تراژدي تلخ امنيت هوايي ايران
فربد طلايي - سه شنبه 14 آذر 1385 [2006.12.05]

با سقوط هواپيماي ترابري- مسافري آنتونف۷۴ تعداد حوادث هوايي ايران در ۲۶ سال گذشته به ۱۹ مورد رسيد.
۲۱ ژانويه سال ۱۹۸۰ با سقوط هواپيماي بوئينگ۷۲۷ شرکت هواپيمايي ايران اير و مرگ ۱۲۸ نفر از مسافران و خدمه، اين تراژدي به طور رسمي آغاز شد. تقويم تاريخ سوانح هوايي ايران سقوط۱۰ فروند هواپيماي ترابري- مسافري نيروهاي هوايي ارتش وسپاه پاسداران از سال ۱۹۸۰ تا به امروز را به ثبت رسانده که شامل ۷ هواپيماي روسي در مدل هاي ايلوشين، ياک، آنتونف وسه هواپيماي امريکايي سي- ۱۳۰ است. تمام اين مدل هاي روسي در پي سياست جايگزيني مدل هاي امريکايي، در خدمت يگان هوايي سپاه پاسداران قرار گرفته بودند.
حضور هواپيماهاي روسي در ترابري هوايي غيرنظامي ايران نيز بسيار چشمگير است. از مجموع ۹ سانحه هوايي غيرنظامي، ۵ مورد آن مرتبط با انواع مدل هاي روسي بوده است. مابقي اين حوادث شامل سقوط دو مورد فوکر هلندي، يک مورد بوئينگ ۷۲۷ امريکايي و يک مورد ايرباس اروپايي [که توسط ناو امريکايي درسال ۱۹۸۸ مورد اصابت موشک قرارگرفت] است. قابل ذکراينکه سقوط بوئينگ ۷۲۷ شرکت ايران اير، نه به خاطر مشکلات فني ويا حتي اشتباه خلبان بلکه به علت قطع برق فرودگاه مهرآباد و تأخير ۳ دقيقه اي در جايگزيني برق اضطراري ومختل شدن امکان هدايت خودکار در مرحله نهايي تقرب بود که منجر به برخورد هواپيما با ارتفاعات لويزان تهران شد.
در خصوص سقوط هواپيماهاي روسي نقش فرسودگي هواپيماها، اشکالات فني واشتباهات خلبان هاي ايراني قابل توجه بوده است. براي روشن شدن ادعاي فوق بررسي يکي از تأثرانگيزترين سوانح هوايي تاريخ ايران درفوريه سال ۱۹۹۳ ازاهميت خاص برخورداراست. هواپيماي مسافربري توپولف متعلق به شرکت هواپيمايي ايران ايرتور با يک هواپيماي نظامي روسي سوخو در نزديکي فرودگاه مهرآباد تهران برخورد کردو ۱۳۲ نفر از هم وطنانمان را به کام مرگ برد. در اين مورد عدم درک فني دو خلبان ايراني درپرواز با دومدل هواپيماي روسي نظامي و مسافري اصلي ترين دليل سانحه بود. نحوه مکالمه و حضور مترجم روسي در هواپيماي مسافربري و تعلل کارمندان برج مراقبت نهايتاً اين فاجعه را به بارآورد.
صنايع هوايي ايران تا پيش از انقلاب سال ۱۳۵۷ تماماً از تکنولوژي برترصنايع هوايي امريکا بهره مند بود. هردوبخش نظامي و ترابري مسافري از بهترين مدل هاي موجود دنيا گردآوري شده بودند. ۴۵۰ هواپيماي مدرن در قالب ۵۰ اسکادران پروازي جنگنده، جنگنده بمب افکن، جاسوسي و ترابري متوسط و سبک در کنار ۵۰۰۰ خليان ورزيده با عالي ترين استانداردهاي پروازي مورد حمايت فني، اداري و تدارکاتي يک صد هزار پرسنل نيروي هوايي يکي از قدرتمند ترين يگان هاي دفاعي- تهاجمي هوايي جهان را پديد آورده بود.
