Rooz

خشت اول

محمد قائد mGhaed@lawhmag.com - چهارشنبه 20 دی 1385 [2007.01.10]

po_ghaed_n_01.jpg
وقتي نشريه اي در تهران مي خواهد درباره اعدام صدام حسين نظر بدهم، توصيه مي کنم ابتدا مسئولان تحريري در اين باره تصميم بگيرند آيا نظري که در تأييد مجازات اعدام نباشد قابل درج است يا نه. همان طور که انتظار مي رود، خطر نمي کنند. چند سال پيش، درج مقاله وارده اي در دفاع از الغاي اعدام، براي يک روزنامه پرونده شد و همه مبهوت ماندند که رندان حق پرست تا کجاها را خوانده اند: اول حقوق بشر و مخالفت با اعدام، بعد حرفهاي ارتداد آميز با استفاده از همان مصونيت. اگر روشنفکران ما هم تا اين حد جوانب و تبعات قضايا را در نظر مي گرفتند وضع مان خيلي بهتر بود.

فرداي روز اعدام در بغداد، تکه فيلمي که با دوربين تلفن همراه گرفته شده بود صدام حسين را نشان مي داد با پالتو تيره، نستباً آراسته، موقر و با لبخندي تلخ، که مثل مدير مدرسه نخاله ها به چند آدم کوتاه قدتر که صورتشان را مثل فيلمهاي سربريدن القاعده با نقاب پوشانده اند با تحقير نگاه مي کند. دادوفريادهايي در صحنه شنيده مي شد و گفتند کساني شعار داده اند و ديکتاتور سابق با آنها دهن به دهن شده است اما سايتي با عنوان «دختر عراقي» ترجمه شبکه سي ان ان از اين بگومگوها را غلط دانسته و نظر داده است اين بيشتر احتمال دارد جعل و تحريف باشد تا نتيجه بدشنيدن مترجمان عربي.

بعد خبرهاي تازه اي رسيد که عجيب تر از آن فيلم بود، از جمله: آمريکائيان با اعدام سريع (و يحتمل کلاً با حکم اعدام) مخالفت بوده اند اما دولت عراق فشار آورده که محکوم را تحويل بگيرد؛ آمريکايي ها از بيم اينکه دولت بغداد دست نشانده به نظر برسد کوتاه آمده اند اما بعد از اعدام با توقيف جسد جداً مخالفت کرده اند؛ دادگاه رسيدگي به اتهامات سران رژيم سابق خارج از نظام قضايي دادگستري عمل مي کند (سناريو آشناست؟) و بنابراين نيازي به تأييد رئيس جمهور، که مخالف مجازات اعدام است، ندارد. عبرت آموزترين نکته اين است که سفير آمريکا با اعدام در صبح عيد قربان مخالفت مي کند اما دولت شيعي عراق از مجتهدين کاغذ مي گيرد که نخير، عيبي ندارد.

کساني حساب کرده اند پس از قطع سر انسان با تيغه گيوتين، خون موجود در جمجمه تا ده ثانيه براي فعاليت مغز کفايت مي کند و محکوم در اين لحظات همچنان صداها را مي شنود و درک مي کند که هوا چقدر پس است، البته اگر تيغه گيوتين به تيزي تيغ ريش تراشي باشد و گردن را مثل خيار تر دو نيم کند. در اعدام با دار به سبک جديد، با بازشدن دريچه و پائين افتادن محکوم، فشار طناب دار مهره گردن را مي شکند، نخاع را قطع مي کند و فرد بلافاصله در شوک مي رود. درهرحال، حداکثر مدتي که مي توان پدر محکوم را پيش چشمش آورد هشت ده ثانيه است. فکرش را بکنيد: کسي که سرنوشت ميليونها تن را در دست گرفته و زندگي بي شمار انسان را نابود کرده است فقط چند ثانيه تنبيه شود. به شوخي مي ماند. تنها تکنيک مجازات واقعي و عذاب ممتد همان است که در دوزخ پيش بيني شده، يعني هزارهزار بار مردن و باز زنده شدن، که هستي محکوم تبلور بي انتهاي درد باشد اما نه مرگ باشد و نه زندگي. انسان فاني در کره خاکي با اولين ضربه ناک اوت است و تمام.

در سال 1358مجالس نمايندگان و سناي آمريکا عليه اعدامها در ايران قطعنامه صادر کردند. پيش از آن هم مهدي بازرگان بسيار کوشيده بود جلو دادگاه شيخ خلخالي را بگيرد. شيخ معتقد بود اسم بعضي افراد براي صدور حکم اعدامشان کفايت مي کند و آئين دادرسي و وکيل مدافع فقط حرف مفت است. از قضاي روزگار، همان مجالس قانونگذاري و همان حقوقدانان آمريکايي امروز در کشور همسايه ايران اختياردار مغلوبان بعثي اند. دادگاه بغداد، با تمام کج و کولگي اش، با محکمه سرپايي خلخالي قابل مقايسه نيست اما مي بينيم وقتي کار به انتها مي رسد باز همان آش است و همان کاسه: اجراي عدالت را تبديل به ميتينگ مرده باد ـ زنده باد مي کنند، و کساني با ديدن اين صحنه کمر به انتقام از شيعه و فارس، يعني ايراني، مي بندند. اين طرز کار و صحنه اعدام در سراسر جهان باعث انزجار شد و مي توان گفت تلقي افکار عمومي جهان از قتل عام شيعه ها بعد از اين واقعه متفاوت با پيش از آن خواهد بود.

