Rooz

اعدام عبرت آموز برزان تکریتی

عطا الله مهاجرانی - یکشنبه 1 بهمن 1385 [2007.01.21]

mohajerani.jpg

دفتر حادثه‌هاي اين روز‌ها آن چنان پر شتاب مي‌گذرد و ورق مي‌خورد كه گويي حادثه پيش، سال‌ها قبل يا به روزگاري ديگر رخ داده است. صدام شبح محوي در دور دست است. سر جدا شده برزان تكريتي به هنگام دار زدن، به فيلم‌هاي سينمايي اين روزگار بيشتر شبيه است. پايه حكومت صدام بر وحشت متكي بود. همان ميراث كهن حكومت در عراق. همان رفتار حيرت‌انگيز ابن زياد و حجاج در اين سرزمين.

فزياد ابن ابيه در مسجد كوفه خطبه مي‌خواند. مطابق رسم زمانه و فرمان معاويه به امام علي ناسزا مي‌گفت. يك نفر از ميان جمع فرياد زد: امير نام پدر شما چيست؟ پرسنده تعريضي داشت به داستان معروف مشخص نبودن پدر زياد و اينكه مادرش از زمره روسپي‌هاي پرطرفدار زمانه خود بود. زياد به او اشاره كرد كه مامورانش به او پاسخ مي‌دهند. در حضور جمعيت آن مرد را نزديك منبر آوردند و همان جا گردن زدند.

روز ديگري در مسجد خطبه مي‌خواند. فردي از ميان جمعيت به سوي او سنگ پرتاب كرد. مامورانش مسجد را محاصره كردند. تمام جمعيت حاضر در مسجد را دست بريدند. ‌ برزان براي صدام، مثل زياد براي معاويه بود. وقتي از ميان نخلستان‌هاي دجيل در سال 1981 سوي صدام شليك شد. پرونده دجيل به برزان برادر ناتني صدام سپرده شد. او سه روز در دجيل مستقر شد. منطقه دجيل را محاصره كردند. بمباران كردند. تمامي نخلستان‌ها و مزارع را سوزاندند. 148 نفر از افراد بازداشت شده را به حاكميه بغداد-مركز سازمان امنيت- فرستادند. 48 نفر آنان زير شكنجه كشته شدند. بقيه را اعدام كردند. حكم اعدام را عواد بندر كه همراه برزان اعدام شد، صادر كرده بود. بقيه مردم دجيل را به منطقه‌اي در نزديكي مرز سعودي كوچ دادند. سال‌ها آن مردم در اردوگاهي تحت نظر زندگي مي‌كردند... ‌ برزان كه به تعبير روزنامه‌نگاران عراقي <رفيق درب و صديق عمر->حريف گرمابه و گلستان- صدام بود، در سال 1983 به عنوان نماينده عراق در دفتر اروپايي سازمان ملل به ژنو رفت. سال‌ها در آنجا بود. روزنامه نگاراني كه در آن سال‌ها او را ديده‌اند مثل جهاد خازن، نوشته‌اند اجازه نمي‌داد از او عكس بگيرند يا از ضبط‌صوت استفاده كنند. هميشه هم هنگام مصاحبه يك نفر در اتاق كنار دستش مي‌نشست! يك بار هنگام خداحافظي با جهاد خازن از اين موضوع، آن هم درگوشي جلوي در آسانسور عذرخواهي مي‌كند كه حضور آن فرد به تصميم او نيست!

همان نظريه غريب گارسيا ماركز كه ديكتاتور‌ها تنها هستند؛ به هيچ كس اعتماد ندارند؛ حتي به كسي كه در راه همان ديكتاتور بي‌محابا آدم كشته است. اين تازه صورت بيروني است. دنياي خوفناك ديكتاتور در درون مي‌گذرد. در شب‌هاي سياهي كه نمي‌داند از دست خود به كي و كجا پناه ببرد. برزان آدمكش كه دلي سخت‌تر از سنگ داشت. به تعبير قرآن گاه از سنگ چشمه‌اي مي‌جوشد. از اين دل‌ها اگر هم جوششي باشد، جوشش خون و قساوت است.

برزان سي‌وهشتمين نفر فهرست 55 نفري بود كه آمريكا در جست‌وجوي آنان بود. او را دستگير كردند. در هنگام محاكمه لباس عربي مي‌پوشيد و از خدا و قرآن سخن مي‌گفت. حاكمان عراقي به‌ويژه بعثي‌ها به‌ندرت لباس عربي مي‌پوشيدند. در فيلم‌هاي دولت و شوراي انقلاب عراق يا فرماندهي حزب بعث فيلمي وجود ندارد كه افرادي را در لباس عربي در جلسه‌هاي رسمي نشان دهد. چنانكه سال‌هاي طولاني كه برزان در ژنو بود ، هر سال در برابر اعتراض انجمن دفاع از حقوق بشر عراق كه دفترش در دمشق بود، در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل حاضر مي‌شد. در پاسخ هميشه مي‌گفت رژيم عراق مبتني بر عدالت وحقوق بشر و دموكراسي است.

