Rooz

زمان مذاكره با آمريكا فرا رسيده است

هوشنگ امير احمدي در گفت و گو با روز: دانا شهسواري dana.shahsavari@gmail.com - یکشنبه 21 آبان 1385 [2006.11.12]

hoshang_amirahmadi_b.jpg
انتخابات هفته گذشته ايالات متحده امريكا، نتايج بسيار مهمي براي حزب حاكم اين کشور به دنبال داشت. جمهوريخواهان بلافاصله پس از روشن شدن نتايج انتخابات وزير دفاع خود را تغيير دادند. تغييري پر معنا که مي تواند حكايت از تغييراتي مهم در سياست ها و برنامه هاي دولت بوش در دوسال آينده داشته باشد. در اين زمينه با هوشنگ امير احمدي استاد دانشگاه و رئيس مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه راتگرز نيوجرسي گفت و گو کرده ايم.

به نظر شما چرا به محض روشن شدن نتايج انتخابات درآمريكا كه حاكي از پيروزي دموكرات ها بود، دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا كابينه بوش را ترك كرد؟

دونالد رامسفلد از مدتها قبل تر تحت فشار بود اما مقاومت مي كرد. همان طور که رئيس جمهور هم در برابر اين فشار ها مقاومت مي كرد. بوش فكر مي كرد مي تواند رامسفلد را در كابينه حفظ كند اما در نهايت ديگر به دو دليل مقاومت براي هر دو ناممكن شد. اول اينكه آمار كشته هاي آمريكايي در عراق بسيار بالا رفت و اين موجب شد كه حتي در ارتش آمريكا، رامسفلد تبديل به چهره اي شود كه بدون برنامه و بي دليل و بدون هيچ راه حلي جوانان آمريكايي را به كشتن مي دهد. از سوي ديگر در ميان هيات حاكمه و مقام هاي بلند پايه ارتش آثاري از نارضايتي مبني بر بي كفايتي و ايدئولوگ بودن رامسفلد بروز كرد.بعد از روشن شدن نتيجه انتخابات، بوش به اين نتيجه رسيد كه ديگر امكان حفظ رامسفلد در كابينه وجود ندارد.خود رامسفلد هم به اين نتيجه رسيد که ماندن در كابينه به صلاح او نيست و هر چه زود تر برود بهتر است.

بر همين اساس به نظر شما امكان ندارد وزراي ديگري از جمله كاندوليزا رايس كابينه را ترك كنند؟

بحث رايس كمي فرق مي كند. رايس در طول دو سال گذشته كه وزير امورخارجه بود چندان سعي نكرد كه با زبان نظامي صحبت كند. او يك زبان روشنفكري ديپلماتيك پيچيده اي را به اصطلاح خودش در ديپلماسي آمريكا مطرح كرد. حتي برخي از شخصيت هاي دموكرات از خانم رايس ناراضي نيستند؛ هر چند كه وزير امور خارجه هم متعلق به همان تفكر و سياستي است كه آمريكا را به عراق برد و وضعيت بد بعد از جنگ را در عراق بوجود آورد. اما بحث اصلي اين است كه فشاري كه روي رامسفلد بود، فعلا روي خانم رايس نيست. البته ممكن است نيروهايي كه به كنگره و سنا وارد مي شوند به لحاظ مخالفت خود با سياستهاي جمهوري خواهان كمي ايشان را اذيت كنند اما پيش بيني من اين نيست كه رايس كابينه را ترك كند. چون اين را هم بايد در نظر گرفت كه تنها حدود يك سال و نيم از رياست جمهوري فعال آقاي بوش باقي مانده است.

مي توان گفت سياستهاي كابينه بوش، بخصوص سياستهاي خانم رايس در دو سال آينده متعادل تر و نرم تر خواهد شد؟

بله، صد در صد. چون مشكل اصلي خانم رايس هم اين بود كه دوست داشت سياسي تر و ديپلماتيك تر عمل كند اما وزارت دفاع آقاي رامسفلد تمايلي به اين نوع سياست نداشت. از سوي ديگر آقاي"ديك چني" معاون رئيس جمهور هم هنوز حضور دارد اما در روز هاي اخير بسيار غايب است و كارها را در پشت پرده انجام مي دهد. به نظر مي رسد پس از انتخابات ايشان هم بيشتر ساكت شود. آقاي بوش نيز احساسش اين است كه افرادي همچون رامسفلد، ديك چني و نظير آنها كشور را زياد به بيراهه برده اند. از سوي ديگر در درون خود حزب هم انتقادات زيادي به عملكرد آقاي بوش شده است. از حمله جيمز بيكر، بوش پدر و .. به رئيس جمهور انتقادات زيادي وارد كرده اند. از اين رو به نظر مي رسد از اين به بعد آقاي بوش كمتر به حرف حتي ديك چني گوش کند.