کل تصوير عدالت عربي ـ اسلامي ـ خاورميانه اي با اين ماجرا در چشم مردم جهان آسيبي ترميم ناپذير ديد. خروارها متن تبليغي و سخنراني گفتگو تمدنها و انجمنهاي اسلامي و غيره با اين اعدام بي اثر مي شود و همه مي بينند تلقي اين جماعات از مرده و جسد متفاوت با بقيه خلايق جهان است. با تماشاي تکه فيلمي حتي چند ثانيه اي از تشييع جنازه مي توان گفت اين صحنه مربوط به فلسطين و تهران و عراق است يا بقيه دنيا. در اين نواحي، اندوه و شعف، تحقير و احترام، و شتاب و طمأنينه در هنگام تشويق جنازه از يکديگر قابل تشخيص نيست. خلايق چنان تابوت را مي دوانند که انگار مسابقه دو ماراتن است و جسد هم شرکت کننده خط مقدم آن. درهرحال، با صحنه اي که بلافاصله «لينچ کردن صدام حسين» لقب گرفت، دولت شيعي عراق سکه يک پول شد.

اين نخستين اعدام از رشته اعدامهايي بود که تازه در آن کشور آغاز شده است. تشريفاتي مدرن که فاتحان کوشيده اند به سيستم قضايي عراق ياد بدهند ممکن است جا نيفتد. اخم و انتقاد ناظراني نازکدل در اينجا و آنجا هم تأثير چنداني در سير وقايع ندارد. کساني معتقدند چون گفتن حقيقت باعث رنجش خلايق مي شود پس مي توان به آنها دروغ گفت. بنابراين، وقتي هم شکايتي دارند، بوش و بلر را مقصر قلمداد مي کنند، نه مردم و دولت منتخب عراق را.

در برابر تـز فقها، آنتي تز حقوقدانان و مدافعان حقوق بشر قرار دارد و مي توان حدس زد زماني مجازات اعدام هم به تاريخ پيوسته باشد. عکسي در دست است از حدود سال 1300 در شيراز که محکومي را در برابر لوله توپ گذاشته اند و تا چند لحظه ديگر صد پاره خواهد شد. امروز چنان اعمالي از ياد رفته است بي آنکه کسي احساس کمبود کند يا شاکي باشد.

تا زماني که چنين مجازاتي در قانون وجود دارد، درخواست اجراي آن از اختيارات دادستان است. شهروندان به عنوان بخشي از وجدان جامعه فقط حق اظهار نظر دارند که آن را (البته براي ديگران) مي پسندند يا نه. يک دهه پيش، شخصي را به اتهامي مالي (در حد تخلفات رايج، نه جنايتي هولناک) در تهران محاکمه مي کردند و جرايد به اصطلاح ترقيخواه نه تنها براي اشدّ مجازات فشار آوردند، بلکه انگار مرگ آن شخص را جشن گرفتند. انگيزه شان چندان پيچيده نبود. متهم شريک برادر شخصي ثروتمند و قدرتمند بود و نزديک شدن چوبه دار به حلقه آن اشخاص انگار دل کساني را خنک مي کرد. در دل هزار سودا مي توان پخت، اما هر روشنفکر اهل قلمي که حتي يک بار در نوشته اش تقاضاي کشتن کسي کرده، اگر خداشناس است جا دارد استغفار کند، و اگر دهري است جا دارد شرمنده باشد.

اگر در ايران آئين دادرسي عصر جديد که اين همه براي آن يقه پاره مي کنيم اجرا مي شد، دادگاههاي سال 57 همچنان ادامه داشت. در جاهاي ديگر دنيا به اين دليل از چنين کاري چشم پوشيدند که جزاي واقعي فقط در دوزخ ممکن است. و تازه بعد از سالها بروبيا و دادرسي، کافي است يکي دو نفر هنگام اجراي حکم به محکوم بد و بيراه بگويند تا تمام آن آداب و آئين بي اثر شود ـــــ همچنان که در مورد صدام حسين چنين شد ـــــ وگرنه جوامع اروپاي شرقي و آفريقاي جنوبي نه دادگستري و ديوان عدالتشان کمتر از عراق و ايران است و نه عقل شان کمتر از اين ملتها. اگر از فکرهاي اعدام طلبانه قبلي مان شرمنده نيستيم بد نيست دست کم اين يک نکته را به ياد داشته باشيم.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.