دو پيام در يک هفته
مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - یکشنبه 3 دی 1385 [2006.12.24]

درست يک هفته بعد از پيامی که در انتخابات شوراها و خبرگان، از سوی مردم ايران، برای دولت آقای احمدی نژاد فرستاده شد، پيام جامعه جهانی هم با تصميم به اتفاق آرای شورای امنيت سازمان ملل در مورد فعاليت های هسته ای واصل شد. اينک بسيار مهم است که با اين دو پيام دولت و هوادارانش چه می کنند و بقيه مردم ايران چه.
هر دو پيامی که اولیش را اکثريت مردم در صندوق ها انداختند و دومی را نمايندگان دولت هايشان با بلندکردن دست ها در تالار شورای امنيت کاخ شيشه ای، شکل دادند در تبليغات جای گريز دارد. اولی را می توان گفت که برای ما پيامی نرسيده و فهرست رايحه خوش خدمت ربطی به دولت نداشته [ پاسخ اين سخن به لبخندهای مردم می ماند و سوژه هائی که طنزپردازان خواهند پرداخت] در مورد دومی هم می توان گفت که اين پيام دولت هاست و نه مردم که مردم با ما هستند. چنين مغالطه ای هم باز جای لبخند عقلا و سوژه طنزنويسان است که خواهند نوشت به خصوص که رييس جمهور هم مدام با اشاره به نامه هائی که از آمريکا و جاهای ديگر به او می رسد، چنين سوژه هائی را زنده نگاه می دارد .
اين استدلال ها در روز های گذشته در سرمقاله های روزنامه کيهان به چشم می آید و هواداران دولت هم درست بر اساس سرمشق کيهان عمل فرموده اند. آقای واعظی آشتيانی نيز که دو روز قبل به خبرنگار روز گفت ما پيروز شده ايم و اولين کار عزل قاليباف است، وقتی معلوم شد پيروز نشده اند اعلام فرمود که اصلا حکايت پيروزی و شکست نیست و اگر مردم از دولت احمدی نژاد شکايت داشتند پس چرا پريروز در کرمانشاه از وی استقبال کردند. اما صداقت تمام در بيان آقای خورشيدی بود. که اتفاقا در سوم تير سال قبل تعداد اين گونه پاکدلان فراوان بودند، از آن جمله پدر و برادر يکی از چهره های مشهور اصلاح طلب که پيش از آن در انتخابات احتياط می کرد و شرکت نمی کرد اما در سوم تير علیرغم فرزند شناسنامه طلبيد و رفت و رای داد و در پاسخ هم گفت ديدم اين جوان امام زمانی است. دريغا که همين شخص دوماهی به زندان رفت و باور بايد داشت که ديگر در آن مقام نيست که بود. از اين گونه کسان در بين رای دهندگان به آقای احمدی نژاد در سوم تير پارسال فراوان بودند. اما به نظر می رسد که اکثريتشان ديگر نیستند. ريزش در همين بخش رخ داده است وگرنه آن ها که به مناصب و مراتب رسيده اند که البته از مراتب بندگی شان کاسته نشده و تا دو سال و نيم ديگر هم کاسته نمی شود.
در اوايل انقلاب در اوج دعواهای سياسی و درگيری ها، ظاهرا هر گروه وقتی به ملاقات بنيان گذار جمهوری اسلامی می رفت نظر خود را با جملاتی در لزوم رها کردن دنيا و چشم پوشيدن از علقه های دنيوی، و با قسم برای حفظ اسلام و دين خدا آغاز می کرد. آن مرد جهانديده در همان زمان در يک سخنرانی کار را تمام کرد. گفت من [ که آيت الله خمينی باشد] در همه عمر يک رکعت نماز برای خدا نخوانده ام. نه که چنين بود، بل گفت تا جماعت کار خود بدانند. یعنی برو اين دام بر مرغ دگر نه. حالا حکايت اين هاست که همه کار برای حفظ قدرت می کنند و از هر وسيله استفاده می برند، اگر مکروه یا کمی هم حرام بود با ترتيبی کار را درست می کنند، اما اگر با همه اين ها نشد، در اين جاست که ناگهان حدقه چشم را تنگ می کنند و در خلسه روحانی فرو می روند و مکاشفات می فرمايند که ای آقا همه بنده خدا هستند پيروز و شکست خورده معنا ندارد. ما همه برای يک معنا کار می کنيم.
