Rooz

ويترين و پستو

محمد قائد mGhaed@lawhmag.com - پنجشنبه 30 آذر 1385 [2006.12.21]

po_ghaed_n_01.jpg

خطاست، خطايي بزرگ، که از خودمان رفع مسئوليت کنيم و خيلي راحت تمام تقصير را به گردن "آنها" و "ايـنا" بيندازيم، گرچه بساط آذر سال جاري در تهران فضاحت عظمايي بود که هرکس حق دارد از آن اعلام برائت کند. هيچ دولت يا حتي موسسه آبرومندي وارد بحث در موضوعي چنين کشدار نشده بود که سالها پيش در بازداشتگاههايي در قاره اي ديگر دقيقاً چند نفر نفله شدند. بدعتي بود بوالفضولانه و مکروه ـ و بلکه حرام.

چند نفر متوجه شدند يکي از سردسته هاي فرقه اي آمريکايي به نام کوکلوکس کِلان هم (لابد به نمايندگي از سوي "ملت شريف آمريکا" و بدون انگشت نگاري) بنا به دعوت وزارت خارجه حضور دارد؟ حتي وقتي در غرب روي اين نکته انگشت گذاشتند، کسي اهميت نداد و در صدد رفع و رجوع بر نيامد. کوکلوکس کِلان را با تعصب در اعتقاد به برتري انسان ِ مذکر ِ سفيدپوست ِ پروتستان ِ اروپايي تبار، ذاتاً برده بودن سياهان و هواکردن ِصليب مشتعل مي شناسند.

در خرده فرهنگ "ايـنا" عيب بزرگي نيست که آدم به کاکاسياه ها علاقه نداشته باشد و گاهي صليب آتش بزند. وانمود مي کنند که در برابر "استيک بار جهاني" قد علم کرده اند اما در واقع چون ريزه کاري هاي دنيا و تاريخ و ملل و نـِحـَـل را نمي شناسند به سيم آخر مي زنند و مي گويند هرچه بادا باد: همين مقدار عکس و تفصيلات در مطبوعات خارجه هم غنيمت است.

وابسته فرهنگي پيشين سفارت آلمان در تهران زماني به نگارنده گفت از بعضي ايرانياني که يکپا اروپايي اند مي شنود هيتلر اگر بيشتر کشته بود موفق مي شد. افرادي که به آنها اشاره مي کرد ايرانياني اند که پدرانشان در سالهاي پيش از جنگ جهاني دوم در آلمان درس خواندند، اغلب زن آلماني گرفتند، اکنون نسل سوم آنها بخشي از طبقه متوسط آن کشورند و در ايران هم جزو اقشار ممتاز به حساب مي آيند. ديپلمات فرنگي تعريف مي کرد وقتي با حيرت و انزجار توضيح مي دهد حکومت رايش سوم عبارت از يک مشت گانگستر بود که کشتند و به کشتن دادند تا جايي که کار به اعزام پسربچه ها به جبهه کشيد، در کله چنين آدمهاي چيزفهمي فرو نمي رود.

کارمند ايراني سفارت آلمان مي گويد بسياري از مقامهاي اداري و مديران صنايع ايران به محض سلام و عليک با يک آلماني چنان با علاقه از هيتلر صحبت مي کنند که ديلماج طفـلک خيس عرق مي شود تا مزخرفات خجالت آور حاج آقا دکتر و مهندس ها را لاپوشاني کند و نگذارد باباي فرنگي بفهمد حتي طرز فکر ايرانياني که دنيا را ديده اند تا چه حد سخيف و از مرحله پرت است. تمجيد از آن جانوران وحشتناک در حضور يک آلماني ِ ضدفاشيست به اين مي ماند که وقتي کسي مي گويد اهل بروجرد است، فوراً به بزرگداشت اصغر قاتل بپردازيم که چه خوب حق زنها را کف دستشان مي گذاشت.

