بعد از انتخاب
مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - دوشنبه 27 آذر 1385 [2006.12.18]

روز جمعه باز يادآوری شد که صندوق رای هزار هنر دارد که يکیش در ديگر شيوه های تغيير حاکمان و قانونگزاران نيست. چه وقتی کار به هيجان های خيابانی واگذاشته شود، چه زمانی که تغيير به محاکمات خيابانی ماند. چه جهش های انقلابی و چه سکون های استبدادی. هيچ کدام به کم خرجی و پرسودی صندوق رای نيست که شريف ترين ساخته بشری است. و دشمنانش آن ها هستند که نفی اش می کنند و آن ها که تملقش می گویند اما در نهان می کوشند صندوق را از اصالت بيندازند و به زور هم شده حرفی در دهانش بگذارند که حرف خودش نيست.
دشمنان صندوق گاه از دل همان صندوق زاده شده اند. به فرزندان مادرکش می مانند.
صندوق رای را رحم مردم سالاری می دانيم چون که حتی زمانی که گروهی نظارت بر آن را عهده دار باشند اما نظارت را با دخالت اشتباه بگيرند، حتی وقتی که بی اخلاقی ها در کار باشد، کاری در حد فريب دادن کودکان برنامه ريزی شده و "عمليات پيچيده" نامگذاری شده باشد، اما صندوق باز در درون خود چيزی جز انتخاب [گرچه با ملاحظاتی همراه شده] مردم را حمل نمی کند.
صندوق وقتی صندوق راستين است که مردم باشند و اين پديده ارزشمند زندگی جديد. هر عاملی که در ميان ارتباط مردم و صندوق حائل شود، از شان آنان می کاهد. مگر احزاب که باز به تجربه بشری به دست آمده اند و به آرا نظم مفيد می دهند و از پراکندگی مضر آن ها می کاهند. جز اين، هر نهاد و عامل ديگر، مزاحم صندوق رای است و بالاخره روزی به خواست مردم حذف خواهد شد. و آن زمانی است که همگان [حاکم و محکوم] ارزش صندوق و نظم لازمه آن را پذيرفته باشند. و شيرين تر از اين لحظه ای برای جوامع بشر نيست. اما چنان که باز نوشتم صندوق آن موجودی است که دوای دردش هم در درون خودش ثبت است. موانعش را هم جز با همان صندوق نمی توان از جلو پا برداشت.
جهان امروز چندان صندوق را محترم می شمارد که هر حکومت و نظامی که جز از اين رحم به درآید هر مولودی از درون آن متولد می شود مقدس است. اگر مانند هيتلر جنگ ساز و خانمان ها برانداز باشد و يا مانند جورج بوش، مردم را پس از چندی از خود بگريزاند. اما چندان که از دل صندوق برنيايد اگر پينوشه باشد يا صدام حسين، اگر هزار کلاهک اتمی داشته باشد چنان که رهبر اتحاد جماهير شوروی داشتند، اگر سلم و تور را با پول خريده باشد چنان که شيخ های حجاز و جنوب خليج فارس، اگر خوشبختی دهد و يا فقر هديه آورد، باری سرانجام افتادنی است. ميراست و اگر خدمتی هم کرده باشد در ديده ها نمی نشيند. هواداران آخرين سلسله سلطنتی نمی دانند که خدمات سازنده بنيان گذار آن سلسله از آن رو به چشم تاريخ نمی نشيند که جانشين رژيمی شد که مردم سالاری و دموکراسی را پذيرفته بود سرانجام، و خود همه نهادهای انتخابی را تعطيل کرده و مجلس قانونگزاری را "طويله" خواند. در مقابل هواداران رهبر نهضت ملی نفت از آن رو سربلندند که دکتر مصدق با همه سختی ها که برای ملت آورد اما به رای و نظر مردم احترام گذاشت، به رای، به مجلس، به قانون و به آزادی مطبوعات. از همين رو که در روزهای آخر کار دولت ملی، زمانی سه تن از ياران بی دريغ مصدق به ديدار وی رفتند و عاجزانه از وی خواستند از رفراندوم برای انحلال مجلس منصرف شود. چرا که نگران بودند مبادا اين کار خلاف قانون باشد. جواب آن حقوقدان چنين بود. بی رای مردم کوچک تر تصميمی باطل است و با رای آنان همه کار می توان کرد. اگر کودتا نمی شد چه بسا رفراندوم انحلال مجلسين مشکل دکتر مصدق می شد اما همان کودتای خارجی ساخته، به معنای اصالت و شرافت رهبر نهضت ملی بود. او صندوق رفراندوم گذاشت و مخالفانش هنوز شرمسار تاريخ اند چرا که در پنهان توطئه کردند. آخرين شاه ايران همين قدر که از اثر کودتای خارجی ساخته به وطن برگشت، هر چه در سال های بعد از نظر اقتصادی و معيشتی و ايجاد رفاه و آرامش کوشيد در چشم ها ننشست و بيست و پنج سال بعد همه خيابان ها پر شد از صدای مرگ بر او. در اين زمان باز سال ها بود که مردم هيچ نقشی در حاکميت نداشتند و نه در انتخاب. و اين بدترين موريانه ای است که به جان جوامع می افتد. درختان کهنسال را می اندازد. گاه درختان پربار و بر را.