يدون شک هواپيما و تمام موضوعات مربوط به اين وسيله استراتژيک، امري است سياسي ـ امنيتي که حساسيت ويژه اي براي تمام کشورهاي جهان دارد. وقوع انقلاب ايران و قطع رابطه سياسي ايران و امريکا پيامد هاي مختلفي درصحنه هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي براي هردوکشور به همراه داشت. در حوزه نظامي و امنيت استراتژيک، ايران قدرتمند ترين حامي خود را از دست داد و امکان جايگزيني چنين ساختار پيچيده و ارزشمندي را دوباره پيدا نکرد. پايه هاي امنيت نظامي و استراتژيک ايران بر مبناي استفاده از بهترين تکنولوژي و آموزش روز دنيا استوار بود و حمايت و پشتيباني امريکا به عنوان مادر صنايع هوايي در جهان نقشي بسيار تعيين کننده داشت. ايران اگرچه قوي ترين يگان هوايي منطقه را در اختيار داشت اما مانند صد ها کشور ديگر در جهان از تکنولوژي لازم براي تعمير و نگهداري اين جنگنده هاي پيشرفته بي بهره بود.
در جنگ تحميلي عراق عليه ايران، نيروي هوايي و پدافند تعليم ديده در نظام سابق، با اتکا به عواملي چون شهامت و مهارت فني خلبانان ويگان پشتيباني زميني و نيز قابليت تکنولوژيک برترهواپيما هاي امريکايي در مقايسه با نمونه هاي روسي يا فرانسوي مورد استفاده در ارتش عراق، توانست نقش استراتژيک خود را به خوبي و با افتخار تمام در عرصه تاريخ جنگ هاي مدرن و کلاسيک جهان به ثبت برساند.
به ويژه در شرايطي که اختلاف ايدئولوژيک و اصولي سياستمداران و رهبران ايران و امريکا تصور تداوم هرگونه حمايت در ساختار استراتژيک هوايي کشوراز جانب امريکا را عملاً غيرممکن ساخته بود. از طرف ديگرانتخاب هر مدل ديگري در جهان به منظور جايگزيني مدل امريکايي، يک انتخاب بدون برنده محسوب مي شد. با اين حال استراتژيست هاي نظامي ايران بدون داشتن هرگونه شانسي مجبور به تغيير سازمان هوايي و عملياتي نيروي هوايي شدند.
گزينه هاي پيش رو در درجه اول کشورهاي اروپاي غربي ازجمله فرانسه، انگلستان، سوئيس و سوئد بودند که همگي به دلايل سياسي و حمايت از کشور عراق هيچگونه علاقه اي به تامين هواپيما هاي مورد نياز ايران نشان ندادند. گزينه دوم اتحاد جماهير شوروي بود که به دليل متحد اصلي عراق بودن عملاً نمي توانست تأمين کننده مايحتاج نظامي ايران باشد. گزينه سوم کشورهاي واسطه مانند چين و کره شمالي بودند که در تمام دوران جنگ، اين دو کشور به طور مداوم در تأمين مايحتاج نظامي درحوزه هاي مختلف به ايران کمک کردند والبته در مقابل از سود هنگفتي نيز بهره بردند.
در آغاز جنگ ايران و عراق نيروي هوايي ايران با بهره گيري از ۱۶۶ فروند جنگنده کوتاه پرواز اف۵ به همراه ۱۹۰ جنگنده بمب افکن اف۴ درکنار ۷۷ جنگنده پيشرفته "اف ۱۴ آ" قدرت دفاعي و تهاجمي بدون رقيب و پيشتاز در کل منطقه بود. جنگنده "اف ۱۴ آ" با در اختيار داشتن رادار بسيار قوي که آگاهان صنايع نظامي آن را آواکس کوچک مي نامند امکان رهگيري و انهدام ۶ هدف رادر يک زمان از فاصله ۸۰ کيلومتري فراهم مي ساخت. هواپيماي جنگنده بمب افکن اف۴ با يک بار سوخت گيري از تانکر بوئينگ ۷۰۷ امکان پرواز تا ۲۵۰۰ کيلومتر را دارا بود و به همين دليل ارتش عراق از وحشت حملات مداوم ايران مجبور به انتقال و نگهداري هواپيما هاي خود در کشور هاي يمن و اردن شد.