تاثير اين انتقاد ها و تغيير سياست ها بر منطقه خاورميانه چه خواهد بود؟

معناي همه اين حرف ها اين نيست كه قرار است درسياست خارجي آمريكا، مخصوصا در منطقه خاورميانه تغيير كيفي مهمي صورت بگيرد. به نظر من اين سياست به سمت مركز متمايل خواهد شد، اين سياست همچنان جمهوري خواه و محافظه كار باقي خواهد ماند اما با متمايل شدن به سمت مركز اندكي به سوي سياستهاي مشابه بوش پدر متمايل خواهد شد.رفتن رامسفلد تغيير چنداني در سياست خارجي آمريكا نخواهد داد. رامسفلد تنها سعي مي كرد سياست خارجي آمريكا را كه به او اعلام مي شد به شكلي كه خودش دوست داشت اعمال كند.از نظر اواين شكل نظامي و از طريق زور بود.

منظور از اينكه سياستهاي بوش در خاورميانه به سمت مركز متمايل خواهد شد و يا مشابه سياست هاي بوش پدر خواهد شد چيست؟

اولا من فكر مي كنم كه در دو سال باقي مانده، سياست آقاي بوش اين باشد كه در منطقه به سمت سياست هاي چند جانبه برود و برنامه هاي يكجانبه فعلي را كنار بگذارد، يعني به سمت دولتهاي اروپايي كه در منطقه نفوذ دارند متمايل مي شود.سياست او به اين سمت خواهد رفت كه ديگر نگويد هر چه من مي گويم بايد انجام شود، بلكه خواهد گفت همه ما با هم چه مي خواهيم. من اعتقاد دارم از اين به بعد به عنوان مثال در مورد عراق، دولت آمريكا سعي كند كشور هاي منطقه را بيشتر در اين جريان درگير كند. قبلا هم چند بار اين مساله عنوان شد كه مثلا از ايران بخواهيم در مساله عراق كمك كند اما دست راستي هايي مثل رامسفلد و ديك چني مانع شدند. اكنون هر چند ممكن است اين اتفاق نيفتد اما اگر ايران تمايل داشته باشد كه در مورد عراق با آمريكا مذاكره كند به اعتقاد من از واشنگتن پاسخ مثبت خواهد شنيد. واشنگتن اكنون حاضر است در مورد عراق با ايران سر ميز مذاكره بنشيند. تغيير ديگري كه در سياست منطقه اي آمريكا بوقوع خواهد پيوست خروج نيروهاي غير ضروري و حاكم كردن نيروهاي عراقي بر امور عراق است كه به مرور انجام خواهد شد.در واقع سياست اين خواهد شد كه به مرور با خارج كردن نيروهاي خارجي فضا را براي عراقي ها باز تر كنند.

آيا تغييري در سياست بوش در قبال اسراييل را نيز شاهد خواهيم بود؟

دولت بوش تا كنون در مورد اسراييل بسيار يكجانبه حرف زده است.به اعتقاد من او از اين به بعد سعي مي کند همانند پدرش كمي هم طرف اعراب را بگيرد.پدر بوش در زمان رياست جمهوري معروف بود به اينكه ضد اسراييل و طرفدار اعراب است، البته اين ظاهر قضيه بود و وي ضد اسراييل نبود اما چون گاهي از اعراب طرفداري مي كرد خود به خود ضد اسراييل تلقي مي شد.از اين رو به گمان من طرفداري بوش در طول دو سال آينده از اعراب و فلسطين كمي بيشتر خواهد شد.

