"حس جمعي" در مراسم عزاداري
خشايار ديهيمي : دين به زبان جامعه بيان مي شود - چهارشنبه 11 بهمن 1385 [2007.01.31]

مرسده خاقاني
نمي توان تعداد زياد هيات هاي عزاداري را در تهران و شهرهاي ديگر ايران ناديده گرفت. طبق گفته سردار رادان، رييس پليس تهران تعداد هيات هاي عزاداري به 30 هزار مي رسد، اما به نظر بسياري از شهروندان تهراني، تعداد آنها از اين آمار هم فراتر مي رود.
تقريبا محله اي در تهران نيست که هيات عزاداري نداشته باشد. در محله هاي پايين شهر که درهرمحله بعضا بيش از يک تکيه وجود دارد. در محله هاي بالاي شهر نيز همين گونه است. در آنجا پسران جواني را مي بينيد که با موهاي سيخ شده و شلوارهاي لي سياه پوش شده اند و مشغول ساماندهي مراسم عزاداري هستند. حتي دختراني که تا ديروز آرايش غليظي داشتند نيز در اين روزها با ظاهري ساده تر - يا حتي همچون هميشه - به جوانان ديگر پيوسته و مشغول تهيه شربت و غذاي عزاداران هستند.
در هرمحله و هر کوي و برزني علمي برپا شده است و بيرقي افراشته. اين شايعه ميان جوانان رايج شده بود که قرار است هر ساله بهترين هيات انتخاب شود؛ اما توسط چه کسي تقريبا هيچ کس جوابش را نمي دانست. در تهران بسياري طرفداري حا ذاکر و هلالي هستند. دو مداحي که به حسين اللهي مشهورند و مورد غضب مراجع ديني قرار گرفته اند. يکي به مرض سرطان درگذشته و ديگري ظاهرا ممنوع الصدا شده است. اما سبک جديدشان توسط شاگردان و طرفدارانشان در تهران دنبال شده است. در اين روزها بسياري از خانه ها مشغول پخت و پز بودند و شب تاسوعا و ظهر عاشورا به مردم و گرسنگان نذري مي دادند.
مراسم عزاداري در شهرهاي کشور متفاوت است. در تهران مراسم در هيات ها و تکايا برگزار مي شود، در زنجان يکي از ميداين اصلي تبديل به تکيه اعظم مي شود، در رشت همه شهروندان به دو خيابان اصلي شهر که محل دفن دو مرد ديني است مي روند و هيات هاي عزاداري از هر نقطه شهر به اين دو خيابان مي آيند، در مشهد و قم اصلي ترين مکان عزاداري مرقد امام رضا و حضرت معصومه است، در خوزستان مردم در تکايا دور مداح حلقه مي زنند و با گره کردن دست ها پشت نفر کناري به پايين و بالا خم مي شوند و سينه مي زنند. شهرهاي ديگر نيز رسوم خود را دارند؛ حتي در نوع عزاداري. خوزستاني ها سنج و دهل مي زنند همراه با طبل هاي بزرگي که مخصوص ديار آن هاست، رشتي ها سايت و طبل و سنج همراه با فلوت دارند و شيوه زنجير زدنشان تقريبا شبيه رقص است. يزدي ها طبل و سنج مي نوازند و زنجيرزنان با ريتم طبل و نواي نوحه خوان زنجير مي زنند.
بهروز، وبلاگ نويس مي گويد: "اين حضور وسيع [در مراسم عزاداري] نشان از نياز ايرانيان به يک شور جمعي دارد. ايرانيان در نبود شادي و کارناوال هاي جمعي به مراسم عزاداري رو آورده اند تا چند شبي را در کنار هم يک حس مشترک و جمعي را تجربه کنند."
وي ادامه مي دهد: "دختران و پسران جوان ايراني کمتر زماني را فرصت مي يابند تا از نزديک در کنار هم باشند بدون اينکه کسي مزاحمشان باشد. دختران هم تنها در همين شب هاست که مي توانند تا پاسي از شب در خيابان ها با دوستان شان باشند. تقريبا اين شب ها مجالي است براي باهم بودن و يک تجربه شور جمعي بدون چشمان تيزبين حکومت."
علي هم که تا چند سال در هيات هاي عزداري زنجير مي زد و خودش 5 سال پيش عضو هيات موسس يک هيات عزاداري بود اما بعدها از هيات ها جدا شد در اين باره مي گويد : " بيکاري در کشور ما بيداد مي کند. در شب هاي عادي مي توانيد جواناني را ببينيد که تا سحر در پارک ها مي گردند و مواد مصرف مي کنند. اين ها جزو زائدات اين جامعه محسوب مي شوند و از همه جا طرد مي شوند. اما در اين شب ها کسي هست که به اين ها سرپناه مي دهد و از همه مهم تر از اين ها مسئوليت مي خواهد. اينان در اين شب ها هيات ها را سامان مي دهند، پرده ها را نصب مي کنند، زنجير مي زنند و شايد اولين بارشان باشند که احساس کنند به درد چيزي مي خورند."