اين حماسه کی سروده می شود. وقتی که انتخاباتی پايان گرفته و واقعيت ها نشان از آن دارد که صندوق رای بيش از هر زمانی در بيست و هشت سال گذشته در خطرست. در زمانی که گفته می شود دولتیان که عطش غريبی به قدرت و دگرگونی و خريدن نام و آوازه نشان داده اند، در نهانشان با صندوق های رای کاری هست.
در آخرين انتخابات [سوم تير پارسال] تصرف هائی در انتخاب آزاد، در ارتباط بی خدشه مردم و صندوق صورت گرفت، که به ويژه در دور اول آن انتخابات اثرگذار بود. تصرف هائی که آقای خاتمی با ادب ذاتی خود "بداخلاقی" اش خواند اما در حالی که فاصله هم مهدی کروبی و هم باقر قاليباف با منتخب فعلی اندک بود، سرنوشت مردم را دگرگون کرد. اين رسم بدآهنگی بود که آقای ذوالقدر [ که اينک امنيت همين انتخابات به عهده اوست] با غرور عملياتی پيچيده اش خواند و اينک ترتيبش بر کسی پوشيده نيست و اگر صدای اعتراض هفته گذشته بسيجی های مشهد ضبط می شد، آن چه بر اهل فن آشکارست بر تمامی مردم عيان می گرديد. سنگ بنای بدی گذاشته شد. و با جا انداختن سردار ذوالقدر و آقای ثمره هاشمی در وزارت کشور و ستاد انتخابات، احمدی نژاد نشان داد که قصد جدا شدن از آن شيوه را ندارد. و اينک صندوق های امانت مردم در اتاق هائی است که کليد دست اينان است و مردم به حق دلنگران.
اين که آقای زريبافان که حاضر نشد به قانون تن دهد و عضويت در شورا را ارث پدری ديد و هم دبيری هيات دولت را، نوشته اند نيمه شبان در حوزه ای ظاهر شد و از آن پس در ترکيب آن ها که رای ها می خواندند تغييرها صورت گرفت و لابد صبح صندوق به معجزه ای پر از رايحه خوش خدمت می شود، به فرض که موثر افتد و صدای اصلاح طلبان و ستم ديدگان در جائی شنيده نشود، بايد گفت بزرگ ترين دشمنی است که عاملان آن بر مردم ايران و بر حکومت ابراز می کنند. بوسه زهرانگينی است که بر گونه نظام می زنند. چرا که رسمی می نهند که در بيست و هشت سال گذشته چنان معمول نبوده که نتايج کار را تغيير دهد.
آنان که از نزديک بر کار انتخابات در اين بيست و هشت سال نظاره کرده اند نيک می دانند و ابراز می کنند که در اين فرصت هيچ گاه صندوق ساخته نشد. رای سازی در کار نبود. استفاده از احساسات مذهبی و جذب آن ها به پای صندوق بود و بسيار بود اما رائی چنان جا به جا نشد. نظارت استصوابی شورای نگهبان که دشمن اصالت صندوق است در کار بود و فغان از هر آزاده ای بعد هر انتخابات به هوا بود، اما ترکيب مردمی نظارت و مجريان باعث می شد که اگر کسی می خواست هم نمی توانست صندوق و رای را تغيير دهد. به تجربه انتخابات گذشته و شيوه های نوئی که در کار آمد. در اين دو روز هواداران راستين جمهوری اسلامی بيش تر نگرانند چون می دانند که اين پيروزی با خود خبری می آورد که از صد هولناک ترست.