با اين حساب واكنش ها نسبت به ايران و سياست هاي دولت بوش در دو سال آينده در قبال ايران چگونه تنظيم خواهدشد؟

در مورد ايران چيزي كه اتفاق خواهد افتاد اين است كه پيشنهاد براي مذاكره مستقيم جدي تري مطرح خواهدشد. زماني آمريكايي ها مي گفتند ما حاضر به مذاكره هستيم اما با پيش شرطهايي كه داشتند.اكنون اعمال اين پيش شرط ها را طيف جديد چندان قبول ندارند. اعتقاد طيف جديد اين است كه ما بايد با ايران سر ميز مذاكره بنشينيم.اما چيزي كه به نظر من در سياست آمريكا تغييري نخواهد كرد اين است كه انها حاضر نخواهند بود به ايران حق غني سازي صنعتي بدهند. روي اين مساله دموكرات ها و جمهوري خواهان توافق دارند. اما روي غني سازي تحقيقاتي، طيف جدي بحث جدي ندارد.از اين مهمتربه نظرمن نيروي جديد حاضر است امتيازات بيشتري به ايران بدهد تا از غني سازي صنعتي دست بكشد. اما اگرايران از غني سازي صنعتي چشم پوشي نكند به نظر من دموكرات ها هم با ايران درگير خواهندشد.دموكراتها چندان هم كه از اسمشان بر مي آيد دموكرات نيستند. جنگ ويتنام را دموكرات ها در زمان جانسون به لجن كشيدند. كلينتون هم دموكرات بود اما بيشترين ضربه ها را به سياست خارجي آمريكا در ارتباط با ايران زد. بيش از 90 درصد تحريم ها بر عليه ايران توسط كلينتون اعمال شده است. ريگان و بوش پدر هرگز چنين برخوردي با ايران نداشتند.اكنون خطري كه وجود دارد اين است كه بعد از حاكم شدن دموكرات ها، رياست كميته روابط خارجي كنگره در اختيار فردي چون" تام لنتس" است. از او ضد ايراني تر در هيچ جاي آمريكا نمي توان پيدا كرد. بنابراين نبايد فكر كنيم كه با حاكم شدن اين جريان همه چيز به نفع ما تمام شده است. اما يك چيز را مي دانيم كه در آينده نزديك پيش نخواهد آمد برخورد نظامي است.

پس اين تنها نفعي است كه ايران از اين انتخابات برده ؟

بله اين تنها نفع ايران است. اما ايران نمي توان فكر كند مساله اش حل شده است، تصادفا مساله ايران در چهار چوب تحريم هاي بين المللي بد تر شده است. يعني جناح دموكرات ها با جمهوري خواهان اين برنامه را پيش خواهند برد كه هر چه زور داريم براي ايجاد يك اتحاد بين المللي براي ايزوله كردن ايران بگذاريم. اين سياست در مرز جنگ توقف مي کند تا مرز تحريمش گسترده تر است. مهم اين است كه تحريم هاي چند جانبه وسيعي بر عليه ايران ايجادشود كه حتي چين و روسيه هم با آمريكا همراهي كنند.

اما در ايران بسياري از محافظه كاران و رسانه هاي آنها از شكست جمهوري خواهان ابراز شادماني مي كنند.

تاريخ دموكرات ها با ايران تاريخ خوبي نبوده است. دموكرات ها هنوز هم قضيه گروگانها را به ياد دارند. هنوز هم جيمي كارتر و دوستانش از ايران نفرت دارند. تصادفا در 28 سال گذشته دموكرات ها در رابطه با ايران همواره عمل منفي انجام دادند. اما جمهوري خواهان هميشه بر عليه ايران داد و فرياد كردند و شعار دادند اما عمل منفي چنداني انجام ندادند. جمهوري خواهان نه بر عليه ايران جنگ كردند و نه تحريم جديدي وضع كردند. حتي تحريم ها در زمان بوش كمتر هم شد مثلا سر زلزله، فروش يدكي هاي هواپيما و.. بوش بسيار بهتر عمل كرد. از اين رو به گمان من محافظه كاران در ايران خيال پردازي مي كنند اگر گمان مي كنند با شكست جمهوري خواهان همه چيز درست شده است.

با اين حساب آيا پيش بيني شما اين است كه مذاكرات بين ايران و امريكا با توجه تجديد نظر اندكي كه در سياست خارجي و نظامي آمريكا رخ مي دهد و با توجه به پيشنهاد دبير شوراي امنيت ملي ايران براي گفت و گوي مستقيم ايران و امريكا رخ خواهد داد؟