اما مونا نظر ديگري دارد. او که دانشجوي سال سوم رشته حقوق است مي گويد: "ايراني ها مردمان معتقدي هستند. دين در تارو پودشان وجود دارد. اين ايام که مي رسد بسياري از مردم به مظلوميت امام حسين مي گريند و وقتي ياد مشکلات خودشان مي شوند گريه شان بيشتر مي شود. اينکه هرسال بر تعداد هيات ها اضافه مي شود يا امسال شام دهي و ناهار دهي بسيار زيادتر از سال هاي گذشته است نشان از افزايش درد و مشکلات مردم دارد. مردمي که چاره اي نمي بينند جز توسل به ائمه. به همين دليل نذر مي کنند و به ديگران عذا مي دهند تا دعاي خير آن ها نيز نصيبشان شود و گره از دردشان باز شود."
يک روزنامه نگار ايراني هم در وبلاگش "آزادي" مي نويسد: "اين روز ها حتي تلويزيون هاي لوس آنجلسي هم کارشان را تعطيل کرده اند و اگر موسيقي اي هم پخش شود نواي حزن انگيز شهرا ناظري و شجريان و سراج است. مجريان سياه مي پوشند و يکي دو کانال هم پرچم عاشورايي گذاشته اند به نشانه عزاداري. حتي کساني که به ظاهر مذهبي نيستند و فرسنگ ها دور از ايرانند، در فکر مخاطبان خود هستند."
اين روزنامه نگار درخصوص نشانه اين رفتار مي نويسد: "اين رفتار بايد برخي از نيروهاي سياسي و فکري در ايران را به تعمق وادارد. آنانکه مي خواهند جامعه ايران، جامعه فرانسه شود ؛ دين را از حوزه هاي عمومي حذف کنند و به خصوصي ترين حوزه ها ببرند. اين که مي گويم با سکولاريسم تفاوت دارد و هيچ ربطي هم به وجود قانون عرفي ندارد. که مي شود در جامعه اي مذهبي هم دولتي سکولار داشت و هم قانون عرفي."
نويسنده وبلاگ "گاماس" اما نگاه متفاوتي را در وبلاگش آورده است: "حادثه ي کوه دانشگاه باعث شد بفهمم واژه ي حسين جاهايي به کار مي ره که نبايد! انگار لق لقه ي زبون يزيدي ها هم هست. علنا ظلم مي کنن اما با نام حسين. اون روز واژه ي حسين هم برام بي ارزش شد. اما امروز ديگه برام مهم نيست که حسين واقعا بوده يا نبوده. مهم نيست جوونايي از عزاداري حسين براي هوس راني استفاده مي کنن. مهم نيست يزيدي ها با نام حسين ظلم مي کنن! امروز چيز ديگه اي برام ارزش پيدا کرده و اون مفهوم حسينه. حسين يعني عدالت طلبي. حسين يعني ظلم ستيزي. حسين يعني آزادي خواهي. و خون حسين بهاي اين عدالت طلبي، ظلم ستيزي و آزادي خواهيه. و بوي خون حسين به مشام يزيدي ها خوش نمياد و کامشونو تلخ مي کنه. حتي اگه صبح تا شب حسين حسين کنن! و از همه مهم تر اينه که اين مفهوم رو هميشه زنده نگه دارم."
در خصوص دين و تاثيرگذاري اش در جامعه با خشايار ديهيمي، که مترجم کتاب "درآمدي بر جامعه شناسي دين" نوشته فيل زاکرمن هم هست، در گفتگويي با روز درخصوص ظهور دين و باورهاي اجتماعي مي گويد: "اصلا ظهور دين در هر زماني نمي تواند ناگهان پديده کاملا نو و بي ارتباط با شرايط و مقتضيات جامعه باشد. به هرصورت به همان زباني هم که بيان مي شود آن زبان، زبان آن جامعه است. يعني با مفاهيمي کار مي کند که در آن جامعه وجود دارند و مستقر هستند و چاره اي جز اين ندارد که خودش را در قالب همان مفاهيم بيان کند."
وي با تاييد اين نکته که "ميزان تاثيرگذاري دين در فرهنگ، در اجتماع، در روابط انسان ها در جامعه ايراني قوي تر از هر پديده ديگري است" مي گويد: "در طول تاريخ دين عنصر اصلي در داخل فرهنگ ما بوده است. به همين دليل ما همچنان هم براي پاسخگويي به نيازهاي فرهنگي مان، به شکل طبيعي، به قوي ترين رکنش که دين باشد روي مي آوريم و اين گرايش خاص و نوپديدي در جامعه امروز نيست اما همين نياز بنابه نيازهاي ديگر اجتماعي که وجود دارد خود دين را تحت تاثير قرار داده."
اين انديشمند در پايان مي افزايد: "دين يک پديده بسيار شايع و فراگير فرهنگي است و کارکردهايي در اجتماع دارد. يعني دين هم اثرات منفي دارد هم اثرات مثبت. بنابراين يک جامعه شناس يکي از مهم ترين پديده هاي فرهنگي را که اين همه تاثيرگذار در مناسبات اجتماعي ما است را نمي تواند ناديده بگيرد و هرکس که بخواهد اين را ناديده بگيرد در واقع مغلوب آن چيزي شده است که موجود است و دارد کار مي کند."