نخبگان که اين باشند، تعجبي ندارد وقتي در استاديوم فوتبال در تهران سرود ملي آلمان پخش مي کنند هزارها پسربچه ازمکتب گريخته بلند شوند و، به تقليد از فيلمهاي سينمايي، دست راستشان را به علامت "هايل هيتلر" بالا ببرند (عکس اين صحنه در اينترنت قابل دسترسي است). اواخر دهه 1990 وقتي دولتي راست افراطي در اتريش روي کار آمد، از نخستين اقداماتش فرستادن نمايندگاني به ايران و ليبي بود.

در سالهاي جنگ ايران و عراق، تبليغات دو کشور متمرکز بر يک نکته بود: دشمن ما همدست اسرائيل است و ما عملاً داريم با سلطه جهاني يهود مي جنگيم. در واقعيت تاريخي، حزب بعث عراق را عوامل آلمان نازي براي مقابله با انگليسيها پايه گذاشتند و برتري نژاد عرب پايه عقيدتي اين حزب است. زماني دار و دسته هاي ملهم از نازيسم و فاشيسم در خاورميانه فعال بودند. در ايران، حزب پان ايرانيست يکي از آخرين آنها بود. تا پيش از 28 مرداد، داريوش فروهر هم سرکرده پيراهن سياهاني از همين قماش به شمار مي آمد.

تفکر ضدسامي در ايران چندلايه است. ايرانيان در نيمه دوم قرن نوزدهم، زماني که فکر برتري نژادي در غرب حاکم بود، به برکت تحقيقات اروپاييان از تاريخ واقعي شان (در مقابل اسطوره و افسانه) خبردار شدند و ناگهان فهميدند بازمانده اقوامي اند که هزاران سال پيش به اروپا کوچ کردند. پس يعني قوم و خويشيم و ژرمان را در حسرت دوري از کرمان ساخته اند. صادق هدايت مدتي عاشق اين حرفها بود اما با ديدن فجايع جنگ دوم از دل و دماغ افتاد. رضاشاه هم دنبال همين داستانها رفت و خودش را نابود کرد.

از سوي ديگر، عربها معتقدند خود آنها فرزندان يک پسر، و يهوديان از پسر ديگر نوح هستند. به اين ترتيب، ايرانيها از دو سو در معرض افسانه هاي نژادمحور قرار دارند: هم از سوي ناسيونال سوسياليسم آلماني و يهودستيزي اروپايي، و هم از سوي تلقيـنات عربها که از صدر اسلام با پسرعموهاي يهودي شان کشمکش داشته اند. در متون مقدس مسلمانان، بني اسرائيل مظهر شرّ و خيره سري است و شيعيان از قتل عام قبيله بني قــُريضه به عنوان يکي از شاهکارهاي مولي الموحدين ياد مي کنند. همين سبب، براي مسلمانان خاورميانه به طور اعم و عربها به طور اخص بسيار دشوار است قبول کنند که يهودي ها ــ همين يهودي هاي خودمان ـ توانسته باشند به سرعت برق و در کمال موفقيت بخشي اساسي از تمدن، سرمايه داري و دنياي غرب شوند. تأکيد مسلمانان بر کلمات "جهود" و "صهيوني" مسيحيت غرب را متقاعد نخواهد کرد که يهوديان را تنزل درجه بدهد. حتي اگر هم بخواهد نمي تواند. چنين کاري يعني روابط اجتماعي غرب سر جاي شصت سال پيش برگردد.

عربها از چنين به اصطلاح کنفرانسي کنار مي کشند زيرا مي بينند اين بساط براي توزيع پـلو و استخدام سينه زن ِ پاي عـَـلـَم است: هم رقابتي داخلي ميان مليت و ديانت ايراني، زيرا ملي گرايان ايران (گرچه نژاد هموطنانشان آش شله قلمکاري است شامل درصدي نئاندرتال) رسوبات آريايي ستايانه نازيسم را عزيز مي دارند؛ و هم رقابتي مداخله جويانه در خارج، که "اينا" در يهودستيزي کاسه داغ تر از آش شوند تا شايد در اسلاميت از دولتهاي نامحبوب عرب سبقت بگيرند. قضاوت اهل نظر در جهان اين است که چنين حرفهايي براي شلوغکاري و تحبـيب عوام الناس در جوامع عربهاست (در ضمن، مميزان کتاب استعمال واژه "تـازي" در اشاره به قوم عرب را ممنوع مي دانند).

