Rooz

برنامه هسته اي ايران، سناريوي رويارويي

مصاحبه لوموند: - کنستانس بودري - چهارشنبه 24 آبان 1385 [2006.11.15]

trez_b.jpg
خانم ترز دلپش، پژوهشگر مؤسسه تحقيقاتي Ceri در فرانسه و نويسنده کتاب "ايران، بمب و کناره گيري از ملل"، در مصاحبه با روزنامه لوموند به بحث پيرامون پرونده هسته اي ايران مي پردازد.

لطفاً به اين سؤال بيطرفانه پاسخ دهيد. آيا ايران در دستيابي به بمب اتمي پيشرفتي حاصل کرده است؟ آيا مي توان دستيابي به زرادخانه هاي هسته اي را به مثابه بهانه اي در دست امريکا دانست که مي خواهد به واسطه آن از پيشرفت ژئوپليتيکي ايران جلوگيري کند؟
ماهيت اهداف اصلي دولت ايران در برنامه هسته اي مسلماً صلح آميز است و درواقع اين حقي است که هيچ کس نمي تواند آن را از ايران دريغ کند. ازطرف ديگر، مسأله اي که تا بدين حد باعث ايجاد مشکلات جدي در سطوح بين المللي [و نه تنها در امريکا و اروپا] شده اين است که چرا فعاليت هاي اتمي ايران به مدت 18 سال به طور مخفي دنبال شده و اينکه چرا ايران اين فعاليت ها را در زمان جنگ با عراق ازسر گرفته است. به همين دليل است که قطعنامه 1696 شوراي امنيت در نهايت با 14 رأي موافق در برابر تنها 1 رأي مخالف به تصويب رسيد.

به نظر شما ايران چه زماني به توان هسته اي دست خواهد يافت؟ آيا از نظر سران ايراني هدف از اين قدرت تنها ايجاد رعب و وحشت است يا اينکه به واقع قصد دارند از آن استفاده کنند؟ و اگر به واقع قصد استفاده از آن را دارند، عليه چه کسي از آن استفاده خواهند کرد؟

پاسخ دقيق به اين سؤال مشکل است، زيرا آژانس اتمي پس از 3 سال بازرسي هنوز نمي داند که آيا تمامي فعاليت هاي ايران را تحت کنترل خود دارد يا خير. با توجه به آنچه که امروز از اين فعاليت ها مي شناسيم، مي توان اينگونه تخمين زد که ايران امکان غني سازي اورانيوم تا ميزان 5 درصد را داراست و البته ميزان صفر تا 5 درصد بسيار راحت تر و دست يافتني تر از ميزان 5 درصد تا حد نظامي است. ازطرف ديگر، مسايل و فعاليت هاي ديگري نيز در زمينه هاي نظامي وجود دارند که براي آژانس اتمي شناخته شده هستند، مانند ساخت مواد منفجره، توليد و قالب بندي فلز اورانيوم که تنها مي توان در اهداف نظامي از آن بهره جست. معمولاً دو سال زمان براي توليد مواد شکافت پذير لازم براي استفاده در يک سلاح مدت زمان زيادي است.

آيا مردم ايران در صورت درگيري مسلحانه با ايالات متحده يا اسراييل از دولت خود دفاع خواهند کرد يا از اين مسأله در براندازي حکومت اسلامي سود خواهند برد؟

در اين حالت خاص احتمال دارد که مردم ايران به سران دولت خود نزديک تر شوند.

با توجه به اينکه آيت الله علي خامنه اي حرف اول را در ايران مي زند، آيا فکر نمي کنيد که او ممکن است اقداماتي انجام دهد تا احتمال هرگونه رويارويي کاهش يابد؟

تاکنون که چنين اقداماتي ازسوي او انجام نشده. اگر ايران به واقع مي خواهد از رويارويي بپرهيزد، کافي است به خواسته هاي شوراي امنيت پاسخ مثبت دهد، به ويژه اينکه ميزان توليدات مرکز نطنز نمي تواند صرفاً براي استفاده در تک رآکتور موجود در خاک ايران [رآکتور بوشهر ساخت روسيه] توجيه شود.

