Rooz

راه صد ساله

كريم ارغنده‌پور - دوشنبه 2 بهمن 1385 [2007.01.22]

karimarghandepor.jpg
در آستانه اولين سالگرد تشكيل روزنامه وزين اعتماد ملي قرار داريم. در بسياري از كشورها - و نه فقط در كشورهاي توسعه يافته دموكراتيك بلكه حتي در جهان سوم و برخي كشورهاي پيراموني -سخن گفتن از سن و سال روزنامه‌هاي مهم، يعني سني به اندازه قدمت 2-3 نسل و يا بالاتر. در اينجا اما چندان شگفتي نيست كه بايد يك سالگي روزنامه‌اي را به جشن نشست. در سال‌هاي قبل از دوم خرداد 76 وقتي در تحريريه روزنامه سلام بودم شبيه همين احساس را در آنجا داشتم، روزنامه سلام به عنوان منتقد دولت وقت، با وجود سن كم نسبت به روزنامه‌هاي دولتي با قدمت بيش از 50 و 60 سال اهميتي به مراتب بيشترداشت.

1- احزاب بدون رسانه امكان ارتباط و جلب توجه افكار عمومي‌و چالش با رقيب را از دست مي‌دهند. ساختار سياسي ما اگرچه فرض بر اين است كه طبق قانون اساسي دموكراتيك است ولي تضمين‌كننده‌هاي دموكراسي چندان جدي گرفته نمي‌شوند. بدون حزب و رسانه، دموكراسي حتي با وجود برگزاري انتخابات، ناقص است. سازماندهي و تشكيلات و در كنار آن برقراري ارتباطي منظم و شناخته شده عرفي با افكار عمومي‌ در جنبه‌هاي سلبي و اثباتي، جزو حقوق اوليه احزاب است. اينها در پهنه گذر زمان به كارآمدي مي‌رسند. امكان استفاده از اين فرصت‌ها جزو حقوق احزاب است سهل است كه كارآمدي احزاب نيز متقابلا به چنين امكاني بستگي دارد. بارها ديده شده كه برخي از اصحاب قدرت، كاركرد احزاب را انكار مي‌كنند و براي اثبات سخن خود به پاره‌اي تجارب گذشته اشاره مي‌كنند. سوال اين است كه وقتي كه امكان بهره مندي احزاب از همه حقوقشان وجود ندارد چگونه كارآمدي آنها سنجيده و انكار مي‌شود؟! قانون اساسي به عنوان يك منظومه واحد بايد در كليت مورد پذيرش باشد. جمهوريت اصل ترديدناپذير قانون اساسي است و براي آن هم در فصول مختلف راهكارهاي مناسبي ديده شده در حالي كه موقعيت نه چندان مناسب احزاب و رسانه‌هاي مستقل بيانگر آن است كه باورمندي نسبت به اين مهم به‌طور جدي در محل ترديد است. اين يك مشكل موضعي يا موقتي نيست بلكه مساله‌اي تاريخي و چالشي اساسي است كه بايد در مركز توجهات سياسي قرار گيرد. اين مساله در توسعه سياسي بر ساير مباحث تقدم دارد.

2< -شرايط> موجد منطق موقعيت است. سياست عملي، امري انتزاعي نيست و شرايط، متغير اصلي در آن است. اين شرايط بخشي از سوي نهاد قدرت، بخشي ديگر از سوي جامعه، بخشي از سوي نظام بين‌الملل و بخشي نيز توسط طبيعت تحميل مي‌شود و نهايتا در بازخوردهاي آنها با يكديگر نوعي حالت بينابيني تعادلي ايجاد مي‌شود كه پايداري آن به تمامه به تامين نيروهاي قبلي در همان حدود و اندازه‌ها بستگي دارد و به مجرد تغيير در نيروها اين بالانس نيز به سود يكي از وجوه آن تغيير مي‌كند. سازمان‌هاي سياسي بايد در انديشه تغيير اين معادله نيروها به نفع خود باشند ولي طنز تلخ اين است كه سازمان‌هاي سياسي منافع كوتاه مدت خود را بر منافع درازمدت ترجيح دهند و خود را در مقامي ‌غير از آنچه بايد بنشانند و عملا به سود وجوهي جز آنچه بايد سود رسانند و درنتيجه عملا به تضعيف ضلع مربوط به متغير جامعه اقدام كنند.

3- در كشور ما كار حزبي به معناي كار سياسي محض است. اين گزاره از آن رو كه حزب با نهاد قدرت به چالش مي‌پردازد در يك معناي عام البته درست است ولي دربرگيرنده همه واقعيت نيست. امروزه در كشورهاي دموكراتيك محل اصلي نزاع قدرت‌ها و احزاب بيش از آنكه در مسائل و مفاهيم سياسي ناب خلاصه شود؛ بيشتر معيشت جامعه را در برمي‌گيرد. درواقع احزاب مختلف در مفاهيمي ‌با يكديگر چالش مي‌كنند كه به‌طور مستقيم به سطح زندگي شهروندان ارتباط مي‌يابد: تامين اجتماعي، سيستم‌هاي درماني، ماليات بر درآمدها، حفظ محيط زيست، حقوق مهاجرين، حقوق اقليت‌ها،آموزش عالي، كيفيت اشتغال عمومي، آسيب‌هاي اجتماعي و... از اين منظر شايد انتخابات اخير در آمريكا كه مساله جنگ در عراق بر ساير مسائل چيرگي يافت يك استثنا بود ولي معمولا در كشورهاي پيشرفته كه توسعه سياسي در آنها نهادينه شده و مساله حقوق اساسي در آنها در اولويت نيست؛ نوع رقابت‌ها چنانكه گفته شد در حد اختلاف در نحوه حل مسائل اجتماعي و اقتصادي است. اينكه مساله اصلي احزاب در ايران در عرصه سياست باشد البته قابل درك است ولي قابل پذيرش هم نيست كه همه پتانسيل محدود احزاب صرفا در عرصه سياست خلاصه شود. يكي از آسيب‌هاي مهم احزاب اين است كه نزد جامعه كار حزبي كاري پرهزينه و صرفا محدود به چالش با قدرت حاكم تفسير شده است. اين تلقي نااميدكننده است و بايد متحول شود. افكار عمومي ‌بايد نهادهاي وابسته به خود را به درستي بشناسد و سپس از آنها حمايت كند. اين كار مطبوعات و به ويژه مطبوعات حزبي است كه تصاوير مغشوش را در جامعه ويراست و اصلاح كند. درنتيجه يك نشريه حزبي علاوه بر كار اطلاع رساني بايد به تقويت فرهنگ حزبي نيز چنانكه شايسته است همت گمارد و درضمن اولويت خود را صرفا به مسائل سياسي ندهد. مردم بايد بدانند كه رفتن به احزاب تنها انگيزه سياسي نمي‌خواهد بلكه آنها براي رسيدن به سطوح بالاتري از كيفيت زندگي نيز به همفكري احزاب همسو نياز دارند. اهميت اين كار بايد ابتدا از درون نشريات حزبي نمايانده شود. درنتيجه تقويت بخش‌هاي اقتصادي و اجتماعي احزاب به همان اندازه‌اي مهم است كه مسائل سياسي هم اكنون اولويت دارد.

منبع: اعتماد ملي

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.