در عمل، فاشيسم، گرچه مرام رجّاله هاست، در ايران پا نمي گيرد زيرا اين ايدئولوژي نيازمند انضباط براي ايجاد دولتي برنامه دار و مقتدر هم هست. رفتن به دنبال اين اهداف در کشوري عشقي مانند ايران آسان نيست. با اين همه، نژادپرستي ِ نازيسم چنان فکر متجددهاي جامعه ايران را هم مسموم کرده است که نمي توان قضيه را فقط پاي "ايـنا" نوشت.

در جهان معاصر، براي نخستين بار در تاريخ، بيرون کشيدن اشخاص از خانه شان و سگ کش کردن غيرنظاميان جرمي بسيار سنگين شمرده مي شود. صدام حسين را بيش از يک سال است براي کشتن صد و بيست سي نفر محاکمه مي کنند، و پرونده قتل عام مسلمانان غيرنظامي در يوگسلاوي حتي با مرگ جنگ سالاران صرب بسته نخواهد شد. درهرحال، مفهوم جنايت عليه بشريت به ماهيت عمل و به نيـّت شرّ برمي گردد، نه به تعداد و دوجين. زماني مي گفتند جنگ دوم شش ميليون در غرب اروپا، و بيست ميليون در سراسر جهان کشته گرفت. يهودي ها خيلي زود دست به مصادره عدد شش زدند. روسها هم تازگي ادعاي بيست و هفت مي کنند. اين ارقام شايد با نرخ تورم بالاتر هم برود.

در اوضاع و احوال کنوني، چانه زدن بر سر تعداد قربانيان آشويتس و تربلينکا و غيره فقط نتيجه عکس دارد. زماني هم که نسل عوض شده باشد و بتوان با خونسردي چرتکه انداخت که جمعيت يهوديان اروپا در انتهاي دهه 1930 کلاً چندتا بود، دخالت در چنان بحثي کار امثال «اينا» نيست. همين طور در اين بحث فني که تمام اردوگاههاي نازيها وسايل امحاي زندانيان نداشتند، تمام پاکسازي شده ها يهودي نبودند و اردوگاه آدمسوزي غير از اردوگاه کار اجباري بود؛ و نيز در اين بحث ِ ادامه دار که پاپ چرا حرفي نزد و چرا در مجلدات مفصّـل چرچيل درباره جنگ دوم و در خاطرات آيزنهاور و ملکه هلند اشاره اي به اردوگاهها ديده نمي شود.

دولت اسرائيل هم ناگهان در سال 1948 ايجاد نشد. حتي اگر نازيسم متعرض يهوديان کشورهاي تحت اشغال نشده بود، و حتي چنانچه در لهستان اردوگاههاي مرگ نساخته بودند، يهوديان ستيزه جوي مهاجر در فلسطين دهه 1930 به چنان قدرتي رسيده بودند که بتوانند جاي ارتش بريتانيا را در مستعمره پيشين عثماني بگيرند. اگر زودتر اعلام استقلال نکردند تا حدي به اقتضاي مصالح جنگ جهاني بود، همچنان که قرار شد هنديها هم تا پايان جنگ دست نگه دارند.

