نمايش روز♦ تئاتر ايراني
جمشيد کمالي - شنبه 9 دی 1385 [2006.12.30]
نمايش "هفت نمايش کوتاه" به نويسندگي وکارگرداني اسماعيل خلج در تهران بر صحنه است. نگاهي داريم به اين اجرا.

نگاهي به هفت نمايش کوتاه
دير اومدي کهنه شده
نويسنده و کارگردان: اسماعيل خلج- طراح صحنه و لباس: نرمين نظمي- بازيگران: فردوس کاوياني، اسماعيل خلج، حسين محب اهري، شکر خدا گودرزي، آتش تقي پور، سعيد امير سليماني
خلاصه داستان: اين نمايش از هفت نمايش کوتاه تشکيل شده است. هفت نمايشي که به زندگي چند انسان قبل از مرگ مي پردازد. اين افراد عموما از بين کسبه کوچه و بازار هستند.
نام اسماعيل خلج به دوران طلايي تئاتر گره مي خورد. دوراني که کارگاه نمايشي بود و علاوه بر خلج، محمود استاد محمد، بيژن مفيد و چندين بزرگ ديگر از اين هنر به مشق نمايش مشغول بودند. حاصل اين دوران نمايش هايي چون شاپرک خانم، شهرقصه، مش رحيم حالت چطوره؟، گلدونه خانم، شب بيست و يکم، آسيد کاظم و. . . بود.
اين چند نمايشنامه نويس و کارگردان تئاتر بر تئاتر دهه چهل و پنجاه ايران تاثيري شگرف نهادند. اهالي کارگاه نمايش تئاتر را از عوالم روشنفکري به ميان غاطبه مردم کشاندند و از اين راه نقبي تازه به اجتماع زدند. شايد از همين روست که کار هاي آنها پس از گذشت قريب به 35 تا 40 سال هنوز حرف روز است و قابليت اجرا دارد.
اسماعيل خلج هفت نمايش کوتاه را در همان سال هاي دهه پنجاه نوشته است. اما با مرور آن متوجه مي شويم اين کار ها نه تنها تاريخ مصرف نداشته اند که مي توانند همچنان پس از سال ها روي صحنه بروند. خلج و استاد محمد در ايران بنيانگذار نمايش هاي موسوم به قهوه خانه اي نيز بوده اند. بستر مکاني اين نمايش ها به طور عمده در قهوه خانه ها مي گذشت و نويسندگان مي کوشيدند در اين راستا به زندگي اقشار آسيب پذير جامعه بپردازند. بعد ها اين شخصيت ها از قهوه خانه ها خارج شدند و در کار هاي خلج حتي داخل محل هاي بدنام نيز کشيده شدند. تمام هدف خلج در نمايش نامه هايي همچون پا انداز، صغري دلاک و. . . تصوير کردن واقعيت هاي اجتماع بود و بس. اگرچه برخي روشنفکران تحصيلکرده همچون پري صابري، داود رشيدي و چند تن ديگر در مقابل اين نمايش ها جبهه گرفتند، اما نمايش ها به ميان مردم رفته و کار خود را کرده بودند.
خلج در چند نمايش خود از جمله مش رحيم حالت چطوره؟ و اين هفت نمايش کوتاه به مقوله مرگ پرداخته است و سعي دارد شرايط شخصيت هاي خود را در رويارويي با اين پديده به نمايش بگذارد. شخصيت هاي خلج که عمدتا آنها را با عنوان هايي همچون قهوه چي، سنگتراش، بنا، مرد واکسي و... مي شناسيم اتفاقا برخوردي کليشه اي که همه در آثار نمايشي با مرگ دارند را ندارند. آنها همه از مرگ مي ترسندد اما به طور عمده آنقدر از زندگي در رنج هستند که داوطلبانه تقدير مرگ گراي خود را مي پذيرند. نمونه بارزش داستان مرد واکسي است. او خود از شرايط اجتماعي اش در عذاب است. اين عذاب ها با نق نق هاي همسرش نيز به اوج خود مي رسد. اين بحران ايجاد شده وي را به شرايطي مي رساند تا مرگ را به زندگي ترجيح دهد. يا مرد مسافر که به همراه مرد غريبه-عزرائيل- به دليل خيانت برادر و همسرش تصميم بگيرد به جايي برود که روزي مادرش-نشانه پاکي- را در آنجا خواب ديده است. همسر پا به ماه او برايش نشانگر اميد به آينده نيست. بلکه او پا به دنيايي مي گذارد که نزديک ترين آدم ها به هم خيانت مي کنند و اين ظاهرا سرنوشتي تکراري براي او و پدرش خواهد بود.

البته خلج پاد زهر اين نگاه را در نمايش ديگري که خود و کاوياني در آن ايفاي نقش مي کنند پيش روي تماشاگر قرار مي دهد. در اين داستان با مردي سنگتراش رو به رو هستيم که چشم به راه فرزندي است. اين فرزند براي او نشانگر اميد به آينده است. خلج سعي کرده چندين موقعيت را در اختيار بيننده قرار دهد تا او آنچه را مورد نظرش است از نمايش براي خود توشه بر گيرد.
طراحي صحنه نمايش نيز اين شخصيت ها را تقريبا در موقعيتي مشابه قرار مي دهد. ما در کل نمايش با يک منزل در يکي از مناطق جنوب شهر رو به رو هستيم. منزلي که نشان مي دهد روزي از عمارت هاي قابل توجه شهر بوده است. در مورد چينش ميزانسن ها و نحوه حرکات بازيگران نيز اين تقلا براي رهايي از زندان زندگي را در بازي هاي خود به خوبي نشان مي دهند.
نکته ديگري که در اين مرور کوتاه مي توان به ان اشاره کرد نگره اي است که خلج در عرصه زبان از مرگ به نمايش مي گذارد. اين نمايش زباني ساده دارد. خلج براي بيان مفهوم مرگ سراغ داستان غامض و پيچيده نمي رود. حتي زمانيکه قرار است به نشانه ها متوسل شود از نشانه هايي سود مي جويد که تماشاگر در هر سطحي بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
نمايش اسماعيل خلج در فرهنگسراي هنر اجرا مي شود. محلي که به ارگانهاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هيچ ارتباطي ندارد و متعلق به شهرداري تهران است. وزارت ارشاد مدت هاست به خلج و استاد محمد اجازه اجرا نمي دهد. شهرداري هم به دليل درگيري هايي که با دولت دارد به نشانه عناد از اجراي چنين آثاري حمايت مي کند. وزير ارشاد معتقد است، تنها بايد نمايش هاي مذهبي چون تعزيه را به اجرا گذاشت و از روند اجراهاي مجموعه زير دستش، مرکز هنرهاي نمايشي نيز دلخوشي ندارد. اما به هر حال اگر در ايران اين مطلب را مي خوانيد فرهنگسراي ارسباران يا هنر در خيابان ارسباران واقع شده و شما مي تواني ساعت 7 شب بيننده اين نمايش از نسلي باشيد که تعداد زيادي از آنها باقي نمانده است.
