمترين گروه مخالف اين کنفرانس «حزب کمونيست کارگري» بود که پيش از آن نيز در برگزاري جلسات ديگر اختلال ايجاد کرده بود که از جمله در يکي از مجالس سخنراني عبدالکريم سروش رفتار انقلابي از خود نشان داده بودند! بعدها نيز اين اخلال‌ها در جلسات مشابه ديگر ادامه يافته است.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.