درهرحال، معارضه کنوني عربها و يهوديان ارتباطي مستقيم به اردوگاههاي شصت سال پيش ندارد. مهاجراني اروپايي با استناد به اينکه اورشليم در روزگار باستان به دست روميان و سپس مسلمانان افتاد، کمر به جنگاوري بستند و آن را پس گرفتند. تازگي مقداري از زمينهاي مورد مناقشه را رها کرده اند، اما نبايد انتظار داشت فلسطيني ها در آنجا آستين بالا بزنند و مشغول ساخت و ساز شوند. مسئله، اطراق جماعتي اروپايي در اقليمي خاورميانه اي است که همسايگي عموزاده ها را دشوار مي کند ـــــ بارزترين نمونه برخورد تمدنها به سبب نزديکي بيش از حد. تصور کنيم ترکيه ناگهان عين ايتاليا شود: ابتدا خوي و قروه و پاوه، و بعد سراسر ايران به تلاطم مي افتد.

تجربه نشان داد حرکت يهوديان اروپايي به شرق مديترانه خطا بود و بيش از آنکه آنها را نجات دهد دول غرب را در هچل انداخت. ايجاد دولتي از يهوديان آشناي محلي يک بحث است و ورود مهاجم فرنگي با کيسه پر از پول بحثي کاملاً متفاوت. کشور مدرني هم که درست کرده اند هرگز از تبعيض نژادي فارغ نخواهد شد. درهرحال، امروز حتي اگر بار ديگر دسته جمعي مهاجرت کنند و بروند، مشکل حل نمي شود. براي چرخاندن زندگي ساکنان فرضي ِ بعدي هم که سالهاست صرفاً با اعانه زندگي مي کنند بايد پولهايي از خارج برسد. در جريان اشغال کويت از سوي صدام حسين، فلسطيني ها بي کمترين رودربايستي نشان دادند به کجا چشم دارند و کويتي ها هرگز غـدر آنها را نخواهند بخشيد. سعودي ها هم مي دانند که هدفند. در ايران هم اهل بصيرت مي دانند "جبهه تحرير الاحواز" نهايتاً يعني چه.

انشاهاي مطنطن گفتگوي تمدنها را در دنيا به اندازه همايش لات و لوت هاي نئونازي و توزيع کتاب «نبرد من» در تالار وزارت خارجه امّ القراي اسلام جدي نمي گيرند (کتابهايي که اجازه انتشار ندارند احتمالاً به اين اندازه آموزنده نيستند). کسي که کراوات شيک به گردن و جوراب چرک و سوراخ به پا داشته باشد نوعي جنتـلمن ِ قلندرمآب ارزيابي نمي شود. در تضاد محتويات پستو با ويترين، تمايل عموم اين است که بر اساس پست ترين شاخص قضاوت کنند.

حتي اگر دست از قضيه هولوکاست بردارند و به بازي ديگري بپردازند، سالها طول مي کشد تا ابتذال خفت بار ِ همنواشدن يک دولت با يک مشت عنصر نامطلوب را جهان فراموش کند (تصور کنيم چقدر به طرفداران جمهوري اسلامي بر مي خورَد که شيطان پرستان اروپا کنفرانس بگذارند تا درصد دقيق دخالت نيروهاي غيبي در جنگ ايران و عراق مشخص شود.) اما در حالي که ايراني ِ سوپرمتجدد، سرکار خانم دکتر و جناب آقاي مدير عامل هم مثل پسرک فوتبالچي به روح آدولف هيتلر درود مي فرستـند و در حسرت امپراتوري ِ آريايي ِ گسترده از کرمان تا ژرمان آه مي کشند، مشکل بتوان تمام تقصير را به گردن "ايـنا" انداخت. "ايـنا" فقط بخشي از مسئله ايرانند، نه تمام آن.

در فقدان طبقه اي دلسوز به عنوان مربي جامعه، در اين باره کاري فوري نمي توان کرد. اهل تدريس به محصلها ياد مي دهند که فهم صورت مسئله نيمي از حل آن است. در دهه هاي آينده حلاجي اينکه هر دو بخش ميهن آريايي ـ اسلامي گرفتار اوهام مشابهي اند و احتياج به تعمير دارند شايد نيمي از حل مسئله باشد.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.