عدم دستيابي به هرگونه قطعه يدکي وهواپيماي جايگزين، نهايتاً فرماندهان نيروي هوايي را مجبور به اتخاذ تصميمات شجاعانه ولي با ريسک بالا کرد که درتدريس تاريخ جنگهاي مدرن دردانشکده هاي جنگ مورد تجزيه و تحليلل قرار مي گيرد. به طور مشخص در انتهاي جنگ از مجموع ۱۹۰ فروند جنگنده بمب افکن اف۴ فقط ۳۵ فروند موجود بود و تنها ۴۵ فروند اف۵ از مجموع ۱۶۶ فروند توان عمليات داشت و شايد فقط ۱۰فروند "اف۱۴ آ " امکان حمايت مجدد اسکادران کوچک شده ايران را به عهده داشت.
فرماندهان نيروي هوايي ايران براي ادامه جنگ طولاني و با ابعاد بسياروسيع مجبور به تجربه روشي بسيار دردناک شدند که در جهان غرب از آن به عنوان "کانيبالايز" ياد مي شود، يعني قطعه قطعه کردن بيش از ۳۰ فروند هواپيماي "اف۱۴آ" و تأمين قطعات و لوازم مورد احتياج بقيه اسکادران. اين امر در خصوص تمام مدل هاي پروازي صادق بود.
در خصوص بازسازي و تأمين هواپيماهاي مورد نياز، تلاشهاي ايران خلاصه در موارد محدودي است آز قبيل دو مدل هواپيماي چيني "شن يانگ۱۶" به عنوان يک مدل هواپيماي آموزشي و"ميگ ۱۹ اس اف " که در سالهاي پاياني جنگ به يگان پروازي ايران ملحق شدند و هرگز تأثير جدي در روند جنگ نداشتند. خريد ۳۴ فروند "پيلاتوس پي سي ۷" از نوع هواپيماي جاسوسي اطلاعاتي کوتاه برد از کشور سوئيس هم نتوانست ساختار آسيب خورده يگان اطلاعات و جاسوسي هوايي ايران را تقويت کند. گزارش هاي ديگري حاکي از اين است که تلاش ايران براي خريد هواپيماي ترابري "کاوازاکي سي ۱" از کشور ژاپن و رادارهاي دفاع هوايي "تري دي" هرگز به نتيجه نرسيد اما در عوض خريد ۳۰ دستگاه هلي کوپتر "هيوز ۵۰۰ دي" از کشور آرژانتين يگان آسيب خورده هوابرد را اندکي ترميم کرد.
تحول اساسي در ساختار نيروي دفاعي و تهاجمي ايران تا سال ۱۹۹۱ امکان پذير نشد. با آغاز جنگ امريکا و متحدانش با عراق ونابودي مطلق نيروي هوايي آن کشور، امکان خريد ۲ ميليارد دلار تسليحات نظامي و هواپيماهاي روسي وفرانسوي مهيا گرديد. مدل هاي ميگ ۲۷، ۲۹ و ۳۱ و سوخوي ۲۴، ۲۵ و۲۷و ايلوشين و ميراژ فرانسوي اف- ۱ مجموع خريد ۳۵۰ فروندي ايران بودند. علاوه بر اين در پي حمله امريکا ومتحدانش به عراق، صدام دستور انتقال ۱۱۵ فروند هواپيما را به ايران صادر کرد. مجموعه هواپيما هاي انتقال يافته شامل ۲۴ ميراژ اف ۱، ۴ سوخو۲۰ مدل "فيترز"، ۴۰ سوخو۲۲ مدل " فيترز"، ۲۴ سوخو ۲۴ مدل "فنسرز، ۷ سوخو ۲۵ مدل "فراگ فوت"، ۹ ميگ ۲۳ مدل " فلاگر"، ۴ ميگ ۲۹ مدل " فلاکرام" و ۴ بوئينگ مسافربري ۷۴۷ بود.
بعد از اين واقعه دولت روسيه رسماً در تأمين قطعات يدکي هواپيماهاي روسي و تجهيز يگان هوايي ايران فعال شد. بعضي از منابع آگاه خبر از خريد تعداد نامعلومي هواپيماي ميگ ۲۹ توسط کشور چين از طريق ايران مي دهند که در راستاي خريد متقابل صنايع موشکي و تکنولوژي اتمي بوده است.