چرا ايالات متحده دولت ايران و کره شمالي را محکوم مي کند، درحالي که اسراييل به راحتي مي تواند به فعاليت هاي خود ادامه دهد؟

دو مسأله در پاسخ به اين سؤال وجود دارد: ابتدا بايد توجه داشت که قطعنامه شوراي امنيت يک قطعنامه امريکايي نيست. بدون احتساب اعضاي غيردائمي شوراي امنيت، اروپايي ها، روس ها و چيني ها نيز به آن رأي داده اند و تنها کشور قطر با آن به مخالفت پرداخته است. دوماً، زماني که وانمود مي کنيم حقوق بين الملل را رعايت کرده ايم، بايد به تمامي پيمان ها و قعطنامه ها نيز احترام بگذاريم. ايران و کره شمالي تعهدات خود را در زمينه منع گسترش اتمي زيرپا گذاشته اند و اين درحالي است که اسراييل، هند و پاکستان هيچ يک آن را به امضاء نرسانده اند.

آيا مي توانيد ارتباط بين پژوهش هاي ايران و فنآوري هاي پاکستان و کره شمالي را بيان کنيد؟

براساس تحقيقات انجام شده توسط آژانس اتمي، محرز شده است که ايران از فنآوري هاي تأمين شده ازسوي شبکه هسته اي و درعين حال مخفي پاکستان بسيار سود برده، به ويژه در زمينه ساخت سانتريفوژهاي نسل اول که درحال حاضر در نطنز عملياتي شده اند و همچنين سانتريفوژهاي نسل دوم که داراي سرعت بيشتري نيز هستند. ازطرف ديگر، آژانس اتمي طرح هايي را يافت کرده که در سال 1987 درخصوص ساخت سلاح [مانند آنچه که ازسوي پاکستان براي ليبي تأمين شده] به ايران پيشنهاد شده اند. درخصوص کره شمالي بايد گفت همکاري ها صرفاً در زمينه موشک هاي بالستيکي است.

اگر ايران بمب اتمي دراختيار داشته باشد، آيا مي توان ادعا کرد که کشورهاي ديگري مانند عربستان سعودي يا ترکيه نيز مقوله منع گسترش اتمي را زيرپا خواهند گذاشت تا بدين طريق خلاء استراتژيکي به وجود آمده را پر کنند؟ آيا امکان استفاده گروه هاي تروريست از چنين سلاح هايي وجود خواهد داشت؟

اين مسأله درواقع يکي از نگراني هاي موجود است، زيرا ترکيه و کشورهاي عربي در منطقه ديد خوبي نسبت به اين دستيابي ايران ندارند و به همين دليل، معمولاً اين کشورها را بين کشورهاي بالقوه بعدي طبقه بندي مي کنند. اين مسأله مي تواند خاورميانه را با مشکلات بسيار جدي و غيرقابل کنترل روبرو کند. درخصوص سازمان هاي تروريستي معتقدم که عليرغم روابط شناخته شده بين تهران و گروه هايي مانند حزب الله، چنين عمليات غيرمسؤولانه اي هيچ گاه اجرا نخواهند شد.

آيا با توجه به روابط اقتصادي و ديپلماتيک روسيه و چين با ايران، امکان وقوع يک جنگ سرد را مي بينيد؟

درحال حاضر، روسيه و چين تلاش مي کنند تا با ايران مخالفت کنند و رويکردهاي خود را با خواسته هايي که در قطعنامه 1696 درج شده تطبيق دهند. به هيچ وجه مشخص نيست که آيا اين دو کشور به طور کامل با هرگونه سياست تحريم آميز مخالفند يا خير. زيرا همانطور که گفتم، آنها بايد هم راستا با مفاد قطعنامه اي که به امضاء رسانده اند پيش روند. هيچ يک از اين دو کشور مايل نيستند که ايران به سلاح هسته اي دست يابد و اين مسأله را بارها نيز خاطرنشان کرده اند.
درخصوص روسيه بايد اضافه کنم که منافع استراتژيک اين کشور مطمئناً مانند منافع ايران نيست و به همين دليل نمي توان گفت که جنگ سرد تکرار خواهد شد.

