Rooz

سحرخيز:هدف و نشانه

مسعود بهنود m.behnoud@roozonline.com - یکشنبه 5 آذر 1385 [2006.11.26]

po_masoud_01.jpg
با ابلاغ حکم ظالمانه زندان و محروميت برای عيسی سحرحيز، فعال آزادی بيان و مدير نشريه، اينک و چهارماهی بعد از آزادی اکبر گنجی از زندان، علم جهانی نقص حقوق بشر در ايران در دست های سحرخيز قرار می گيرد. اين انتخاب، فعالان حقوق بشر را در همه جهان به کاری تازه می کشاند.

آزادی بيان در ايران، از همان زمان که اين حق توسط طبقه متوسط جامعه به رسميت شناخته شد، نمايندگانی داشته که گاه با پوست و استخوان خويش پرچم را در اهتزاز نگاه داشته و نقص اين حق را توسط قدرت ها به جهان اعلام داشته اند. پرچمی که اول بار ميرزاجهانگير خان شيرازی [مدير صور اسرافيل] برپا داشت و ننگ ابدی نثار محمد علی شاه قاجار شد که وی را در باغشاه حق آويز کرد. بعد وی همين ننگ با قتل فرخی يزدی به پهلوی رسيد. و در دوران جديد هم صفی دراز را در برابر نسل امروز نشاند تا بدانند نهال آزادی بيان را که روزی بارور و بالنده خواهد شد چه کسانی، با فدا کردن آزادی خود پاسبان بوده اند.

داستان مجادله اهل قلم با قدرت که به خون دلش بايد نوشت، در صد سال گذشته، هر زمان نماينده ای و نشانه ای داشته است. به ربع قرن اخير، در ميانه دهه هفتاد فرج سرکوهی بود، و ديديم که جهان تمامی توجهی را که به آزادی بيان دارد نثار وی کرد و اعتبار و جايزه ای نبود که نصيب وی نشد تا سرانجام از کام مرگ بيرون کشيده شد. و از آن زمان که نه سال پيش باشد ديگر اين کاروان روزی از پا نايستاد و زندان های ايرانی روزی را بدون گروگانی از طايفه قلم و نگهبانان آزادی بيان نگذرانده است. در اوج نهضت اصلاحات، بندنشينان قلم گروهی کثير شديم و ايران بزرگ ترين زندان روزنامه نگاران شد. در هيچ گوشه جهان نبود که نهاد و بنيادی، يکی از اين نام های ايرانی را برنگزيده و به اين ترتيب توجه خود را به آزادی بيان نشان نداده باشد. در سال های اخر دولت اصلاحات اکبر گنجی، بلند نشانه آزادی بيان در همه جهان شد و به همين نشانه هم وقتی از زندان به درآمد، از بالاترين مقام ها تا بزرگواران عرصه روشنفکری آماده ديداری با وی و گرفتن عکسی به يادگار به لوگوی مقاومت بر سر آزادی بيان در ايران شدند. چنين است که می توان گفت زندگان و کشته گان قلم در ايران، به بزرگی و اهميت جامعه ای که آن را نمايندگی می کنند، در جهان به هم پيوسته امروز بر ديده ها جای دارند. وگرنه همه ما مگر که بوديم و چه ارزش داشتيم جز به خواست مقدسمان که همانا آزادی بيان بود. و اينک اين پرچم بر دستان عيسی سحرخيزست. و اينک بر همه ايرانی ها از هر نحله فکری و هر تفکری است که نگذارند اين نماد آزادی بيان به زندان رود. و اگر اختناق مقاومت کرد و او چنان که گفته است به زندان کوچک رفت، بر همه ما فرض است که روزی و ساعتی وی را تنها نگذاريم و نگذاريم چنان که زندانبابانش می خواهند گرد فراموشی بر داستان او بپاشند.

پيش از اين نيز، در همه سال های اخير، جهان از احوال همه علمداران آزادی بيان ايران، به همت ايرانيان ساکن دهکده جهانی، و گسترش رسانه های اطلاع رسانی، خبر شد. و در همه روزها در دفاع از به بندکشيدگان ايرانی عرصه قلم هيچ انتخابی نبود. خودی و غيرخودی وجود نداشت. کسی نگفت من با فلان بندی قلم همرای نيستم پس نامش نمی برم. کسی برای دفاع از مبارزه ای که گنجی علمدار آن شده بود تامل نکرد که آيا با مانيفست جمهوری خواهی او موافق است يا مخالف. چنان که در بزرگداشت نام و خاطره سعيدی سيرجانی بسياری از کسانی که در دوران زنده بودن سعيدی از وی خرده ها می گرفتند، با ديگران همصدا شدند. همين است نشانه جامعه زنده که ايران باشد و جامعه امروزی قرن بيست و يکمی جهان. از زنده يادانی مانند مختاری، پوينده، زهرا کاظمی، پيروز دوانی و مجيد شريف که بگذريم، هر يک از کسانی که در دفاع از آزادی بيان کوشيدند و زنده از زندان به درآمدند، بزودی با پرونده ای از ابراز حمايت ها و محبت ها روبرو شدند که اطمينانشان می داد که در سلول انفرادی تنها نبوده اند. پرونده مان از وزن خودمان سنگين تر بود. بار ها به خود گفتيم که ما کاری نکرده بوديم که چندان بيارزد. و اين عنايت را نه به حساب خود که به حساب اهميت ايران و خواست عميق مردمانش گذاشتيم که جز اين هم نبود. اين را هاشم آقاجری، مهرانگيز کار، محسن سازگارا و اکبر گنجی که تا دم مرگ رفتند گفتند و ديگران.