در اينجا لازم به يادآوري است که در مقايسه فني بين جنگنده هاي امريکايي و روسي تنها دو مدل ميگ ۲۹ و ۲۷ هستند که توان رويارويي با مدل هاي امريکايي را داراهستند. در يک نگاه کلي صنايع هوايي روسيه فاصله بسياري با رقباي امريکايي خود دارد. در مجموعه خريد ها و هواپيما هاي انتقالي عراقي به ايران، دو مدل فوق در اقليت قرار دارند و مابقي مدل ها ارزش عملياتي قابل ملاحظه اي ندارند. شايد بتوان گفت مدل هاي سوخو و ميراژ فقط امکان تجربي و فني مناسبي را براي کادر فني پروازي ايران فراهم آوردند تا با مطالعه آزمايشگاهي به شناخت بالاتري دست پيدا کنند.
همانطور که در بالا اشاره شد جهت گيري هاي سياسي حکومت ايران پيامد هاي منفي بسياري براي ساختار نظامي ـ امنيتي کشور به بار آورد. بدون شک سقوط سه فروند هواپيماي ترابري نظامي سي ـ ۱۳۰ نشان بارز آثار تحريم هاي دولت امريکابر صنايع هوايي نظامي ايران است اما در خصوص سقوط ۱۴ هواپيماي ترابري، نظامي و مسافربري روسي در ايران طي ۱۵ سال بايد اندکي بيشتر تأمل کرد.
همانطور که در بخش ابتداي مقاله متذکر شدم تغييرساختاري در صنايع هوايي کشور بسيار پرهزينه بود. تربيت ۵۰۰۰ خلبان و ده ها هزار تکنسين فني در امور مهندسي و تعمير رادار و تسليحات، محصول سال ها کار و تلاش علمي تحت نظر مربيان ورزيده در بهترين دانشگاه هاي صنايع هوايي جهان بود نه در شرايط پيچيده جنگي با محروميت هاي تمام عيار.
يگان پروازي سپاه پاسداران بسيار جوان وتازه کار است و اکثر آموزش هاي خلبانان آن توسط استاد خلبان هاي جوان و کم تجربه در ايران وشايد کره شمالي و چين و پاکستان صورت مي گيرد. فراگيري زبان روسي و يا استفاده از مترجم همزمان معضل ديگري است که بر کارايي خلبان ها تأثير منفي بسيار گذاشته است. سقوط پي درپي هواپيماهاي ترابري و مسافري روسي بخش آشکار هزينه اي است که ساختار نظامي و امنيتي کشور ايران در سال هاي آتي همچنان خواهد پرداخت.
استراتژي تأمين اسکادران پروازي مسافربري از طريق شرکت آنتونف اوکراين احتمالاً بزرگترين اشتباهي است که مسئولان صنايع هوايي ايران ممکن است به آن انديشيده باشند. سقوط آنتونف ۱۴۰ در تاريخ ۲۳ دسامبر ۲۰۰۲ بهترين شاهد اين مدعاست. اين هواپيما حامل 46 نفر از عالي رتبه ترين مقامات و مهندسان صنايع هوايي روسيه، اوکراين و شرکت هواپيماسازي آنتونف بود که براي آزمايش يک دستگاه هواپيماي آنتونف ۱۴۰ ساخته شده در ايران راهي تهران بودند. اين تصور که شرکت آنتونف بعد از کشته شدن تعدادقابل توجهي از مديران و مهندسان خود مي تواند پروژه ساخت هواپيماي ضعيف و نامطمئن آنتونف را در ايران به اتمام برساند به طور حتم براي خود اوکرايني ها هم مشکل است اما اصرار بعضي از مسئولان ايراني در ادامه اين راه مسلماً داراي انگيزه هاي ديگري است که نويسنده اين مقاله از آنها بي خبر است.