آيا مدارک و شواهدي موجود است که نشان دهد روسيه و چين نيز در روند پيشرفت برنامه هسته اي ايران همکاري کرده اند؟

مي دانيم که چين در سال 1991 بدون اينکه به آژانس اتمي اعلام کند، مواد هسته اي به ايران صادر کرده است. همچنين مي دانيم که اين دو کشور درخصوص فنآوري غني سازي با ليزر با ايران همکاريهايي داشته اند. همچنين درخصوص روسيه بايد بگويم که بوريس يلتسين در يکي از سفرهاي خود به ايالات متحده [نزد بيل کلينتون] شخصاً وجود يک توافق نامه محرمانه با ايران را به رسميت شناخته بود. همچنين با کشورهاي عضو اتحاد جماهير شوروي سابق نيز همکاري هاي بالستيکي وجود داشته است.

همان طور که مي دانيد صنعت توليد، ذخيره و استفاده از بمب اتمي نياز به يک اقتصاد توانا دارد تا از اين صنعت حمايت کند. آيا ايران به واقع داراي چنين تواني است؟

در اين زمينه بايد اذعان داشت که دلايل اقتصادي معمولاً گول زننده هستند. حتماً بخاطر داريد که محمد ضياء الحق، رييس جمهور پاکستان چه مي گفت: حتي اگر مردم پاکستان علف بخورند مهم نيست، بلکه مهم اين است که پاکستان بمب داشته باشد. در مورد ايران نيز مسأله جالب توجه اين است که رييس جمهور فعلي براي بهتر کردن وضعيت اقتصادي مردم ايران انتخاب شده، ولي مي بينيم يک سال پس از به قدرت رسيدن هنوز به وعده هاي خود عمل نکرده است: تورم در هشت ماه اخير 30 درصد بوده و نرخ بيکاري نيز به 40 درصد رسيده است!

بدون توجه به جنگ ايران در عراق و شکست امريکا، آيا ايران قادر خواهد بود همچنان به خودسري هاي خود در برابر سازمان ملل ادامه دهد؟

تصميم گيري ايران براي ازسرگيري فعاليت هاي هسته اي به سال 1985 بازمي گردد. اين برنامه از آن زمان به طور مستمر و پيوسته در جريان بوده است. دولت تهران به لطف جنگ عراق و افغانستان از دو دشمن خطرناک خود رهايي يافته، ولي مشکلات امريکا در دوران پس از جنگ و موقعيت جديدي که شيعيان اکنون در عراق يافته اند، برگ هاي برنده جديدي را براي ايران رو کرده است.

توصيه شما در صورت شکست راه حل ديپلماتيک و دستيابي سريع ايران به سلاح هسته اي چيست؟ آيا بايد نسبت به آن بي تفاوت بود و از آن دست کشيد؟ آيا بايد تحريم ها و مجازات هاي اقتصادي و ديپلماتيک عليه ايران اعمال کرد؟ آيا بايد عليه اين کشور مداخله نظامي انجام داد؟

درحال حاضر بايد مفاد قطعنامه شوراي امنيت را دنبال کرد؛ گزارش هاي آژانس اتمي را بررسي و مطالعه کرد، زيرا به کرات در آنها آمده است که مسأله پيشرفت و دستيابي به سلاح هسته اي منتفي است و ازطرف ديگر نيز به عمل نکردن ايران طبق خواست شوراي امنيت اشاراتي شده است؛ سپس بايد نشستي را با حضور وزراي گروه شش کشور انجام داد و پس از آن در نيويورک نسبت به گام هاي بعدي تصميم گيري کرد. به نظر من، اکنون پس از 3 سال مذاکره وقت آن رسيده که دبيرکل سازمان ملل بيانيه اي را دراين خصوص صادر کند و شوراي امنيت نيز قطعنامه خود را به مرحله اجرا درآورد. با توجه به نقطه ضعف هاي اقتصادي که پيشتر بيان کردم، اين تحريم ها مي توانند نتيجه بخش باشند. ايران تاکنون براي سياست رويارويي غيرقابل انعطاف خود هيچ بهايي را پرداخت نکرده است.