سرگذشت ها و موقعيت ها متفاوت بود، الزاما کسانی که در اين راه علمدار شدند، روزنامه نگار حرفه ای نبودند. در سطوح مختلف بودند. چنان که از ميان اهل سياست از گناه فايزه هاشمی، دکتر مهاجرانی، احمد بورقانی، عباس عبدی نگذشتند – و البته که سعيد حجاريان و آقای عبدالله نوری – از ميان اهل علم از محسن کديور، بهروز گرانپايه و حسين قاضيان و هاشم آقاجری. سناريوهائی که برای هر کدام نوشتند گونه گونه بود. آن که بر سر عبدی آوردند شباهتی به ماجرای جوانان وب لاگ نويس نداشت. آن چه بر سر پرونده نوارسازان آوردند به گونه ای ديگر بود تا پرونده مشهور به اداره منکرات – سيامک پورزند و اهل سينما و هنر -. روزنامه نگاران و توقيف صد نشريه هم که داستان خود دارند. فريب تنوع کيفرخواست ها و تغيير روايت ها را نبايد خورد. اصل همان است که بار ها نوشته آمده و نهادهای بين المللی مدافع حقوق بشر هم بر آن انگشت نهاده اند. قدرت شرقی با باز شدن چشم و گوش ها مخالف است و آگاهی مردم را زوال خود می بيند و از همين رو مردم را در بی اطلاعی می پسندند. شانس بزرگ خود را در سکوت برزخی جامعه می بينند. به نيروی عظيمی که برای سانسور و بازبينی مطبوعات و سايت ها و کتاب ها بسيج کرده اند، به هزينه ميلياردی مبارزه با استفاده از برنامه های ماهواره ای، فيلترينگ سایت ها، ايچاد پارازيت و در عين حال ساخت روزنامه ها و بولتن ها و خبرگزاری ها و سايت هائی که وظيفه بزرگشان پراکندن اطلاعات انحرافی و مبارزه با جريان سالم اطلاعات است بنگريد.

از همين روست که هر کس که به نوعی چادری را که قدرتمداران می خواهند بر سر ملت بکشند بدرد و خبررسان جامعه شود از نظرشان دشمن و کافر است. ساخت تز "تهاجم فرهنگی" که از قضا يک ترم پذيرفته شده جهانی است و از بطن آرمانی جناح چپ جهانی بيرون آمده و تبديل به عاملی برای سرکوب آزادی بيان شده، از همين رو چنين گسترده دامن است که به راحتی بتوان همه کسانی را که نظرسنجی می کنند و هم آن ها که بر منبر می روند، هم کسانی که فيلم می سازند و هم فن آوران عرصه اينترنت را شامل شوند.

باری قصه درازست. اشاره ای به آن لازم بود تا نشان داده شود که وقتی کسی مانند امروز عيسی سحرخيز علم و نشانه آزادی بيان شد و نگاه جهان به سوی وی برگشت، جای نگريستن به انديشه و خاستگاه رشد وی نيست. همچنان که تاکنون هم جامعه ايرانی و جهانی در دفاع از حقوق مظلومان اين عرضه، هيچ سبک و سنگينی نکرده است اگر ناصرزرافشان است يا موسوی خوئينی، اگر خانم عبادی است يا زهرا کاظمی.

توجهی که از امروز به سرگذشت سحرخيز، و رفتاری که با وی می شود به کار خواهد رفت از آن روست که اين جمع کثير به گناه بيان – و تنها به همين گناه - درد می کشند، آزادیشان در خطر می افتد و از خانه و خانمان کنده می شوند. حالا عيسی سخرخيز در کانون اين ماجرا می نشيند. هر اشاره ای به او، و هر انتخاب او ، خواهيم ديد که انعکاس وسيع جهانی خواهد داشت. آن ها که قرارست بعد ها مصلحت گذاری کنند که در موقع حساس، چنين بازی هائی ماجراجوئی است، بهترست تا دير نشده وارد ميدان شوند.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.