اگر کسانی مانند واعظی آشتیانی آنقدر شتاب نداشتند برای اعلام شادمانی و صدور فرمان عزل، جا می ماند برای دور زدن آرام. اما گرفتاری اين است که معمولا اين "مردان خدا" آن قدر مال انديش نيستند که جائی بگذارند برای دور زدن. به مثال آقای علی آبادی را مانند و آن حکم عزل که لابد فکر کرد که اگر ندهد و فردا دادکان خودش استعفا بدهد زمين و زمان به هم خواهد ريخت. و هيچ نگوئيم که همين حرکت ساده از سر ناآشنائی به قوانين جهانی و خود محوری تا همين الان چقدر صدمه زده است و چقدر هزينه برده است.
در مورد حکايت دوم [قطعنامه صادره از سوی شورای امنيت] نيز باز همين است. به عنوان مثال روزنامه کيهان در ماه های گذشته به دفعات و دفعات [ سيزده بار در شش ماه] به تاکيد نوشته که شورای امنيت غيرممکن است به توافقی در زمينه تحريم ايران دست يابد. چهار بار تيتر اول روزنامه بوده است شکست شورای امنيت در توافق بر سر تحريم ايران. و بار ها [ دست کم در سه يادداشت روز ] با قطعی گرفتن ناتوانی کشورهای غربی و چين و روسيه برای توافق بر سر تحريم ايران، از دولت خواسته شده که موقع آن است از گرفتاری آمريکا در داخل خود و در عراق بهره برداری کرده و حرف آخر را بزند و بازرسان را هم راه ندهد. چرا که به فرموده مدير کيهان "آمريکا و اروپا هيچ غلطی نمی توانند بکنند". در چهار يادداشت تاکيد کرد که واقعيت ايران اتمی ديگر کارش تمام است و دنيا اين را می داند و در عراق و لبنان هم شمه ای از قدرت ايران اتمی را به چشم ديده اند و ديگر غيرممکن است بتوانند عليه ما کاری بکنند. دست کم در چهار يادداشت همين روزنامه خطاب به اصلاح طلبان با قطعی گرفتن پيش بينی های خود نوشته است ديديد آمريکا نتوانست اجماعی عليه ايران به وجود آورد، ديديد راهی که می رفتيد غلط بود.
اما با همه اين ها مدير کيهان ديروز در زمانی که قطعی بود که کار تحريم تمام شده است و توافق ها حاصل، نوشت "در سه سال گذشته بارها پيش بينی کرديم که دنيا ايران هسته ای را تحمل نمی کند و توافق بر سر تحريم معلوم بود"
با همين شيوه انکار است که حرکت دوم دولت معنا می يابد که هفته گذشته بعد از وصول پيام اول، هم وابستگی شکست خوردگان را به خود تکذيب کرده و هم سياست تهاجمی در پيش گرفته مانند سخنرانی آقای احمدی نژاد در کرمانشاه و بازآفرينی اشخاص مجهول و تيپ سازی های مجعول که ديگر به هيچ روی مردم ايران را حتی به هيجان در نمی آورد. مگر چند وقت می توان از مافيا سخن گفت و از افرادی که کارشکنی میکنند و از ان ها که نمی خواهند دولت موفق شود، يا از پرونده های ميلياردی. و مردم مگر چقدر منتظر می مانند. اگر آن سخن ها در مورد مافيای نفتی. بوی تعفن قراردادها، ميلياردهائی که به هدر رفت[ جالب رييس ديوان محاسبات است که يک بار دويست ميليارد دلار هم به عنوان ميزان تخلفات نفت و گاز به کار برد و بی انصاف نگفت مگر اصلا مجموعه چقدر نفت و گاز فروخته و استخراج شده که چنين رقمی از دل آن اختلاس شده و يا به هدر رفته است].
ديروز در کرمانشاه رييس جمهور بدون نام بردن از کسی گفته است "مثلاً مي آيند و در وظايف رئيس جمهور دخالت مي کنند. مثلاً وقتي رئيس جمهور مي خواهد معاونان را انتخاب يا مسوولي را جابه جا کند، مي آيند و دخالت مي کنند، مي گويند که بايد با ما در اين ارتباط صحبت کنيد يا فردي را انتخاب کنيد که از ما باشد. من به آنها مي گويم به شما چه ربطي دارد که در اين گونه کارها دخالت مي کنيد؟"
اين ديگر مانند بردن نفت بر سر سفره مردم نیست و روزنامه شرق هم توسط دولت توقيف شده و نمی توان گفت آن روزنامه ساخته و نوشته و ما هم قرارمان نبود تکذيب کنيم، بلکه به طور طبيعی مردم حق دارند تا آخرين روز حضور آقای احمدی نژاد از وی بپرسند اين آدم چه کسی بود. چرا نامش را اعلام نکردی.