به نظر شما مسؤوليت فرانسه [البته اگر دراين رابطه نقشي داشته باشد] در حل مسأله هسته اي ايران چيست؟

فرانسه در سال هاي 70 با ايران قراردادهايي را به امضاء رسانده بود که با وقوع انقلاب اسلامي روند اجراي آنها متوقف شد. فرانسه از سال 2003 تاکنون [به همراه آلمان و بريتانيا] در تلاش است تا براي حل اين مسأله يک راه حل ديپلماتيک پيدا کند. تنها اشکالي که به عملکرد فرانسه وارد است، اين است که به ايران اجازه داد تا از زمان خود بيشترين استفاده را ببرد.

نظر شما درخصوص مسؤوليت امريکا در کثرت و افزايش مقوله گسترش اتمي چيست؟ به عنوان مثال جيمي کارتر اعلام کرد که ايالات متحده مقصر اصلي در تضعيف پيمان منع گسترش اتمي است و همچنين نوام چامسکي در اولين بخش"ايالات شکست خورده" توضيح مي دهد که چطور سياست امريکا، به ويژه از زمان ريگان، بيشتر کشورهاي جهان از جمله ايران را مجبور کرده به ساخت سلاح يا تجهيز خود به آن روي آورند. آيا اين ابرقدرت تمام تلاش خود را کرده تا مخاطرات هسته اي کاهش يابند يا اينکه دقيقاً عکس آن را انجام داده است؟

پس از اولين انفجار هسته اي چين در سال 1964، ايالات متحده و شوروي سابق بسيار تلاش کردند تا تعداد قدرت هاي هسته اي را در جهان محدود کنند. پس از پايان جنگ سرد، ايالات متحده و روسيه تعداد کلاهک هاي هسته اي موجود در زرادخانه هاي خود را بسيار کاهش دادند. امروز واشنگتن قسمت اعظمي از موشک هاي دوربرد خود را که توان حمل کلاهک هاي هسته اي را نيز دارند، به موشک هاي غيراتمي و متعارف تبديل مي کند. ازطرف ديگر، تحقيق پيرامون سلاح هاي هسته اي نفوذي که به واقع خبر بسيار بدي است، ازسوي کنگره امريکا مورد قبول واقع نشد. درعين حال نبايد فراموش کرد که جمهوري اسلامي برنامه هسته اي خود را در بحبوحه جنگ با عراق آغاز کرده، يعني زماني که عراق از سلاح هاي شيميايي عليه نيروهاي ايراني استفاده کرد. درواقع بايد متوجه بعد تاريخي اين مسأله باشيم.

شما در پاسخ به يکي از سؤالات، ايران را مورد سرزنش قرار داديد که چرا به تعهدات خود در چارچوب پيمان منع گسترش اتمي عمل نکرده. موضع شما در برابر قدرت هاي اتمي عضو NPT که سلاح هاي هسته اي خود را از بين نمي برند چيست؟

NPT همان طور که از نامش پيداست، قبل از اينکه يک پيمان خلع سلاح اتمي باشد، يک پيمان منع گسترش اتمي است. حتي ماده هفتم اين پيمان که درخصوص خلع سلاح اتمي بحث مي کند، خود به حد کافي مبهم است، زيرا بيشتر به خلع سلاح کلي و کامل مي پردازد، يعني حتي خلع سلاح غيراتمي. اين فرمول در سال 1968 ازسوي مقامات شوروي و امريکا پذيرفته شد و مي توان گفت که دليل پذيرفتن آن دقيقاً به دليل وجود ابهام در آن بوده است. البته زرادخانه هاي دو قدرت بزرگ، همان طور که گفتم، از پايان جنگ سرد بسيار کاهش يافته. فرانسه و بريتانيا نيز در اين رابطه اقداماتي را به انجام رسانده اند. به عنوان مثال، فرانسه انبار موشک هاي هسته اي و سايت آزمايشي خود را در آلبيون واقع در استان "وکلوز" بست. درحقيقت مي توان گفت که کشور چين تنها کشوري است که حتي امروز هم از نظر کمّي به فعاليت هاي خود ادامه مي دهد و درواقع اين دولت چين است که بايد به آن يادآوري کرد تا براساس ماده 6 NPT عمل کند.