به نظر من در دو سال آينده تهران بهترين فرصت را براي مذاكره با واشنگتن دارد. اگر اين فرصت را از دست بدهد با دموكرات ها وضعيت سخت تري خواهد داشت. به نظر من جرج بوش فردي زخمي است كه اكنون دنبال ترميم خودش است؛ از اين رو براي مذاكره با ايران آماده تر است. همچنين دولت بوش در مذاكره با ايران در طول دو سال آينده ضعيف تر است، ولي اگر دولت بعدي دموكرات باشد بسيار قوي است و مذاكره با آن نيز سخت خواهد بود. از سوي ديگر " رابرت گيت" وزير دفاع جديد آمريكا كه قبلا رئيس سيا بود در گزارشي كه دو سال قبل براي كنگره ارسال كرد روي مذاكره با ايران تاكيد داشت. چنين فردي در دولت بوش مي تواند تاثير گذار باشد. از اين رو حرف آقاي لاريجاني، دبير شوراي امنيت ملي ايران حرف بسيار به موقعي است و كساني كه گمان مي كنند بايد او را تغيير داد اشتباه مي كنند. ايران نبايد از مذاكره با دولتي كه اين همه زخمي و ضعيف است بترسد. دولت بعدي در آمريكا اگر دموكرات باشد بسيار بدتر از جمهوري خواهان خواهد بود. جمهوري خواهان فقط حرف مي زنند اما دموكرات ها عمل مي كنند.

تاثير ايران بر انتخابات رياست جمهوري آمريكا چقدر خواهد بود؟

به نظر من ايران نمي تواند آن بازي هاي سابق را در آمريكا داشته باشد. جريان گروگانها و انقلاب بحث ديگري است. اكنون در ايران هم هيچ دولتي تمايلي به چنين ماجراجويي هايي ندارد. اكنون در آمريكا هم هيچ دولتي حتي ليبرال ترينش حاضر نيست از ايران جرياني مثل گروگانگيري را بپذيرد. مثلا اگر جريان گروگانگيري هفته ديگر در تهران رخ دهد فرداي آن روز هواپيماهاي آمريكا به تهران مي روند. اما جريان هسته اي ايران اگر حل نشود و يا به وضعيت بدتري دچار شود شايد منشاء حركت غافلگيركننده اي شود.ممكن است جمهوري خواهان در آخرين روزها، اگر گمان كنند كه در حال باختن همه چيز هستند به ايران حمله نظامي كنند.از اين رو حضور دموكرات ها در مجلس و سنا نمي تواند مانع اين گونه عملكرد هاي دولت باشد چرا كه مشكل دموكرات ها با بوش اين نيست كه چرا حمله نظامي كرده، بلكه بحث آنها اين است كه چرا در عراق خرابكاري ها به بار آورده است در حالي كه بايد اول به ايران حمله مي كرد.

به نظر شما موضع ايران در قبال موقعيت جديد در آمريكا بايد چگونه باشد؟

به نظر من اين انتخابات به ايران فرصت حركت جديدي و حرف جديدي را مي دهد. ايران بايد اين لحظه را دريابد كه اگراز فشار و زور نظامي كاسته شده است فشار تحريم در چهار چوب دموكرات ها مي تواند بي نهايت شديد شود. اما در عين حال فرصت مهمي هم ايجاد شده و اينكه دموكرات ها هم اكنون خواهان مذاكره هستند.ايران بهتر است اين فرصت را بپذيرد و هيچ ترسي از مذاكره بخصوص دردو سال آينده نداشته باشد. از اين رو اگر در دولت بوش مشكل ايران حل نشود آنوقت مشكل ايران با دموكرات ها حتي از جمهوري خواهان نو محافظه كار دولت بوش هم بيشتر خواهد بود. نكته دوم اين است كه ايران بايد با اروپا و چين و روسيه در چهارچوب مذاكره كار كند و سعي نكند جلوي هر پيشنهاد معقولي موضع مخالفت بگيرد.هر چه راه گفت و گو باز تر باشد براي ايران بهتر است، اما ايران بايد تاكيد كند كه مذاكرات حتما بايد با حضور آمريكا انجام شود نه اينكه نمايندگان آمريكا در اتاق بغلي حضور داشته باشند بلكه بايد در پشت ميز مذاكرات و رو در رو حضور داشته باشند.ايران بايد پيش شرطي بگذارد مبني بر اينكه مذاكرات خود را منوط به حضور آمريكا مي كند.

عني كشاندن آمريكا به پاي ميز مذاكره؟

بله، اين تنها راهي است كه ايران مي تواند مساله هسته اي خود را در چهار چوبي دوام پذير حل كند. تا وقتي آمريكا حضور نداشته باشد هر راه حلي موقتي است. ويژگي ديپلماسي آمريكا اين است كه تا خودش مستقيما حضور نداشته باشد موضوع قابل حل نيست.


بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.