سئوال ها را می توان خلاصه کرد و پرسید اين مقامی که جرات دارد از رييس جمهور چنين چيزهائی را بخواهد به قاعده هر کس از کوچه و خيابان نيست. يا رهبر جمهوری اسلامی است، يا رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام است و يا روسای دو قوه ديگر. مطابق قانون تعيين سياست های کلان با رهبرست و جائی نيامده که انتصاب ها هم با ايشان است، چه رسد به ديگران. پس چرا نام اين افراد برده نمی شود. اگر نگران ايجاد تشنج در کشورست که همين عمل بيش تر تشنج زاست و مغاير وظايف رييس يکی از قوا. اگر دلايل ديگر دارد به مردم چه مربوط است. چرا دعواهای درون حکومتی به مردم منتقل می شود.
البته راه ديگری هم وجود دارد و به نظر می رسد همين هاست که توسط رييس جمهور به دليل بی تجربگی وی در مديريت سطح بالا به گونه ديگری وانمود می شود. به عنوان مثال رييس قوه قضاييه وقتی قرارست دبير ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا را تعيين کنيد نظر بدهد که کسی را پرونده هائی دارد در چنين مقام مهمی گمارده شود که تازه قرارست نيروی مسلحی هم در اختيارش باشد. يا وقتی کسی قرارست معاون رييس جمهور شود که قبلا در يک مرکز فرهنگی مورد اتهام مالی قرار داشته نظر بدهند که چنين انتصابی درست نيست. يا وزارت اطلاعات در مورد انتخاب فلان کس به استانداری نظری بدهد که انتخاب وی به فلان دليل به مصلحت نيست. اين امور هم همواره وجود داشته و در ممالک دموکراتيک هم نمونه و سابقه دارد. اصلا دخالت در وظیفه نیست بلکه بيش تر هماهنگی های بين قواست. در نهايت اعلام سربسته آن به مردم دخلی ندارد. مگر با نام و نشان. مگر موقع عمل.
در مورد تصميم شورای امنيت سازمان ملل که متاسفانه به اتفاق آرا به دست آمد و هيچ يک از اقدامات و تهديدها و دادن امتيازهای اقتصادی اثر نداشت، بسيار سخن ها می توان گفت. اين درست است که از امروز از مردم دعوت می شود که مخالفت خود را با اين تصميم اعلام دارند و نشان دهند که حقوق خود در زمينه فن آوری را می طلبند. اما اين نادرست و دروغ است که به مردم وانمود شود که اين تصميم خودبه خودی و يا بر اثر زورگوئی اعضای شورای امنيت گرفته شد. اين دروغ است که به مردم نشان داده شود که تصميم های یک سال و نيم گذشته هيچ اثری در پديد آمدن اجماع عليه ايران نداشته است. اين نادرست است که به مردم گفته نشود برپايش همايشی که هيچ فايده ای جز مطرح کردن نام رييس دولت در آن نبود، و عليه منافع ملی بود در چنين اجماعی اثر نداشت.
بايد راست و درست به مردم گفت گروهی در کنار دولت هستند که تفسير با مزه ای از جهان دارند. به نظر آن ها می توان با گفتن سخنان تحريک کننده و مسائلی که قبلا مدافعان دين و مليت هم از طرح آن پرهيز کرده بودند دنيا را غلغلک داد و به اين ترتيب هم بهای نفت را بالا برد و سودی به خزانه رساند و آن را خرج عمليات ضدغربی کرد، هم با ريخت و پاش در بين فقيران و محرومان محبوبيت آورد.
بايد راست و درست به مردم گفت که اين توهم شيرين و خطرناک موجد چه حرکت هائی و چه سخنرانی هائی بوده و در جلسات خصوصی چطور باعث شده که رييس دولت به کسانی که نگران کاهش بهای نفت بوده اند گفته است اين کار را به من بسپاريد و دبير هيات دولت افزوده که آقای دکتر با يک جمله مثل هولوکاست بهايش را به جائی بالا تر می برند.
مردم بايد بدانند که کدام کسان [در داخل و يا خارج کشور] باعث شده اند که ملت ايران به حق مسلم خود در زمينه فن آوری هسته ای نرسد. اين حق مسلم مردم است.