از برزان يادداشت دست‌نويسي برجاي مانده است. به گمانم يكي از با ارزشترين اسناد دوران ديكتاتوري در عراق است. اين سند فرصتي براي شناخت عمق جان و هويت ديكتاتور‌هاست. به‌روشني مي‌توان دريافت كه آنان در درون چه انسان‌هاي ويران شده خواري بوده‌اند. اين نامه را ، براي پسرش علي و دخترش سجي كه همسر عدي صدام بود نوشته است. در مقدمه نامه اشاره مي‌كند كه پزشكان زندان گزارش كرده‌اند كه او سرطان ستون فقرات دارد. همين سرطان بود كه ستون فقرات او را تا مهره‌هاي گردن پوسانيده بود. وقتي زير پايش در مراسم دار زدن خالي شد. سرش جدا شد و از بالاي حلقه طناب روي زمين افتاد. نامه ديگري براي بوش نوشته است. نامه‌اي خواندني و تاريخي. <ازعاليجناب بوش رئيس‌جمهور آمريكا درخواست مي‌كنم به خاطر عدالت و مبادي دموكراسي و حقوق بشر كه آمريكا هميشه بدان پايبند بوده و بر آن اصرار دارد و در دفاع از آن مي‌كوشد، دستور بدهد تا من آزاد و معالجه بشوم . بيماري من خطرناك است. تا معالجه بشوم.

همين طور از عاليجناب توني بلر نخست وزير انگلستان به نام عدالت و ارزش‌هاي انساني و تاريخي كه بريتانياي كبير بر آن مبتني است، تقاضا مي‌كنم در اين موضوع دخالت فرمايند تا من آزاد شوم. روح ملك فهد را گواه مي‌گيرم كه اعلي‌حضرت ملك عبدا... به داد من برسند. روح ملك حسين را گواه مي‌گيرم؛ اعلي‌حضرت ملك عبدا... (اردني) به داد من برسند. روح شيخ زايد را كه يك‌بار به من گفت: برزان تو مثل پسر من هستي! گواه مي‌گيرم. - مرحوم شيخ زايد اگرچه خودش 24 پسر داشت و دارد اما تكيه كلامش بود كه مي‌گفت شما مثل پسر من هستي! به ژنرال شوارتسكف فرمانده عمليات توفان صحرا هم همين را گفته بود- از اعلي‌حضرت امير حمدآل خليفه تقاضا مي‌كنم به داد من برسند. از رئيس طالباني در خواست مي‌كنم به خاطر رابطه دوستي قديمي مان، به داد من برسد. رئيس طالباني در سال 1996 در آنكارا مصاحبه كرد و در پاسخ خبرنگاري گفت پس از آنكارا براي ديدن دوستي به ژنو مي‌رود؛ از من به عنوان دوست خودش ياد كرد! برزان انگار نمي‌داند كه طالباني شيطان را هم توي هوا نعل مي‌كند چه رسد به برزان.

در پايان نامه از همه به خاطر انسانيت مي‌خواهد به داد او برسند. ‌ وقتي صدام را اعدام كردند برزان بار ديگر فروريخت. در زندان دست به اعمالي مي‌زد تا شايد گمان كنند كه ديوانه است و سرش را به ديوار مي‌كوبيد؛ توي خودش ادرار و مدفوع مي‌كرد. مدام گريه مي‌كرد و فرياد مي‌زد. از فرمانده ارتش آمريكا مي‌خواست كه به داد او برسد. اياد عبدالرزاق در سايت خبرگزاري عراق گزارش حيرت انگيزي درباره رفتار برزان نوشته است:

وقتي سر او كنده مي‌شود، شايد چند ثانيه‌اي آخرين رمق زندگي در ذهنش بوده است.

به گمانم ذهنش پر از فرياد‌هاي قربانياني بوده است كه به دست او كشته شدند. دستان هر كس وقتي به خون بي‌گناهي آلوده شد، خون، او را رها نمي‌كند. اگر دست‌هايش را هم پنهان كند با اژدهاي درونش چه مي‌كند. برزان فقط يك نمونه بود؛ از تنهايي و خواري آدمكشان. تقدير اين بود آنكه ابزار حاكميت رعب بود اينگونه خوفناك به دار آويخته شود و احساس كند كه سرش كنده شد.
منبع: اعتماد ملی، سی ام دی

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.