اما اين سؤال باقي است که چگونه امريکا به عنوان متحد اصلي حکومت سابق از تحويل وحتي مشارکت مالي وفني ايران در پروژه هاي استراتژيک وبسيار سري خود مثل هواپيماهاي اف۱۴ و اف۱۶ و اف۱۸ چنان مشتاقانه حمايت مي کرد و امروز روسيه به عنوان اصلي ترين حامي دولت ايران حتي از دادن تکنولوژي دست پايين خود در مقابل قراردادهاي يک طرفه با رقم هاي بسيار بالاهمچنان سرباز مي زند و بازار صنايع هوايي ايران را عرصه پرواز هواپيماهاي اسقاط خود کرده است؟ مسئولان، فرماندهان و استراتژيست هاي ايران با حفظ تمام ارزش هاي اسلامي، عقيدتي و سياسي خودشان آيا حاضرند بدون هرگونه تعصب نسبت به عواقب بلند مدت چنين تصميماتي بر ساختار امنيتي، نظامي و اجتماعي ايران بينديشند و نهايتاً زبان به کام بگيرند؟
آسيب رواني سقوط هاي پي در پي به مراتب بيشتر از هر تبليغ و مانور نظامي بر مردم ايران وناظران خارجي تأثير مي گذارد. سقوط هواپيما هميشه براي ارباب رسانه از جاذبه خبري بالايي برخوردار بوده وپيامد هاي آن تا مدت ها مورد بحث و بررسي محافل خبري، نظامي و امنيتي خواهد بود. بدون هيچگونه علاقه اي به گسترش شايعات و تئوري توطئه که متآسفانه در چنين مواقعي درنزد ايرانيان داراي اهميت ويژه اي مي گردد، بايد پرسيد تا چه اندازه مسئولان حکومت مي توانند با سکوت وبعضاً سانسور خبري و واکنشهاي به اصطلاح مردمي خودشان از بيان واقعيات طفره بروند و فضاي ذهني مردم را به سوي شوره زار شايعه و توطئه منحرف کنند.
واکنش شتاب زده سردار رحيم صفوي به حق که مي بايست تکذيب مي شد؛ چرا که به اصطلاح خودشان احتمال شيطنت دشمنان حکومت ايران که دور تا دور مرز هاي کشور مستقرند در سقوط دوفروند هواپيماي نظامي حامل فرماندهان عالي مقام و متخصصان نظامي سپاه و يک فروند هواپيماي حامل فرمانده سابق نيروي هوايي ايران سرلشکر شهيد ستاري در مدتي کوتاه، مي تواند جداً در ذهن مردم سؤال ايجاد کند. همانطور که احتمال موفقيت توطئه منافقين در سقوط هواپيماي فرماندهان نظامي در قلب پايتخت و تحت بيشترين تدابير امنيتي ويا تکرار پايان ناپذير مشکلات فني هواپيماهاي روسي مي تواند سئوال برانگيز باشد.
کدام يک از اين سؤال ها در ايران قابل پاسخگويي است و چگونه مي توان هر سه اين احتمالات را با هم رد کرد و اگر مي شود چرا نبايد در يک مجموعه توضيحات علمي و محکم ومستدل همه آنها را رد نمود و ذهن و قلب مردم ايران را به ساحل آرامش سپرد؟ سياست و مديريت سياسي رابطه مستقيم با حفظ و تقسيم منافع دارد که در اين نوع عملکرد ها هيچگاه منافع هيچ گروه يا ملتي حفظ نشده و نخواهد شد.
ساختار امنيت نظامي و اجتماعي کشور، موضوع حقوق بشريا دانشجويان ناراضي و روزنامه نگاران دگرانديش نيست که بتوان آن را به راحتي به فراموشي سپرد بلکه موضوعي است کاملاً مستند به معادلات علمي و قابل محاسبه که تماماً تأثير مستقيم بر آينده ايران و هرفرد ايراني خواهد گذاشت. به دور از هر گونه تعصب و خشک مغزي بايستي آنها را به شکل حرفه اي مورد بررسي قرار داد و بهترين راهکار ها را برگزيد.در ضمن بايد مواظب باشيم که در هياهوي تبليغاتي، استراتژيکي که براي عقب راندن رقبا انجام مي دهيم غرق نشويم و دچار خودفريبي علمي نگرديم. واقع بيني اگرچه سخت و بعضاً دردناک است اما راهگشاي انديشه هاي نو و آينده ساز خواهد بود.