کاملاً واضح است که مي توان زمان دستيابي ايران به بمب را به تأخير انداخت، ولي آيا برايNPT آينده روشني را مي بينيد؟

يکي از دلايل مهمي که در متوقف کردن جاه طلبي هاي نظامي-هسته اي ايران وجود دارد، دقيقاً به آينده اين پيمان مربوط مي شود، زيرا اين پيمان درواقع مهم ترين سند در روند منع گسترش اتمي است و تمامي بازرسي ها و نظارت هاي آژانس اتمي به آن بستگي دارد. البته بايد اذعان داشت که از زمان خروج کره شمالي از اين پيمان در ماه ژانويه 2003، باورپذيري آن بسيار ضعيف شده است. ضربه ديگري که مي تواند به شکلي جبران ناپذير به اين پيمان وارد شود، عمل نکردن کشورها به خواسته هاي شوراي امنيت [به عنوان نهاد امنيتي بين المللي] است. مطمئناً دستيابي به بمب در يک منطقه از جهان باعث خواهد شد که کشورهاي ديگري نيز از اين الگو پيروي کنند و اين يعني پايان کار NPT.

آيا فکر مي کنيد اسراييل بتواند به طور يک جانبه عليه تأسيسات هسته اي ايران عمليات نظامي انجام دهد؟ و اگر پاسخ مثبت است، چه عواقبي را پيش بيني مي کنيد؟

اسراييل تاکنون از اقدامات ديپلماتيک کشورهاي اروپايي حمايت کرده و هميشه از جزئيات مذاکرات مربوط به آن باخبر شده است. مقامات دولت يهود حتي در پاييز سال گذشته، زماني که رييس جمهور احمدي نژاد اعلام کرد اسراييل بايد از صحنه جهان حذف شود، بسيار خويشتن داري نشان دادند. فکر مي کنم تل آويو قصد دارد به ايران حمله کند، به ويژه پس از تجربه اي که در لبنان کسب کرد. ازطرف ديگر، اين مسأله مشکلات بالقوه اي را باعث مي شود، زيرا فاصله ايران تا اسراييل به حد کافي زياد است و سايت هاي هسته اي ايران نيز بسيار متعدد اند. ولي سياست ثابت اسراييل اين است که هيچ گاه اين امکان را مردود نمي شمارد، به ويژه زماني که منافع اصلي خود را در خطر ببيند.

آيا امکان وقوع يک جنگ هسته اي در خاورنزديک وجود دارد؟

اگر طي مدت چند سال چندين قدرت اتمي در خاورميانه ظهور کنند، اقدامات بازدارنده نيز مفيد واقع نشوند و نيمي از اين قدرت هاي ظهورکننده نيز موجوديت اسراييل را به رسميت نشناسند، مطمئناً نمي توان وقوع چنين جنگي را غيرممکن دانست. ولي خوشبختانه اين بدين معني نيست که احتمال وقوع چنين جنگي بالاست.

اين طور به نظر مي رسد که رييس جمهور ايران طبق اصول و عقايد مهدويت، درحال مهيا کردن شرايط ظهور امام دوازدهم شيعيان است [سخنراني او در سازمان ملل در ماه سپتامبر 2005]. و همان طور که مي دانيد براساس پيشگويي هاي به عمل آمده در مذهب تشيع، ظهور امام دوازدهم مقارن با آخرالزمان خواهد بود. آيا شما به چنين فرضيه اي معتقديد؟

اين طور به نظر مي رسد که رييس جمهور احمدي نژاد واقعاً به بازگشت آخرين امام معتقد است. با توجه به بعد "آخرالزماني" چنين اعتقادي، بايد اعتراف کرد که نمي توان آن را به عنوان عنصر مطمئني در شناخت شخصيت او دانست.

منبع: لوموند، 9 نوامبر 2006

مترجم: علي جواهرفروش

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.